تبليغاتX
روستايي به نام قلبستان
خانه | آرشیو | ايميل بهانه
شيرين زبوني

 

تازه از بيرون رسيده بودم خونه و خسته و كوفته بودم، سرم طبق معمول درد ميكرد، نشسته بودم روي كاناپه و پاهامو گذاشته بودم روي ميز و چشمامو بسته بودم، همخونه كه ديد حالم اصلا" خوب نيست رفت سراغ چندتا تيكه ظرفي كه از شب قبل مونده بود، پسركم طبق معمول دست و صورتش و شست و پريد پشت كامپيوترش ... يه كمي كه گذشت اومد كنارم ، مامان بهانه ميشه بياي بامن ماشين بازي كني نميخوام كامپيوتربازي كنم، گفتم ، نه پسرم خسته ام سرمم درد ميكنه، نااميد رفت سراغ پدرش ، بابا... ميشه شما بياي بامن بازي كني؟؟  نه بابا نميشه مگه نمي بيني دارم ظرف ميشورم ... ، اخماشو ميكنه توهم  و ميگه : ااااااه  خب منكه داداش ندارم باهام بازي كنه پس من با كي بازي كنم ؟ پدرش ميگه : باشه پسرم بذار كارم تموم بشه ميام باهات بازي ميكنم -  بازم راضي نميشه و دست پدرشو ميگيره و ميگه : بيا بابا... بيابريم بامن بازي كن تا مامان بهانه بفهمه كه ظرف شستن كار آقاها نيست ...!!!

 

جمعه صبح شروع كرد به نق زدن كه پام درد ميكنه، ميگم كجاي پات در ميكنه، پشت زانوشو نشون ميده و ميگه : ببين مامان بهانه پشت زانوم درد ميكنه ، ميگم خب به خاطراينه كه همش ميدوئي و ميپري، يه ذره كمتر ورجه وورجه كن، ميگه نه مامان بهانه به خاطر اينه كه من كم خون شدم ، بايد بري برام شربت (فروگلوبين) بخري بخورم تا خوب بشم ...!!!

 

دوتا كارتون هديه اي كه شركت به ميمنت "22 ب ه م ن"  بهمون داده رو خالي كردم و مواد داخلش رو روي اپن آشپزخونه چيدم، به همخونه ميگم اينا خيلي زيادن بيا هركدومو ميخواي براي مامانت بردار چندتاشم من بدم به مامانم ، پسرك ميره بالاي مبل و ميپره روي اپن و چارزانو ميشينه و ميگه : بذاريد من جدا كنم ... اينو اينو اينو اينو اينو اينو اينو اينو اين مال مامان جونم اين يه دونه هم مال ماماني ((مامان جون مامان منه و ماماني ، مامان همخونه )) همخونه ميگه : اي نامرد اينهمه مال مامان جون اونوقت همش يه دونه مال ماماني؟  ميگه : خب دوست دارم به مامان جونم بيشتر بدم، اصلا ماماني كه اينارو لازم نداره تازه اگرم لازم داشته باشه خودش بره از سوپر بخره ...!!!

اون موقع من به ترتيب  بعد  و بعدشم  و همخونه اول  بعد  و بعدش

 

بچم از حالا خوب پارتي بازي رو ياد گرفته

 

 

 

                            (( زيباترين آهنگ هستي من ، صداي ضربان قلب توست ))

 

|+| نوشته شده توسط بهانه در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 11:53 قبل از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar