تبليغاتX
روستايي به نام قلبستان
خانه | آرشیو | ايميل بهانه
باورم نميشود، كي كسي شنيده است ، زيرخاك گم شوند قله هاي استوار

 

هميشه باور مرگ ديگران برام دشوارترين كار بوده، چه اون شخص آشنا باشه چه بيگانه ، چه دوست و چه حتي دشمن، چون حتي براي دشمنم هم ، به زندگي از دريچه چشم خودم نگاه كردم ، چون من عاشق ديدن زيبائيهاي دنيا ، عاشق عشق ورزي، عاشق بوئيدن گل ، عاشق تولد يه نوزاد ، عاشق باريدن و بوي نم بارون و عاشق زندگي و زنده بودن كه تمام اونها رو در خودش جاي داده هستم .

امروز صبح كه از دكه روزنامه فروشي جلوي شركت كه مشتري هرروزش هستم روزنامه خريدم عكس بزرگي كنارصفحه از شادروان دكتر قيصرامين پور توجهم رو جلب كرد، راستش شناخت زيادي از شخصيت ايشون نداشتم ولي گاهي سركي به اشعارش ميكشيدم ، همون لحظه براي شادي روحش دعا كردم و اين شعرش رو كه خيلي دوست دارم تو ذهنم مرور كردم :

        آواز عاشقانه

آواز عاشقانه ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست

ديگر دلم هواي سرودن نمي کند
تنها بهانه ي دل ما در گلو شکست

سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گريه هاي عقده گشا در گلو شکست

اي داد  ، کس به داغ دل باغ دل نداد
اي واي ، هاي هاي عزا در گلو شکست

آن روزهاي خوب که ديديم ، خواب بود
خوابم پريد و خاطره ها در گلو شکست

«بادا» مباد گشت و «مبادا» به باد رفت
«آيا»  زياد رفت و «چرا» در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرين و آفرين و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خدا حافظي کنم
بغضم امان نداد و خدا در گلو شکست 
         (قيصر امين پور)

 

|+| نوشته شده توسط بهانه در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 8:26 قبل از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar