| خانه | آرشیو | ايميل بهانه |
|
يه حس قشنگ
ديروز براي افطار من يه جاي خوب دعوت داشتم. (مهدكودك پسركم) جالبه نه؟؟؟؟ وقتيكه رسيدم خوونه به منگولك گفتم: زودي بريم خوونه آماده بشيم بايد بريم مهدخوشگله (به مهدش ميگه مهدخوشگله) يكهو جاخورد و گفت : الان كه سبه بايد صبح بسه بعد برم مهدخوسگله. من : نه پسرم توي مهد ميهماني هستش من و شما هم براي افطار مي ريم اونجا. گفت : يعني سما مياي توي توي مهدخوسگله ؟ من : بله گفت : يعني پيس من مي موني ؟ من : بله ، گفت : باسه پس بريم. خلاصه آماده شديم و دقيقا" لحظه اذان رسيديم. وقتيكه وارد شديم دونه دونه ميرفت جلوي مربي ها بلند سلام ميكرد (چون كمي خجالتي هستش معمولا وقتي جائي بره كه غريبه باشند يا سلام نمي كنه يا خيلي آروم سلام ميكنه) بعدش هم كنارمن نشست و شروع كرد به خوردن آش رشته و نان و پنير و خرما و خلاصه يه افطاري مفصل ، جاي همگي خالي. جالبي قضيه اينجا بود كه منگولك رو خيلي متفاوت از هميشه ديدم. يه جورائي شده بود. دقيقا" منو ياد بچگي هام انداخت كه وقتي مامانم به مدرسه مي آمدند (دوران ابتدائي) يه حس خوبي داشتم انگار ميخواستم بهش فخر بفروشم و بگم كه من اينجا مستقل هستم. اينجا من، من هستم، من بزرگ شدم ، من مي تونم با همكلاسي هام بازي كنم ، حرف بزنم، شوخي كنم، مثلا يادمه كه وقتي مامانم بودند بيشتر خودم رو به معلم يا خانم ناظم نزديك ميكردم ، به جاي اينكه كنار مامانم بايستم كنار اونها مي ايستادم، شايد ميخواستم بگم كه من اينجا كسي هستم، نمي دونم خيلي يادم نيست كه چه حسي بود ولي هرچي بود بسيار قشنگ و غرورآفرين بود، احساس ميكردم منگولك هم دقيقا" همونطور شده بود. دونه دونه جلوي همه ميرفت و سلام ميكرد، بعدكه غذاش رو خورد به من گفت : مامان بهانه مياي اتاقم رو به سما نسون بدم؟ توي اتاقش دائم از وسائلشون تعريف ميكرد. بعد هم شروع كرد با دوستانش به بازي كردن ، جالب بود كه حتي بازيهاش هم با زماني كه توي خوونه هست فرق ميكرد ، طوري بازي ميكرد كه انگار يه پسر حداقل 5-4 ساله است. جالبتر از اون اين بود كه ازمن خواست كه ازش عكس بگيرم ، وقتيكه بهش گفتم برو دوستات رو هم صداكن كه باهم عكس بگيريد فورا" رفت دست دوستهاش روگرفت و آورد و خودش هم رفت بين اونها كنار يه دختر هم سن خودش كه ميگفت اسمس بهاره، ايستاد و دستش رو فورا" انداخت دور گردنش و صورتش رو هم چسبوند به صورتش. كارهايي كه من هيچوقت ازش نديده بود. اينقدر متعجب شده بودم و درعين حال ذوق زده كه نمي دونيد. هميشه از عكس انداختن فراريه آخه مجبور به خاطر عكس چند لحظه آروم بايسته و تكون نخوره و الكي بخنده و اصلا اهل فيگور گرفتن نيست ولي ديشب خيلي قشنگ فيگور ميگرفت و تازه با يك عكس هم قانع نشد دائم ميگفت بازم بنداز. خلاصه خيلي برام جالب بود.حس خوبي داشتم. فهميدم كه اينقدرها هم كه من فكر ميكردم منگولك كوچولو نيست ، داره بزرگ و بزرگتر مي شه ، ديگه مي تونه بدون حضور منهم با ديگران ارتباط برقراركنه و هزارتا چيزهاي ديگه در مورد خودش كه من تابه حال نديده بودم. خداي مهربون همة منگولكها رو در پناه خودت نگه دار. |+| نوشته شده توسط بهانه در سه شنبه دهم آبان 1384 و ساعت 12:4 بعد از ظهر |
|
درباره من
![]() سوداي تو را بهانه اي بس باشد
مدهوش تو را ترانه اي بس باشد در كشتن ما چه ميزني تيغ جفا؟ ما را سر تازيانه اي بس باشد! ...................................... من بهانه متولد ماه مهر هستم. پسرم روز پنجشنبه 10 بهمن 1381 ساعت 9:10 صبح متولدشد. هديه اي بود كه خداوند مهربان بعداز 9 سال تنهائي به من داد. اميدوارم عمري داشته باشم تا بتونم به آرزوهايي كه براش دارم برسم و تمام قشنگيهاي زندگي را تا جائي كه در توان دارم براش به يادگار بذارم. براي او مينويسم كه تنها بهانه زندگي من است. منوی اصلی
صفحه نخستايميل بهانه نوشته هاي قبلي من خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های قبلي من
مهر 1387شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 پيوندها
سقف مشتركگل يخ سرخي خانم ديكشنري روزنوشت ميتي و ماهيش نيمه پنهان من بانوي زمستان هليا كلبه تنهائي من و زندگي پگاه و پارسا مامان الهام يادداشتهائي براي پسرم بيتا پونه ليلا شهلا مامان كوشا آپلودعكس قزن قلفي روانشناسي كودك ماجراي هاي بزرگ شدن وقتي دلم تنگه آلوچه خانم رز سفيد زمزمه هاي باراني شراره مامان برديا كوچولو سبك وزن جاي دنج براي خانوم خوونه نازنين كيان و كيارش شهرزاد مامان حسين مهديار و ماماني عطيه لولي كپلي ساروي كيجا عروس تورامن چشم درراهم درنا مامان روبين گاهنامه آبينه پرتو مهتاب صوفي ديبا و ني ني مانا ياسين و دانيال دفترچة ممنوع آرشيو پیوندها پيوندها
دوشسیکی مثل همه بي خداحافظي شبشيدها مرغ دريائي آهو كوچولو (شيوا) حس قشنگ مادري مامان ياشار و كيانا رنگين كمان مامان اميرمهدي روياي سبز نلي تينا و سينا كوچولو حوض نقره گل فروشي شمسي خانوم نازمنگولا ارغوان كوچولو آيسان و مامان ميمون بي مغز اطلاعات كوچ شبكه ارتباطي ايرانيان مقيم كانادا سايت كودك هويت گمشده وب گذر زشت و زيبا ماريا roospie bigonah پرشين گيگ روزمرگي فرشته كوچك خوشبختي بانوي گيلك گيلاسي خانوم -2 گيلاسي خانوم -1 خانم و آقاي حلزون ملكوت يه زن... طعم شيرين قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |