| خانه | آرشیو | ايميل بهانه |
|
رويا ...
چندروزه همش به آينده پرتاب ميشم، به آينده اي كه خيلي دور نيست، خودم رو تو خونه اي ميبينم كه گرم و ساكته، تنها نور اندكش چندتاشمع نيمه سوزه، در حالي كه شال بافتني زرد رنگي روي شونه هام انداختم و روي صندلي جلوي شومينه كه با هيزم روشنه در حال تاب خوردن هستم، نه كتابي توي دستمه و نه بافتني ميبافم. در سكوت مطلق و آرامش واقعي به آتيش جلوي روم زل زدم، موزيك مورد علاقه ام كه هميشه تو تنهائي گوش ميكنم و زيرلب زمزمه ميكنم تو فضاي خونه ام پيچيده : درد عشق و انتظار... دارم زان شب يادگار ... در آن شب سرد پائيز... آهنگ سفر ميكردي ...از رهگذري محنت خير... ديدم كه گذر ميكردي ... تو رفتي و دلم غمين شد ... غمين راه آتشين شد... از آن شبي كه برنگشتي... جهان كه شادي آفرين بود ... به چشم من غم آفرين شد... از آن شبي كه برنگشتي... فكر ميكنم ... به اينكه چقدر همه چيز زود گذشت، و من دوباره تنها شدم. فكر ميكنم به اينكه كودكم حالا براي خودش مردي تنومند شده و قدم به جاده زندگيش گذاشته، نفس عميقي ميكشم و خوشحالم ازاينكه ديگه نگراني از طرف اون ندارم، فكرميكنم به اينكه چقدر آرزوها و نيازهام رو تو سينه كوچيكم حبس كردم و هنوزم با گذشت اينهمه سال و موهايي كه به سپيدي برفهاي كوهستان شده مملو از آرزو و عشق هستم. فكرميكنم به اينكه چرا نتونستم چيزهايي رو كه براي من آفريده شده بود رو بدست بيارم و فقط دورادور شاهد بودنشون بودم و در حسرت داشتنشون، فكرميكنم به حسرت و اندوهي كه تمام وجودم رو احاطه كرده و چندقدم بيشتر به پايان راهم نمونده، از جام به سختي بلند ميشم و عصاي چوبي ام رو با دستهاي لرزون برميدارم و به سمت آشپزخونه ميرم، يه ليوان چاي داغ كه عطرهل اون هميشه منو ياد مادرم ميندازه براي خودم ميريزم و دوباره سرجاي خودم برميگردم، خسته شدم ، از انتظار شنيدن صداي زنگ در خونه، از چشم دوختن به شعله آتيش، از سكوتي كه تمام وجودم رو دربرگرفته، آلبوم قديمي رو برميدارم و براي اندومين بار صفحه هاي زرد و قديمي اون رو نگاه ميكنم و با ديدن هرعكس لبخندي از روي افسوس ميزنم، آلبوم رو گوشه اي ميگذارم و جرعه اي از چايم رو ميخورم، سيگارم رو كه هميشه مونس تنهائيام بوده روشن ميكنم، همين موقع با صداي زنگ تلفن افكارم از هم گسيخته ميشه، گوشي رو برميدارم و صداي مردوونه پسركم رو ميشنوم كه براي احوالپرسي مادر پيرش زنگ زده، با گرمي بهش اميد ميدم كه من خوبم و همه چيز روبراهه، ميگم نگران من نباشه ، ميگم كه مراقب خودش باشه و با جمله هميشگي "دوست دارم" باهاش خداحافظي ميكنم و دوباره غرق افكار هميشگي خودم ميشم، اينبار به تو فكرميكنم به تو كه هنوز دوستت دارم و عمري رو با حسرت بودنت و داشتنت سپري كردم، به تو فكرميكنم كه ميشد بزرگترين سهم زندگي و عمرم باشي و نبودي ، به تو فكرميكنم كه هميشه با به خاطر آوردن اسمت و يادت لرزش قلبم رو احساس كردم و عشقت گرمابخش دستهاي سرد و تنهام بوده، به تو فكر ميكنم ...
توراچشم در راهم بيا زودتر ای صدای گرم عشق که سالهاست شور زندگی را درگوش من زمزمه می کنی بیا تا دگر بار باتو جوانه زنم باتو سبز شوم همچون بهار فقط باتو می گویم خسته ام ...خسته ازهمه کس وهمه چیز به جز تو تو و دل شوره ها یت تو و نوازش ها یت تو و گرمی دستهای مهرافشانت ای قدیمی ترین وماندگار ترین عشق من "دوستت دارم" بی بهانه و بسیار، زودتر بیا كه گلدا ن دل روبه خشکی است |+| نوشته شده توسط بهانه در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت 11:35 قبل از ظهر |
|
درباره من
![]() سوداي تو را بهانه اي بس باشد
مدهوش تو را ترانه اي بس باشد در كشتن ما چه ميزني تيغ جفا؟ ما را سر تازيانه اي بس باشد! ...................................... من بهانه متولد ماه مهر هستم. پسرم روز پنجشنبه 10 بهمن 1381 ساعت 9:10 صبح متولدشد. هديه اي بود كه خداوند مهربان بعداز 9 سال تنهائي به من داد. اميدوارم عمري داشته باشم تا بتونم به آرزوهايي كه براش دارم برسم و تمام قشنگيهاي زندگي را تا جائي كه در توان دارم براش به يادگار بذارم. براي او مينويسم كه تنها بهانه زندگي من است. منوی اصلی
صفحه نخستايميل بهانه نوشته هاي قبلي من خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های قبلي من
مهر 1387شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 پيوندها
سقف مشتركگل يخ سرخي خانم ديكشنري روزنوشت ميتي و ماهيش نيمه پنهان من بانوي زمستان هليا كلبه تنهائي من و زندگي پگاه و پارسا مامان الهام يادداشتهائي براي پسرم بيتا پونه ليلا شهلا مامان كوشا آپلودعكس قزن قلفي روانشناسي كودك ماجراي هاي بزرگ شدن وقتي دلم تنگه آلوچه خانم رز سفيد زمزمه هاي باراني شراره مامان برديا كوچولو سبك وزن جاي دنج براي خانوم خوونه نازنين كيان و كيارش شهرزاد مامان حسين مهديار و ماماني عطيه لولي كپلي ساروي كيجا عروس تورامن چشم درراهم درنا مامان روبين گاهنامه آبينه پرتو مهتاب صوفي ديبا و ني ني مانا ياسين و دانيال دفترچة ممنوع آرشيو پیوندها پيوندها
دوشسیکی مثل همه بي خداحافظي شبشيدها مرغ دريائي آهو كوچولو (شيوا) حس قشنگ مادري مامان ياشار و كيانا رنگين كمان مامان اميرمهدي روياي سبز نلي تينا و سينا كوچولو حوض نقره گل فروشي شمسي خانوم نازمنگولا ارغوان كوچولو آيسان و مامان ميمون بي مغز اطلاعات كوچ شبكه ارتباطي ايرانيان مقيم كانادا سايت كودك هويت گمشده وب گذر زشت و زيبا ماريا roospie bigonah پرشين گيگ روزمرگي فرشته كوچك خوشبختي بانوي گيلك گيلاسي خانوم -2 گيلاسي خانوم -1 خانم و آقاي حلزون ملكوت يه زن... طعم شيرين قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |