تبليغاتX
روستايي به نام قلبستان
خانه | آرشیو | ايميل بهانه
فقط براي تو

وقتيكه به آسمان بي پايان نگاه ميكنم تا شايد از سرنوشت حزن انگيز زندگي خود مطلع شوم ، دو ستارة درخشنده چشمك زنان به نظرم ميرسند، در برابر ديدگانم ثابت  و بيحركت مي شوند و چون نيك مي نگرم به چشمان زيباي فرشتگان خداوندي تبديل ميشود كه در زير ابروان دل انگيزش برقي شگفت دارد.

وقتيكه به خواب ميروم، ظلمت ابدي اطرافم را محاصره ميكند ، يك قدم بين زندگي و مرگ بيشتر فاصله ندارم،  اميد و عشق و آرزوها، نزديك است در گور سرد جاي گيرد كه مجددا" از ميان ظلمت مطلق ، برق درخشندة دو نور ، پردة تاريك مرگ و زندگي را روشن ميكند و آهسته آهسته پيش مي آيد ، با چشمان غم آلود و نيمه بستة خود مي نگرم و ديدگان جذاب و پراز عشق و اميد فرشته معصوم را مي بينم كه در ظلمت ، درخشندگي و تلولو خاصي دارد ، در اين حال ميل دارم هرگز از خواب برنخيزم گرچه در ظلمت ابدي به كام مرگ فرو روم.

 

(كوچولوي معصوم مادر، تا هميشه براي تو خواهم بود)

 

|+| نوشته شده توسط بهانه در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384 و ساعت 9:45 قبل از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar