تبليغاتX
روستايي به نام قلبستان
خانه | آرشیو | ايميل بهانه
مزاياي آلودگي هواي تهران

روز سه شنبه صبح منگولك به همراه مامان جونشون رفتند كرج خونة هانيذ (پانيذ- كانديد 14 ساله) و تا چهارشنبه اونجابودن و خودم هم چهارشنبه شب رفتم اونجا و آخر شب همگي باهم برگشتيم. همين جا،  جاداره يه تجربه اي رو كه به دست آورد بگم براي مامانا خوبه: موقع رفتن سرراه براي منگولك يك عدد لپ لپ جايزه دار  و كتاب داستان و كمي خرت و پرت خريدم. تا اونجا هم برسم هزاربار به ساعتم نگاه كردم اتوبان تهران كرج هم كه ديگه دست كمي از داخل شهر نداره و از دنده دو به سه نميشه رفت. خلاصه با هزار اشتياق و هيجان بالاخره رسيدم و زنگ زدم منگولك آيفون رو برداشت و وقتيكه صداش رو شنيدم احساس كردم بال درآوردم و نفهميدم چطور خودم رو به داخل خونه رسوندم، منگولك هم كه به پيشوازم آمده بود خيلي بيشتر ذوق زده و خوشحال شدم و همونجا چيزهايي رو كه براش خريده بودم بهش دادم ، به محض اينكه اونها رو ديد دويد و رفت تو خونه و نشست سر اونها و بعدش كه ديگه خيالش راحت شد كه هستم ديگه سراغم نيامد كه نيامد. كلي از كاري كه كرده بودم پشيمون شدم ، آخه اگر كمي تحمل ميكردم و همون اول اونها رو بهش نمي دادم حتما" با استقبال گرم اون روبرو مي شدم . ولي خوب برام درس عبرتي شد كه ديگه توي دادن هديه عجله نكنم.

روز پنجشنبه و جمعه هم كه خونه بودم كلي منگولك ذوق كرده بود. مخصوصا" كه پنجشنبه عصر رفتيم مجتمع بوستان ( توي طبقة پائين اين مركزخريد مكاني رو درست كردند كه براي بازي و نگهداري بچه هاست، پر از وسايل بازي بادي و سرسره و خلاصه كلي چيزهاي خوب ديگه ) هرموقع براي خريد كه از شيرمرغ تا جون آدميزاد اونجا پيدا مي شه ميرم،  منگولك رو به خانمهاي اونجا مي سپرم و با خيال راحت خريدمو مي كنم ، اونه كلي بازي كرد و حسابي بهش خوش گذشت. روزجمعه هم كلي باهم توپ بازي و تفنگ بازي كرديم،  عصر هم مامانم زنگ زدن و آقا منگولك رو به سرزمين عجايب دعوت كردن، اونهم كلي ذوق زده شد و از ساعت 6 بعدازظهر تا 10 شب حسابي بازي كرد. اين دو روز منگولك خيلي سرحال و آروم شده بود هرچي هم بهش گفتم فقط گفته : (باسه چسم)   

باخودم فكر ميكردم اگر بچه ها شرايط بروفق مرادشون باشه يعني ، مامان كنارشون باشه و به علت تعطيلي خسته نباشه ، گردش و تفريح هم داشته باشند و به موقع بخوابن و خوب بخورن و خلاصه آرامش داشته باشن، چقدر توي روحيه اشون تاثير مثبت داره و حالت تعادل و نرمال پيدا مي كنن. اونها سرشار از انرژي هستند و به محبت و توجه خيلي زياد نياز دارند ، من وقتيكه شب خسته و كوفته مي رسم خونه ، ديگه حوصله بازي و بيرون رفتن مجدد رو ندارم ، به علت كمبود وقت هم خيلي توي آشپزي دقت نميكنم و تمام اينها روي منگولك تاثير ميگذاره و اكثرا" وسط هفته ها بداخلاق مي شه و خيلي حرف گوش نمي ده ولي اين چهارروز واقعا" بچه خوبي شده بود و حسابي تخليه انرژي كرد.

(مرسي پسرگلم كه مامان و اذيت نكردي و خودت هم با اينكه كمي سرماخوردگي داري بچه خوبي بودي  و به حرف من گوش كردي- براي همينه كه هميشه ميگم دوتا دوست دارم دعاكن مامان زودتر يه مامان پولدار بشه تا هميشه و هميشه كنارت باشه)

منگولك و سادينا

 

 

اينهم يه تقديم كوچولو:

بذار تو خواب بمونم ، اگر حقيقتي نيست ، روياي با تو بودن ،

قشنگتر از زندگيست قشنگتر از زندگيست

|+| نوشته شده توسط بهانه در شنبه نوزدهم آذر 1384 و ساعت 10:12 قبل از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar