تبليغاتX
روستايي به نام قلبستان
خانه | آرشیو | ايميل بهانه

24 تير۱۳۸۴

ديروز صبح كه منگولك از خواب بيدارشد طبق معمول بايد براي بردن اون به دستشوئي و مسواك زدن كلي فيلم بازي ميكردم ، آخه اخلاقش اين مدليه كه اگر روي چيزي زيادي حساسيت به خرج بدم بدتر لج ميكنه ، مخصوصا" كه نمي دونم چرا با وجود اينكه عاشق آب بازيه ولي از مسواك زدن و دست و رو شستن صبح خوشش نمي ياد!!! خلاصه بعداز بيدارشدنش يك راست رفت توي اتاقش و نشست پشت صندلي كامپيوترش. همينطور كه مشغول بازي بود منهم از فرصت استفاده كردم و رفتم روي مسواكش خميردندوون ماليدم و آوردم دادم دستش ، اونهم چون كاملا" حواسش به كامپيوترش بود مسواك و ازمن گرفت و شروع كرد به مسواك زدن. بعداز چند دقيقه كه كف خميردندوون و آب دهنش كه با هم قاطي شده بودن كم كم بيرون ريخت گفت : ((بريم دششوئي دهنمو بشوييم)) جلوي دستشوئي كه رسيديم طبق عادت صندلي خودشو زير پاهاش گذاشت و روي اون رفت ، شيرآب و بازكرد و اول دستهاشو شست بعدش هم به قول خودش مسكافش و از من گرفت و شست بعد به تقليد از من سعي كرد كه دهنش و زير شيرآب بگيره و بشوره ولي هركاري كرد دهنش به شيرآب نرسيد. بالاخره سعي كردم كه يه طوري كمكش كنم. بهش گفتم صبركن چون شما هنوز ني ني هستي قدت نمي رسه من برات ليوان ميآرم شما دهنت و بشور. ليوان و پرآب كردم و دستش دادم اونهم بدون اينكه دهنش و بشوره شروع كرد قلپ قلپ آب ليوان و خوردن. منكه تازه متوجه اينكارش شدم يكهو با صداي بلند گفتم : نه پسرم آب و قورت نده . همين موقع منگولك آخرين جرعة ليوان و خورد و براي اينكه به من بفهمونه كه خودم ميدونم كه چكاربايد بكنم. فورا" گفت : نه مامان قورت ندادم كه تف دادم !!!!!!!!!!!!

 

|+| نوشته شده توسط بهانه در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384 و ساعت 9:42 قبل از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar