| خانه | آرشیو | ايميل بهانه |
|
شهروند جديد
ديروز كه رسيدم خوونه طبق معمول هر روز به منگولك گفتم زودي آماده شو كه بريم خونمون. دوباره ادا و اصول شروع شد كه نه ديگه مامان نريم همين زا بمونيم.... من : مامانم گفتند كه خوب نرو هر روز ميري خوونه ، خسته و با دهن روزه تنهائي هم كه افطار درست وحسابي نمي خوري، خوب باش همينجا دورهم افطار مي كنيم و بعدش قراره بريم خريد توهم بيا بريم آب و هواي بچه ام عوض بشه. منگولك فورا" از اين حرف سوء استفاده كرد و گفت : مامان بهانه منهم ميخوام با مامان زون برم فروسگاه سهروند سوار سرخ دستي (چرخ دستي) بسم. كلي گفت و گفت تا قبول كردم. خلاصه جاي همگي دوستان خالي بعداز يه افطاري مفصل من و مامانم و بابام و آقامنگولك رفتيم خريد. وقتي كه وارد فروشگاه شديم فورا" گفت "اينزا كه فروسگاه سهروند نيست كه ؟؟ گفتم چرا پسرم اين يه فروشگاه ديگه است اوني كه نزديك خوونمونه كه نيست . گفت : خوب اين سهروند زديده (جديده) ؟؟ ازهمون لحظة اول آقا سوار يه چرخ دستي شدند و باباجون بندة خدا هم مسئول حمل ايشون شدند. جالبه كه جلوي هركدوم از طبقات خوراكي هم كه مي رسيد يه چيزي برميداشت و سريع بازميكرد و ميخورد. در نهايت وقتي كه جلوي صندوق رسيديم بيشتر از اينكه بخوايم خريدهاي رو كه كرده بوديم روي ميزصندوقدار بگذاريم كاغذ بيسكويت و ظرف خالي آبميوه و ظرف خالي ژله فرمند و خلاصه همش نخاله بود كه تحويل خانم صندوقدار ميداديم تا از روي باركد مبلغش رو حساب كنه. اونهم كلي خنده اش گرفته بود و از اين كار ما خوشش آمده بود. خلاصه تاخريدكرديم و به طرف خوونه راه افتاديم حدود ساعت نه و نيم شب بود كه يكهو منگولك متوجه شد جلوي درب استخري هستيم كه چند هفتة قبل با باباجونش رفته بود البته پاتوق باباجون هم هست. سريع گفت : آخ زون استرخ، مامان بهانه الان من و بابازون ميخوايم بريم استرخ من اينطوري اينطوري سنا كنم بعد با بابازون آب بازي كنم. منهم فورا" گفتم نخير كي همچين قولي به شما داده. گفت : بابازون ديگه . باباجون بنده خدا هم كه فقط گوش به فرمان آقا منگولك هستند فورا" گفتند كه باشه شما بريد خوونه من منگولك رو مي برم استخر. گفتم آخه بابا شما كه فقط پنجشنبه ها ميريد استخر. گفت اشكالي نداره حالا اين بچه هوس كرده ميبرمش (خدابده كمي شانس) با وجود اينكه خيلي ديرشده بود سريع آمديم خوونه و وسائل منگولك رو به باباجون دادم و رفتند. البته اينبار مثل دفعه قبل دل شوره نداشتم . ساعت حدود 12 و ربع بود كه آقا برگشتند خوونه. خسته و گرسنه. باباجون گفتند كه دفعة قبل ، وقتيكه كمي شنا كرده بود گرسنه شده بود باباجون هم از بوفه براش خوراكي خريده بودند ولي وقتي توي استخر آب توي گلوش پريده بود كلي اونجا رو صفا داده بود و مزين كرده بود. به همين خاطر باباجون هم كه كلي ترسيده بود گفت : ديگه اينبار براش چيزي نمي خرم تامعدش خالي باشه (الهي بميرم براي معدة خالي بچم نصف فروشگاه رو تخليه كرده بود) . اما درعوض تمام چيزهايي كه قرار بود توي استخر بخوره رو باركرده بود و خوونه آورده بود. به محض اينكه رسيد شام و آب ميوه اش رو خورد و با چشمهاي قرمز و بسته نشست جلوي تلويزيون و درخواست كارتن كرد. يكهو از كوره دررفتم كه آخه مامان جون شما چشمهات بسته است ميخواي كارتن نگاه كني . پاشو برو بخواب ببينم منهم دارم از خواب ميميرم. خلاصه با كلي خواهش رفت و خوابيد. نتيجه اينكه : 1-هيچوقت نشده بود نبودن منگولك رو در خوونه خودمون تجربه كنم ، تجربة جالبي بود فهميدم كه بدون اون يك لحظه هم نمي تونم توي اون خوونه بمونم حتي اگر گاهي با اذيتهاش ديوونه ام كنه. 2-مدتي بود كه فكر ميكردم ديگه شبها توي خوونه نمي ترسم ولي ديشب متوجه شدم كه چرا هنوز هم مي ترسم فقط به خاطر حضور منگولكم هست كه تنهائي رواحساس نمي كنم و ديشب كلي ترسيدم و ترسيدم ولي به روي مبارك نياوردم. 3-فهميدم اذيت كردنهاي منگولك بخاطر اينه كه هنوز بعداز آمدن خوونه انرژي فراووني داره و چون بيرون نميره و نمي تونه تخليه كنه مامانش رو اذيت مي كنه و بهانه ميگيره. و هزاران تجربه ديگه كه احتمالا" به درد كسي جز خودم نمي خوره......... **پ.ن : امروز هم ساعت نه و پنج دقيقه صبح سورپريز شدم. (خوشحالم......) ** لازم ديدم توضيحي جهت بعضي از دوستان كه از ديروز بنده رو كلي سئوال پيچ كردن بدم. دليل سورپريز شدن من بعداز تلفنهاي دوست خوبم يا همون فرشتة مهربون اينه كه چون ما خيلي از هم دورهستيم (خيلي) و من فقط به صداي او قناعت مي كنم هميشه تلفن هاش براي من سورپريزه و مخصوصا" اينكه هميشه به من انرژي مثبت ميده و بهم يادآوري مي كنه كه هنوز زنده هستم و هزارتا چيزهاي قشنگه ديگه. (اگرروشن شد شمارو به خدا ديگه تلفن نكنيد) |+| نوشته شده توسط بهانه در دوشنبه هجدهم مهر 1384 و ساعت 9:59 قبل از ظهر |
|
درباره من
![]() سوداي تو را بهانه اي بس باشد
مدهوش تو را ترانه اي بس باشد در كشتن ما چه ميزني تيغ جفا؟ ما را سر تازيانه اي بس باشد! ...................................... من بهانه متولد ماه مهر هستم. پسرم روز پنجشنبه 10 بهمن 1381 ساعت 9:10 صبح متولدشد. هديه اي بود كه خداوند مهربان بعداز 9 سال تنهائي به من داد. اميدوارم عمري داشته باشم تا بتونم به آرزوهايي كه براش دارم برسم و تمام قشنگيهاي زندگي را تا جائي كه در توان دارم براش به يادگار بذارم. براي او مينويسم كه تنها بهانه زندگي من است. منوی اصلی
صفحه نخستايميل بهانه نوشته هاي قبلي من خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های قبلي من
مهر 1387شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 پيوندها
سقف مشتركگل يخ سرخي خانم ديكشنري روزنوشت ميتي و ماهيش نيمه پنهان من بانوي زمستان هليا كلبه تنهائي من و زندگي پگاه و پارسا مامان الهام يادداشتهائي براي پسرم بيتا پونه ليلا شهلا مامان كوشا آپلودعكس قزن قلفي روانشناسي كودك ماجراي هاي بزرگ شدن وقتي دلم تنگه آلوچه خانم رز سفيد زمزمه هاي باراني شراره مامان برديا كوچولو سبك وزن جاي دنج براي خانوم خوونه نازنين كيان و كيارش شهرزاد مامان حسين مهديار و ماماني عطيه لولي كپلي ساروي كيجا عروس تورامن چشم درراهم درنا مامان روبين گاهنامه آبينه پرتو مهتاب صوفي ديبا و ني ني مانا ياسين و دانيال دفترچة ممنوع آرشيو پیوندها پيوندها
دوشسیکی مثل همه بي خداحافظي شبشيدها مرغ دريائي آهو كوچولو (شيوا) حس قشنگ مادري مامان ياشار و كيانا رنگين كمان مامان اميرمهدي روياي سبز نلي تينا و سينا كوچولو حوض نقره گل فروشي شمسي خانوم نازمنگولا ارغوان كوچولو آيسان و مامان ميمون بي مغز اطلاعات كوچ شبكه ارتباطي ايرانيان مقيم كانادا سايت كودك هويت گمشده وب گذر زشت و زيبا ماريا roospie bigonah پرشين گيگ روزمرگي فرشته كوچك خوشبختي بانوي گيلك گيلاسي خانوم -2 گيلاسي خانوم -1 خانم و آقاي حلزون ملكوت يه زن... طعم شيرين قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |