بوي موهات ، زير بارون ، بوي گندم زار مرطوب ، بوي شوره زار خيس، بوي خيس تن تو
هميشه صداي بارون ، صداي پاي تو بوده، همدم تنهائيام، قصه هاي تو بوده
وقتي كه بارون ميباره ، تورو ياد من مياره ، تورو ياد من مياره
امروزم ساعت يكربع به هفت صبح، زيربارون و هواي ابري و نسيم ملايم كه بوي بهارميداد، كنار درخت كاج ايستادم، چشمام و بستم ، دستامو بهم قلاب كردم و بالاي سرم آوردم و به ياد بيست سال قبل نفسي عميق كشيدم ، نفسي كه تمام ريه هامو تازه كرد و براي چندثانيه تمام خستگي هاو غمهاو بغض هامو فراموش كردم.
عجيبه ، هنوزم وقتي كه بارون ميباره، تورو ياد من مياره ....................
|
+| نوشته شده توسط بهانه در سه شنبه سی ام بهمن 1386 و ساعت 8:47 قبل از ظهر |