با ياد سر زلف تو ديوانه ام امشب
با خويشتن از عشق تو بيگانه ام امشب
عشق تو به دل آمد و اين سيل بلاخير
ره يافته خوش در دل ويرانه ام امشب
پرواي پر سوختنم نيست كه از شوق
پيش رخ چون شمع تو پروانه ام امشب
از چشم تو آموخته ام شيوة مستي
زانروست كه در گوشة ميخانه ام امشب
از آه برافروخته اين سينة خاموش
و از اشك لبالب شده پيمانه ام امشب
(تقديم به دوست خوبم كه با صدايش آرامش را برايم به ارمغان مي آورد)
|
+| نوشته شده توسط بهانه در دوشنبه یازدهم مهر 1384 و ساعت 11:27 قبل از ظهر |