گذرعمر

 

مگو كه فاصله ها بس غريب است پسرم

مي بينم تو را با چتر سبزرنگت

كه به كوچه قدم مي گذاري

برف مي بارد بر شانة كوچكت مي نشيند

در قلبم آب مي شود......

ادامه نوشته

روحت شاد

 

تو نمرده اي

                مژه اي

به سايه سار ابد خفته ا ي ........

ادامه نوشته

آخرين ديدار .... شايد

 

پرنده سربه شيشه هاي پنجره مي كوبد

به گماني كه هواست

و او سربه سنگستان باورها

به گماني كه رهايي اند......

ادامه نوشته