تبليغاتX
روستايي به نام قلبستان
خانه | آرشیو | ايميل بهانه
اشتباهات دلچسب

سركامپيوترش نشسته بود  و بازي ميكرد، داشتم توي آشپزخونه كارميكردم ، يكهو دويد و آمد و با هيجان و صداي بلند گفت :  مامان بهانه مامانه بهانه ، ((بخدا- با تشديد روي خ)) بيا ببين سي برات كسيدم. منظورش توروخدا بود كه مي گفت به خدا. رفتم ديدم با Paint خطهاي رنگي كشيده . ازش پرسيدم چكاركردي؟ اينها چيه كشيدي؟

منگولك :  اين خاله نونوسه- اين ماهانه- اين سمائي اينم ............ گفتم آفرين پسرم خيلي قشنگ كشيدي. دوباره رفتم توي آشپزخونه و شروع بكاركرده بودم دوباره صدام كرد و رفتم ديدم عكسهاي توي كامپيوترش رو بازكرده و داره رنگ اونها رو تغيير ميده و خلاصه بچم داشت كلي كارهاي گرافيكي انجام ميداد. پرسيدم : مامان جان اينها رو از كجا آوردي؟

منگولك : هيسي اينا برنامه اس  مثل دائي Save كردم.

من :  سيو كردي ؟؟؟

(دائي منگولك هرچند وقت يكبار مياد و خراب كاريهاي آقا رو درست ميكنه و دائم هم بهش ميگه كه دائي جون به اين برنامه ها شما دست نزن. چون بلدنيستي ويندوزت خراب مي شه) خلاصه كلي نشون دادم كه ذوق مرگ شدم و گفتم : آفرين پسرم وارد برنامه ها نشو فقط نقاشي كن و بازي. باشه پسرم؟؟؟

منگولك : باسه مامان بهانه چسم.

وقتيكه آمدم از اتاق بيام بيرون دوباره گفت : مااااااااماااااان ، مي سه پيس من ميباسييييييييييي؟ (باعشوه شديد) منهم خندم گرفت و گفتم : باشه پسرم ميباشم  فقط كمي صبركن تا ظرفهارو بشورم و زودي بيام پيشت.

منگولك : باسه زودي بيا .

من  :

بعضي كلمات رو كه اشتباه ميگه خيلي خوشم مياد و صحيحش رو بهش نمي گم – خوب خودش كم كم نحوه صحيح گفتن رو ياد ميگيره و بعداز مدتي ديگه اشتباه نمي گه تازه اگرماهم به زبون خودش اشتباه بگيم زودي حرف زدن ما رو اصلاح مي كنه . مثل سينا كوچولوي شيرين زبون كه ميخواسته اشتباه مامانش رو اصلاح كنه و تازه آخرش به مامانش آفرين هم گفته.

|+| نوشته شده توسط بهانه در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384 و ساعت 9:11 قبل از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar