اشك شوق
جمعه 15 مرداد پسركم اولين مسابقه جدي زندگيش رو با موفقيت پشت سرگذاشت.
توي مسابقات سراسري استان تهران، رشته كاراته (كيوكوشين) وزن 30- كيلوگرم وارد فينال و صاحب مقام دوم شد و مادرش و غرق غرور و شادي كرد. اون روز انگار تمام غمهايي رو كه اين مدت روي دلم سنگيني ميكرد و از ادامه راه منو منصرف كرده بود از روي دلم پاك شد و وقتي خبرنگارا براي گرفتن عكس براي روزنامه از پسرك كوچولوم با لباس كاراته و كمربند زرد ،صورت خسته و عرق كرده و درعين حال غمگين به خاطر مقام دوم و سينة قشنگش كه در اثر ضربات مشت حريفش قرمز و خون مردگي پيدا كرده بود پيش دستي ميكردن، شادي آورترين اشك زندگيم و ريختم . پسركم تنها اميد و تنها دلگرمي زندگيمه و فقط اونه كه بعداز خدا ميپرستمش و با صداي نفسهاش ، گرما و عطر تنش زندگي ميكنم.
"خدايا، اميد هيچ مادري رو ازش نگير و
هيچ مادري رو هم با فرزندش به امتحان نگير"
امروزم مسابقه شنا داشت و دوباره مدال گرفت، خودم نتونستم باهاش برم ولي پدرخوبم مثل هميشه حضور داشت و نبود منو براش جبران كرد.
"خدايا به همه پدر و مادراي واقعي و فداركار، سلامتي و عمري طولاني بده و عطروجودشون و از خونه ها محو نكن"
------------------------------------------------------------------------------
توي اين مملكت فقط يه جا هست كه كارا سريع و بي معطلي انجام ميشه (دادگاه خانواده)