گفت و گو
مي نويسه : "به يادت هستم بي هيچ بهانه اي و شايد دوست داشتن همين باشد" ، "خيالت را قاب گرفتم و در چهارچوب قفسه سينه ام آويختم تا دل بهانه ديدنت را نگيرد"
مي نويسم : " براي داشتنت دلي را به دريا زدم كه از آب واهمه داشت و حالا من ماندم و دلی که بی جواب مانده ، تو بگو با نبودنت چه کنم؟ با این بی تابی چه کنم؟"
۲۳/۸/۱۳۸۹
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام آبان ۱۳۸۹ ساعت ۸:۳۰ ق.ظ توسط بهانه