کچ پام
رفته بودم روی نرده بان تخت خواب پسرکم که از بالای کمد دیواری آلبوم زمان کودکیم و بیارم َ بعدازاینکه برداشتم و خواستم از پله ها پائین بیام دمپائیم سرخورد و از پله سوم پرت شدم و مچ پام دررفت و تاندون پامم دررفت.... خلاصه حدود ۱۰ ثانیه از درد بیهوش شدمَ وقتی چشمامو بازکردم از درد ناله میکردم و خیس عرق شده بودمَ پسرک که شوکه بالای سرم نشسته بود از ترس گریه اش گرفته بود و پشت سرهم میگفت مامان چی شدهَ مامان چرا عرق کردی َچرا رنگت پریدهَ؟ یه لحظه چشمامو بازکردم و دیدم چشماش پراز اشک شده َ دستمو بردم که موهاشو نوازش کنم که یکهو از درد چنگی به موهاش زدم و محکم کشیدم.... از درد نمی تونستم حرف بزنم و فقط ناله میکردم. بعداز یکربع که کمی به خودم اومدم نشستم و دیدم که توی همین زمان کوتاه پائین قوزک پام اینقدر ورم کرد که رسید به خود قوزک.
خلاصه تا شب از درد به خودم میپیچیدم ولی صدام در نمی اومد َ شب قرار بود با داداش و خانمش بریم تآتر و نمیخواستم برنامه اونا رو بهم بزنم َ خلاصه صدام در نیومد و با همون پای کبود و وروم کرده با هزار درد رفتم تاترَ صبح که بیدار شدم دیدم بله ه ه ه کبودی و خون مردگی شدید و ورم وحشتناک َ که دیگه نتونستم تحمل کنم و از همخونه خواستم که منو به بیمارستان برسونه. بعداز عکس دکتر بهم گفت که باید کچ بگیری و از اون اصرار و از من انکار ََ راستش اصلا اهل یه جا نشستن و بی تحرک بودن نیستم. دکتربهم میگه اولین خانمی هستی که میبینم اصرار داره که بگه حالش خوبه و چیزی نشدهَ لااقل از این فرصت استقاده کن و یه خورده خودتو ا ینطوری برای شوهرت لوس کن. یه نگاه چپ چپ به دکترکردم و گفتم شما زودتر این لوردراپه ها رو دور پای من بپیچ که دارم از درد میمیرم . دکترخنده اش گرفت و گفت اینا لوردراپه نیست بهش میگن آتل که به درد پای توام نمیخوره و بهتره که کچ بگیری. خلاصه بعداز کلی سربه سر گذاشتن من دید که زیر بار نمی رم پامو آتل گرفت و گفت که با مسئولیت خودت. چون این آتل زودی شل میشه و پات بدتر اذیت میشه به خاطر همین برات یکهفته استراحت مینویسم که اصلا راه نری.
بعداز چهارروز دیدم اصلا نمی تونم آتل و تحمل کنم و خودم بازش کردم ولی چشمتون روز بد نبینه اینقدر مویرگ پام خونریزی کرده بود که تمام پام قرمز و متورم شده بود ولی بازم محل نذاشتم یه جوراب پام کردم و رفتم سرکارم. ولی بعداز دو روز از پا افتادم و دیگه نتونستم تحمل کنم و دوباره رفتم دکتر َ وقتی پای منو دید وحشت کرد َ گفت بلافاصله باید کچ بگیری و آمپول جلوگیری از آمبولی بزنی.
خلاصه الان حدود شش روزه که کچ گرفتم و یه لنگه پا شدمَ اصلا نمی تونم تحمل کنم که راه نرمَ پام کلی ورم کرده و کچ به قوزک پام فشار میارهَ کبودی های پامم کلی پخش شده و تمام انگشتام کبود و خون مرده شدهَ خلاصه اوضاعی شده َ بددددد :(
فقط شانسی که آوردم پسرک خونه نیست که کارم زیاد باشهَ هرچند که دلم میخواست کنارم بود و با همین پای کچ گرفته همه کارش و میکردمَ َ با اینکه آخرهفته ها میبینمش ولی بازم جمع آخرشب موقع رفتن هردومون بغض میکنیم .
همخونه هم که طبق معمول همیشه کاملا" سرد و بی احساس َ اصلا انگار نه انگار که حالم خوب نیست َ بخصوص که پام باعث شده خیلی عصبی بشم و اصلا حال و حوصله هیچی رو نداشته باشمَ الان حدود دوهفته اس که یک کلمه هم باهام حرف نمیزنه و تا چیزی بهش میگم فریاد میزنهَ انگار زده به سرش و جنی شدهَ نه احوالی ازم میپرسهَ نه حرفی میزنهَ نه کمکی میکنه و نه توجهی َ شده مثل یه تیکه مجسمهَ شده و آئینه دق برام و فقط نشسته روبروم. دیگه تحملش واااقعا" داره برام سخت میشه.
خدایا بهم صبر بده.......