تبليغاتX
روستايي به نام قلبستان
خانه | آرشیو | ايميل بهانه

 

گاهي اوقات خيلي احساس سنگيني و خفگي شديد دارم. احساس ميكنم كه دلم خيلي گرفته . كمي كه فكرميكنم متوجه مي شم كه خوب دليلش موضوعي هست كه مثلا" مدتهاست ذهنم رو به خودش مشغول كرده و آزارم ميده. بلاخره بعداز كلي كلنجار رفتن و سبك و سنگين كردن تصميم ميگيرم كه حرف بزنم و خودم رو راحت كنم. حرف ميزنم ولي خيلي سخت- انگار كلمات نمي خوان كه از دهنم بيرون بيان ، انگار اونهاهم ديگه عادت كردن كه توي سينه حبس باشن. موقع بيرون آمدن شك و ترديد دارن و با ترس بيرون ميان . قبلا" فكرميكردم كه توانائي يه سخنراني خيلي خوب رو در حضور چندصد نفر دارم بدون اينكه حرف كم بيارم و يا شنونده ها رو خسته كنم ، ولي جالبه كه الان در حضور تو جملات رو كم ميارم. هرچقدر هم كه حرف بزنم بازم فكر ميكنم كه هيچي بهت نگفتم. كاش مي دونستي كه هنوز تخليه نشدم ، هنوز مردد هستم ، هنوز نگرانم و اين نگراني و اضطراب مثل يه موريانه به جونم افتاده و راحتم نمي ذاره.

 

====================================

 

آقا منگولي خيلي كم آقايون سيبيلو توي دور و بر خودش  ديده، ولي اسم اونو مي دونه ، ديشب كه روي پاهاي باباش نشسته بود ، تي شرت باباش رو گرفت و تا دم چونه اش بالا كشيد، مثلا" داشت بازي ميكرد، بعد خودش  رو كرد به باباش و گفت : بابا ... اگه گفتي كه سيبيلاي تنت سي سدن؟؟؟ (چي شدن) اولش من متوجه نشدم كه منظورش از سيبيل تن چيه بعد يكهو دوزاريم افتاد . پسرك فكر كرده كه چون اسم موهاي پشت لب آقايون سيبيل هستش اسم موهاي روي سينه هم سيبله . به همين خاطر ميگفت سيبيل هاي تنت ......

====================================

 

اينهم يه عكس از روز اول ژانويه كه از منگولك و دوستاش توي جشن مهدكودك انداختن و البته من كلي حرص خوردم  به دو دليل : 1- عكس اول : كلي سفارش كرده بودم كه چون هواي داخل مهدخيلي گرم هستش حتما" شلوارك قرمزي كه به همراه تي شرت براي منگولك گذاشتم رو تنش كنيد و حتما" تي شرت رو روي شلوارش بذاريد كه خوب مي بينيد چقدر به حرف بنده اهميت دادن و حتي شلوار خوابش رو هم در نياوردن  2- عكس دوم : پسربه اين خوشگلي رو پشت اميرمحمد توپولي گذاشتن و فقط نصف صورت بچم پيداست. (آخه شما جاي من بوديد حرص نمي خورديد مخصوصا" اگر خودتون يه عكاس ماهر باشيد و يه همچين عكسي بهتون تحويل بدن ) يه نكته  جالب هم توي عكس اول قيافة منگولك و دوستش رزا هستش. اون به منگولك اخم كرده و منگولك هم دهنش رو كج كرده و معلومه زيرلب داره به قول خودش غرغرميسنه . همه ميگن به مامانش رفته هاااااا

اسم بچه ها به ترتيب از سمت راست : ارشيا – آذين – محمدصالح – بهار- رزا- منگولك – اميرمحمد- رژينا - ستايش

 

اول ژانويه 2006- جشن سال نو براي فرشته هاي كوچولو

|+| نوشته شده توسط بهانه در یکشنبه هجدهم دی 1384 و ساعت 10:0 قبل از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar