گذرعمر
مگو كه فاصله ها بس غريب است پسرم
مي بينم تو را با چتر سبزرنگت
كه به كوچه قدم مي گذاري
برف مي بارد بر شانة كوچكت مي نشيند
در قلبم آب مي شود......
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۰ ساعت ۴:۳۶ ب.ظ توسط بهانه
|
مگو كه فاصله ها بس غريب است پسرم
مي بينم تو را با چتر سبزرنگت
كه به كوچه قدم مي گذاري
برف مي بارد بر شانة كوچكت مي نشيند
در قلبم آب مي شود......
تو نمرده اي
مژه اي
به سايه سار ابد خفته ا ي ........
پرنده سربه شيشه هاي پنجره مي كوبد
به گماني كه هواست
و او سربه سنگستان باورها
به گماني كه رهايي اند......