| خانه | آرشیو | ايميل بهانه |
|
تشكر - قدرداني و شكرگزاري
گاهي اوقات فكر ميكنم زيادي خوش خيالم، زيادي به مسائل از ديد مثبت نگاه ميكنم، زيادي اميدوارم... ولي بعضي چيزا ديگه تعارف نداره، عين واقعيته، خود خود واقعيت ، داشتن كلي نعمت دور و برم، مثل يه پدرومادر خوب و مهربون، داشتن يه كودك سالم و استثنائي، داشتن يه سقف هرچند كوچيك بالاي سرم، داشتن يه شغل هرچند معمولي و يه درآمد هرچند بخور و نمير، بودن كلي آدم دور و برم با عنوانين مختلف مثل همكار، همسايه، دوست كه هركدوم به نحوي و در جايگاه خودشون برام مفيد و مثبت هستن . ولي اينبار انگار قضيه فرق داشت، به خاطر اينكه از مدتي قبل بنا به دلائل مختلف احساس كردم مدتي نميتونم مثل قبل تو وبلاگ خودم و دوستانم حضور داشته باشم ، يكي از اين دلايل اين بود كه به خاطر مسائل و مشكلاتي كه برام پيش اومده بود ذهنم شديدا" درگير و خسته بود، تمركز براي هيچ كاري و هيچ نوشتني نداشتم، تعداد كامنتهام زياد بود و فرصتي براي جواب دادن حتي خيلي كوتاه نداشتم، از طرفي هم شرمنده همه احوالپرسي ها و همدرديهاي دوستانم بودم، تا اينكه دوست خوب و مهربونم كه هميشه مثل يه خواهر پابه پاي مسائل من بوده با كاري كه كرد، انگار يه بار سنگين از روي دوش من برداشت، راست ميگم اين كوتاهي مثل يه بار سنگين روي دوشم بود كه نمي دونستم بايد چكارش كنم، يادمه وقتي شروع به نوشتن وبلاگ كردم اصلا برام مهم نبود كه خواننده اي داشته باشم يا نه ، تعدادش كم باشه يا زياد، تعداد لينكهاي كنار صفحه ام برام مهم نبود، اينكه كسي بهم ميگفت سلام و من نمي تونستم بلافاصله بگم عليك مهم نبود، ولي الان اينقدر خودم رو مديون خوبي و مهربوني دوستان وبلاگيم ميدونم كه حتي يه پاسخ كوتاه دادن هم به كامنتهاي قشنگشون برام يه وظيفة لذتبخش شده، يه وظيفه اي كه از وقت گذاشتن و انجام دادنش دچار لذت شديد ميشم، وقتي خبردار شدم كه زهرا توي وبلاگش در مورد من چي نوشته ، گريه ام گرفت، وقتي خوندم كه نازنينم تولدم رو تو وبلاگ عنوان كرده ، بغض كردم و دورادور بوسيدمش، وقتي ديدم شهلا با تمام محبتش يه پست رو بهم اختصاص داده و كلي وقت گذاشته و از توي آرشيوم جملاتي رو براي پستش انتخاب كرده تا خيلي چيزها رو بهم يادآوري كنه حس غرور و شادي كردم. وقتي ديدم كه خانم خانما نديده و نشناخته و فكركنم براي اولين بار به وبلاگ من اومده بود توي پستش در مورد من نوشته بود تعجب كردم ، وقتي توي كامنتها همه جا ديدم كه نوشته شده (بهانه چه باشه و چه نباشه من هميشه به يادش هستم) ......... همون لحظه خداروشكر كردم كه با وجود تنهائي كه هميشه آزارم داده و به نوعي منو دچار اضطراب ميكنه ، چقدر دور و برم شلوغه، چقدر انسانهاي خوب و مهربون و عاشق دور و برم هست ، اگرم تا به حال نتونستم ارتباط نزديكتري باهاشون برقرار كنم نقطه ضعف خودم بوده اگرنه مطمئن بودم كه با يه درخواست كوچيك ميتونستم اين ارتباط رو از اين دنياي مجازي به يه دوستي واقعي تبديل كنم ، ولي تك تك اونها ميدونن كه موقعيت زندگي شخصيم و مسائل دوروبرم اين اجازه رو بهم نميده و مجبورم كه برخلاف ميل باطنيم اين ارتباطات رو تا همين حد نگه دارم. حالا با نوشتن اين چند خط كه شايد به نوعي هم نامفهوم باشه فقط ميخواستم از تك تك اونائي كه تو وبلاگهاي ديگه يا وبلاگ خودم نهايت لطف و مهربوني و عشقشون رو نثار من كردن تشكر كنم، بگم كه تك تك اونها رو از صميم قلب دوست دارم و حس همدلي شون رو لمس ميكنم و راستش برام عجيبه، ميخواستم از خداي خودم با تمام وجود تشكر كنم كه هيچوقت منو تنها نگذاشته و بهترين نعمتهاش يعني، صبر، تحمل ، طاقت، آرامش ، لبخند هميشگي ، مثبت انديشي و مهمتر از همه عشق رو در وجودم قرار داده ، صبري كه هميشه براي خودمم عجيب بوده ، عشقي كه از تك تك سلولهاي بدنم به اطرافم طراوت ميكنه و هميشه باعث آرامش خودم شده، اينها از خود تعريف كردن نيست ، شمردن نعمتهائي هستش كه خدا بهم داده و باعث شده تا امروز با وجود همه كمبودها و مشكلاتم هنوز سرپا و لبريز از عشق و زندگي باشم ..... خداي خوبم به خاطر همه داده ها و نداده هات شكر ------------------------------------------------------- پسركم دوشب قبل ميگه : مامان بهانه فك كنم فردا صبح دلم درد بگيره .. ميگم : چرا از الان فكر ميكني كه فردا صبح دلت درد بگيره ؟؟ ميگه : آخه اگر دلم درد بگيره اونوقت مهد نميرم ، ميمونم خونه ، سما هم نميري اداره مهدكودك رو خيلي دوست داره ولي گاهي شديدا" دلش ميخواد خونه باشه و منم كنارش باشم . ------------------------------------------------------- ديروز به خواسته مامانم مرخصي گرفتم و از صبح كلي اينطرف و اونطرف بردمش، كلي خريد كرد و كار انجام داد، براي خونه جديد پرده سفارش داد و يه عالمه خريد كرد، اينقدر خوشحال و ذوق زده بود كه انگار رفته براي خودش جهيزيه بخره خلاصه از صبح تا ساعت حدود 4 تمام كارهاشو انجام دادم و خسته و له و لورده رفتم مهد دنبال پسرك، بين راه دوباره مامان زنگ زد و چندتا سفارش بهم داد، داشتم به اون كارا ميرسيدم كه آقاي همخونه زنگ زد كه بيا دنبال من ، حالا تازه صبحشم برده بودمش و رسونده بودمش ، رفتم سمت شركت و كلي هم تو ترافيك موندم ، ميخواستم يكسره برم خونه و يه كمي استراحت كنم كه دوباره مامان زنگ زدن كه خونه نرو بيا اينجا، رفتم و تا حدود ساعت 8 اونجا بودم و كلي از ريزه كارياي خونه رو براش انجام دادم و بعدشم مثل يه جنازه ، رفتم خونه . ديشبم از خستگي خيلي كم و بد خوابيدم، الان سرم حسابي درد ميكنه ، انگار توي مغزم خالي شده ------------------------------------------------------- آقاي اخلاقيان يا همون آقاي مديرعامل اخيرا" مهربون شده ، البته از اون مهربونياي دردسرزا ------------------------------------------------------- روز تولدم همكارام سورپرايزم كردن، البته به دستور مديرعامل گرامي يه عدد كيك خوشگل برام گرفتن و تو طبقه بالا برام تولد گرفتن، كلي مبهوت و كلي ذوق زده شدم، كلي هم كادوهاي خوشگل گرفتم. ( نازنين جونم يادته گفتم كيكي كه عكسش رو تو وبلاگت به مناسبت تولدم گذاشتي دقيقاشبيه كيكي بود كه همكارام برام گرفته بودن ؟؟ ) ------------------------------------------------------- همخونه حتي به خودش زحمت گفتن يه تبريك رو هم نداد، اشكالي نداره ديگه عادت كردم كه منو نبينه. ------------------------------------------------------- براي همه دوستاي خوبم از ته قلبم آرزوي سلامتي و خوشبختي ميكنم و از خدا ميخوام كه همه اونائي كه لينكشون كنار وبلاگ من هست به زودي جزء شادترين، قشنگترين و پرخواننده ترين وبلاگها بشه و منم با خوندن و داشتن اونها حس شادي و غرور كنم ...... ------------------------------------------------------- ديگه ديگه چي بگم ؟؟؟؟ هيچي ديگه حسابي روده درازي كردم ، ميدونم كه اينقدر طولاني شده كه هيچكس حوصله اش نگرفت خط به خط بخونه يا اوني هم كه لطف كرده و منت سرم گذاشته و خونده ديگه يادش رفته كه موضوع اصلي چي بوده و چي بايد كامنت بذاره ؟؟؟ اشكالي نداره خودتون رو به زحمت نندازيد ، به اندازه كافي شرمنده مهربوني همتون هستم، تازه ميتونيد مثل فيروزه جونم فقط يه شاخه گل برام بذاريد كه بدونم هستيد ( فيروزه خانومي اينو خودت يادم دادي ) ------------------------------------------------------- اينم تقديم به تو كه با يادت هميشه شادم : بيا دست قشنگ و مهربانت را عصائي كن كه برخيزم و شورانگيز و شادآلود به دامان شقايقها بياويزم بدزدم تيشه فرهاد عاشق را و بي پروا چنان رعدي، بناي سنگي غم را فرو ريزم بسازم كلبة عشقي ميان باغ فرداها و حافظ وار بر بام فلك طرحي دگر از عشق اندازم و نقش ديگري ريزم بيا باز كن لبانم را به تكرار سرود عشق كه من آن مرغ غمگين شب آويزم
|+| نوشته شده توسط بهانه در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 2:17 بعد از ظهر |
|
درباره من
![]() سوداي تو را بهانه اي بس باشد
مدهوش تو را ترانه اي بس باشد در كشتن ما چه ميزني تيغ جفا؟ ما را سر تازيانه اي بس باشد! ...................................... من بهانه متولد ماه مهر هستم. پسرم روز پنجشنبه 10 بهمن 1381 ساعت 9:10 صبح متولدشد. هديه اي بود كه خداوند مهربان بعداز 9 سال تنهائي به من داد. اميدوارم عمري داشته باشم تا بتونم به آرزوهايي كه براش دارم برسم و تمام قشنگيهاي زندگي را تا جائي كه در توان دارم براش به يادگار بذارم. براي او مينويسم كه تنها بهانه زندگي من است. منوی اصلی
صفحه نخستايميل بهانه نوشته هاي قبلي من خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های قبلي من
مهر 1387شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 پيوندها
سقف مشتركگل يخ سرخي خانم ديكشنري روزنوشت ميتي و ماهيش نيمه پنهان من بانوي زمستان هليا كلبه تنهائي من و زندگي پگاه و پارسا مامان الهام يادداشتهائي براي پسرم بيتا پونه ليلا شهلا مامان كوشا آپلودعكس قزن قلفي روانشناسي كودك ماجراي هاي بزرگ شدن وقتي دلم تنگه آلوچه خانم رز سفيد زمزمه هاي باراني شراره مامان برديا كوچولو سبك وزن جاي دنج براي خانوم خوونه نازنين كيان و كيارش شهرزاد مامان حسين مهديار و ماماني عطيه لولي كپلي ساروي كيجا عروس تورامن چشم درراهم درنا مامان روبين گاهنامه آبينه پرتو مهتاب صوفي ديبا و ني ني مانا ياسين و دانيال دفترچة ممنوع آرشيو پیوندها پيوندها
دوشسیکی مثل همه بي خداحافظي شبشيدها مرغ دريائي آهو كوچولو (شيوا) حس قشنگ مادري مامان ياشار و كيانا رنگين كمان مامان اميرمهدي روياي سبز نلي تينا و سينا كوچولو حوض نقره گل فروشي شمسي خانوم نازمنگولا ارغوان كوچولو آيسان و مامان ميمون بي مغز اطلاعات كوچ شبكه ارتباطي ايرانيان مقيم كانادا سايت كودك هويت گمشده وب گذر زشت و زيبا ماريا roospie bigonah پرشين گيگ روزمرگي فرشته كوچك خوشبختي بانوي گيلك گيلاسي خانوم -2 گيلاسي خانوم -1 خانم و آقاي حلزون ملكوت يه زن... طعم شيرين قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |