چه شنبه بيخودی !!! هم خوابم مياد خم خسته ام . هم كلی كار روی سرم ريخته كه حوصلة انجام دادنش رو هم ندارم. (منظورم كار خونه است) گوربابای شركت.
اصلا به من نيومده كه روز جمعه برم پيك نيك و خوش باشم چون شنبه از دماغم در مياد. نتيجه اش می شه همين بی خوابی و كسلی و فكر كارهای تلنبار شده خونه كه عصری بايد انجام بدم.
البته اين پيك نيك ارزشش رو داشت چونكه كلی به منگولك خوش گذشت (خوب منم همينو ميخوام . چيزديگه ای نمی خوام كه)