دلم به وسعت آسمانها ، به بي كراني درياها ، و به اندازه تاريكي شبها گرفته است.
لحظه هاي عمرم پي در پي و به سرعت باد در حال گذر هستن، بي آنكه ذره اي بوي شادي و اميد به مشامم برسد، بي آنكه قطره اي از درياي نيازم در اقيانوس بيكران هستي جاري شود.
دلم گرفته است......
-----------------------------------------
كه ميگويد كه تنها وقتي لباس سفيد برتن كردي و در ميان چراغاني و هلهله و شادي مردم همچو مرواريد درخشيدي و قدم برحجله آرزوها گذاشتي ، قشنگترين و رويائي ترين شب زندگيت رقم خواهد خورد؟؟؟؟
با جامة ساده ، درسكوت مطلق و تاريكي شب، تنها با سوي چراغي كم نور در پناه آغوش گرمت جاي گرفتم و قشنگترين و رويائي ترين شب زندگيم رقم خورد ...............
|
+| نوشته شده توسط بهانه در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت 9:35 قبل از ظهر |