تبليغاتX
روستايي به نام قلبستان
خانه | آرشیو | ايميل بهانه

نمي دونم چرا از صبح هرموقع تصميم گرفتم بنويسم فقط شعر مياد توي ذهنم !!! طبع شاعريه ديگه گاهی قلمبه می شه..... خلاصه بدجوري پيله كرده و ميخواد يه جوري خودش رو از ذهنم آزاد كنه و روي صفحه بياد، ولي در برابرش مقاومت مي كنم نمي نويسمش.... ميخوام شكستش بدم. ببينم مي تونم؟؟؟؟

------------------

اخبار

بازهم سرماخوردگي منگولكم البته جديد نيست حدود 3 روزه،  ولي دكتر نبردمش آخه من خودم دكترم (عطف به جوك من خودم پليسم) چون هفتة قبل سرماخورده بود از همون داروها استفاده مي كنم البته غير از آنتي بيوتيكش.  شب كه مي خوابه خيلي سرفه مي كنه به همين خاطر اين چند روز شيرش رو كمي گرم مي كنم و بهش ميدم اونهم كلي نق ميزنه كه ((سيريخ ميخوام)) اما ديشب كه كلي سرفه كرد طوري كه نزديك بود گلاب به روتون بالا بياره موقع خواب آمد و گفت : مامان بهانه سير ولرم داغ ميخوام !!!!!!

--------------------

بازهم ديشب موقعي كه داشتم آشپزي ميكردم بندكرده بود كه من هم ميخوام ظرفها رو بسورم. هرچي بهش التماس ميكردم كه آخه مامان جون من نمي خوام شما تو شستن ظرفها كمكم كني ، بدتركارمنو زياد ميكني، گوشش بدهكار نبود كه نبود. راستي يادم رفته بود بگم كه چندروز قبل كه خيلي حالم بد بود و سرم دوباره درد ميكرد،  وقتيكه رسيدم خوونه رفتم كمي دراز كشيدم منگولك آمد و گفت مامان بهانه حالت بده؟؟ گفتم بله پسرم برو بازي كن من ميخوام استراحت كنم. حالم كه بهترشد ميام پيش شما.. گفت : نه سما بخواب من ميرم ظرفها رو مي سورم. (دهنم از تعجب باز مونده بود) به حق چيزهاي نديده بازهم لطف اين پسره بقيه كه ديگه هيييچ......

خلاصه وقتيكه صندلي مخصوص دستشويي رو كه موقع مسواك زيرپاهاش ميگذاره رو آورد و شروع به شستن ظرفها كرد يواشكي بلندشدم كه ببينم چكار ميكنه . نمي دونيد چه صحنه بامزه ايي بود حيفم آمد كه عكس نگيرم. فورا" ازش عكس گرفتم. البته هم بلد نيستم هم فرصت نكردم روشي رو كه باباي البرز بهم ياد دادن رو امتحان كنم اگر تونستم و حوصله كردم حتما" عكس پسرم رو در حال شستن ظرفها براتون ميگذارم. البته به شرط اينكه نگيد اين بهانه چقدر شلخته است ها آخه تازه از شركت رسيده بودم و حالم خيلي بد بود و آشپزخونه خيلي شلوغ و كثيف بود. (خلاصه به بزرگي خودتون ببخشيد) حالا ببينم اصلا" مي تونم عكس رو بگذارم يا نه؟؟؟؟

خلاصه ديشب سرش رو گرم كردم تا از شستن ظرفها منصرف شد. شانس آوردم اگرنه مثل دفعه قبل هم آشپزخونه رو آب برميداشت هم اينكه دوباره بايد يك سري لباس براش عوض ميكردم مخصوصا" كه سرماهم خورده و اصلا" هم عادت نداره به آب گرم دست بزنه توي حمام هم كلي دردسر داريم. يكسره ميخواد آب سرد رو باز كنه هميشه من گرم ميكنم و منگولك سردميكنه ،  فكرش رو بكنيد با كلي كف روي سروصورت و چشمهاي بسته يكهو آب يخ يخ بشه .....

(همينه كه هرموقع بريم حمام تمام ساختمان متوجه مي شن كه آقا منگولك رفتن حمام)

آخه جيغ بنفش تنها سلاح منه.....

شاد باشيد.

|+| نوشته شده توسط بهانه در یکشنبه دهم مهر 1384 و ساعت 1:29 بعد از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar