| خانه | آرشیو | ايميل بهانه |
|
بهانه هاي زندگي
سلام، هزارتا سلام و هزارتا تشكر به همة دوستان خوب و مهربون و عزيزم
شبنم گلم كه صبح اول از همه منو با كادي قشنگش غافلگير و صدالبته ذوق زده كرد، ميشاي مهربونم ،علی آقای گل گلها كه به علت مسافرت ديروز اولين تبريك رو بهم گفتند،نفيسه عزيز و مهربونم ، آناخانم نازنين ، مرغ دريائي عزيزم ، فرايزدی خوبم، آقاسپهرگل و مهربون و گربه خانومی عزيز و ........ يه تنهاي خوبم كه هميشه با جملات زيبا، مختصر و مفيدش من رو شرمنده و مستفيض مي كنه و بقيه دوستان خوبم كه با تلفن بهم تبريك گفتند و يا احتمالا" تا آخروقت برام كامنت ميگذارند. از همة شما ممنونم نمي دونم به چه زباني بايد ازتون تشكر كنم زبانم واقعا" قاصره ، اينو جدي ميگم مخصوصا" الان كه اينقدر خوشحال و ذوق زده هستم كه كلمات رو هم فراموش كردم، هيچوقت فكر نميكردم روزي بتونم توي اين دنياي مجازي دوستان به اين خوبي و مهربوني داشته باشم كه با حضور و حرفهاي قشنگشون براي من تسلي خاطر باشند و هيچوقت احساس تنهائي نكنم. همگي شما رو خيلي دوست دارم. ------------------------------ امروز تصميم داشتم كه فقط همين پيام تشكر رو توي وبلاگم بگذارم ولي حيفم آمد كه اين رو ننويسم خوب آخه اين يه دفترچة خاطرات هم هست: ديروز عصر كه رسيدم خوونه بعداز كمي كه گذشت منگولكم آمد و گفت : مامان بهانه ..... گسنه اي؟؟؟؟؟؟ گفتم نه پسرم... دوباره گفت : نه گسنه اي برو خرما بخور روزه ات (دربياد) من : ديگه اينكه شب وقتيكه پدرش در حال استراحت بود (بدليل سرماخوردگي) رفت كنارش و متوجه شد روي دستش چسب زخم زده. پرسيد: بابا اين سيه؟؟؟ پدرش گفت : جاي سرمه حالم خوب نبود سرم وصل كردم. كمي فكركرد و ديدم دويد رفت توي آشپرخانه و از داخل كابينت محلول بتادين رو آورد و رفت دستمال كاغذي هم برداشت و بتادين رو روي اون ريخت و گفت: بذار برات از اينا بزنم تا زود خوب بسه. كمي بتادين روي چسب ماليد و فورا" گفت : خوب خوب سد حالا پاسو بيا تو اتاق من كارت دارم...... مي بينيد چه پسر مهربون و دلسوزي دارم . واقعا" كه به مامانش رفته. خوب پسرمه ديگه |+| نوشته شده توسط بهانه در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 10:17 قبل از ظهر |
|
درباره من
![]() سوداي تو را بهانه اي بس باشد
مدهوش تو را ترانه اي بس باشد در كشتن ما چه ميزني تيغ جفا؟ ما را سر تازيانه اي بس باشد! ...................................... من بهانه متولد ماه مهر هستم. پسرم روز پنجشنبه 10 بهمن 1381 ساعت 9:10 صبح متولدشد. هديه اي بود كه خداوند مهربان بعداز 9 سال تنهائي به من داد. اميدوارم عمري داشته باشم تا بتونم به آرزوهايي كه براش دارم برسم و تمام قشنگيهاي زندگي را تا جائي كه در توان دارم براش به يادگار بذارم. براي او مينويسم كه تنها بهانه زندگي من است. منوی اصلی
صفحه نخستايميل بهانه نوشته هاي قبلي من خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های قبلي من
مهر 1387شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 پيوندها
سقف مشتركگل يخ سرخي خانم ديكشنري روزنوشت ميتي و ماهيش نيمه پنهان من بانوي زمستان هليا كلبه تنهائي من و زندگي پگاه و پارسا مامان الهام يادداشتهائي براي پسرم بيتا پونه ليلا شهلا مامان كوشا آپلودعكس قزن قلفي روانشناسي كودك ماجراي هاي بزرگ شدن وقتي دلم تنگه آلوچه خانم رز سفيد زمزمه هاي باراني شراره مامان برديا كوچولو سبك وزن جاي دنج براي خانوم خوونه نازنين كيان و كيارش شهرزاد مامان حسين مهديار و ماماني عطيه لولي كپلي ساروي كيجا عروس تورامن چشم درراهم درنا مامان روبين گاهنامه آبينه پرتو مهتاب صوفي ديبا و ني ني مانا ياسين و دانيال دفترچة ممنوع آرشيو پیوندها پيوندها
دوشسیکی مثل همه بي خداحافظي شبشيدها مرغ دريائي آهو كوچولو (شيوا) حس قشنگ مادري مامان ياشار و كيانا رنگين كمان مامان اميرمهدي روياي سبز نلي تينا و سينا كوچولو حوض نقره گل فروشي شمسي خانوم نازمنگولا ارغوان كوچولو آيسان و مامان ميمون بي مغز اطلاعات كوچ شبكه ارتباطي ايرانيان مقيم كانادا سايت كودك هويت گمشده وب گذر زشت و زيبا ماريا roospie bigonah پرشين گيگ روزمرگي فرشته كوچك خوشبختي بانوي گيلك گيلاسي خانوم -2 گيلاسي خانوم -1 خانم و آقاي حلزون ملكوت يه زن... طعم شيرين قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |