تبليغاتX
روستايي به نام قلبستان
خانه | آرشیو | ايميل بهانه
آدم بدا

 

بعداز تحقيقات بعمل آمده توسط خودم ، مشخص شد كه واحد اداري بدليل مشغله زياااااااد كاري (همون داستان مانيكور و پديكور و ميكاپ و چت و ....) ظاهرا" موقع حساب كردن روزشمار تاريخ تولد پسركم ، دچار اشتباه شدن چون پسرك ما نيمه دوم سال 81 بدنياآمده  بنابراين امسال پيش آمادگي هستش و سال بعد پيش دبستاني و بعدش اول ابتدائي . منم از اونجائي كه بسيار آدم متعهد و باوجداني هستم  بعداز اينكه از نتيجه تحقيقم مطمئن شدم با واحد اداري تماس گرفتم و بهشون اطلاع دادم كه اشتباهي به پسركم لوازم تحرير دادن و اونها رو پس فرستادم، كه خب اونا هم گفتن چون اين لوازم به تعداد بچه ها خريداري شده امسال اينها به عنوان جايزه به شازده تعلق ميگيره و به همين دليل ديگه پس نگرفتن

 

يكي از حسايي كه در من خيلي قوي هستش و معمولا درست هم كارميكنه، حس چهره شناسي خصوصا" در برخورد اول هستش، ميتونم بگم كمتر اشتباه ميكنم ، حالا ظاهرا" اين حس به صورت موروثي به پسركمون هم رسيده، البته اين فسقلي بسيار باهوش و تيزبين هستش ولي اخيرا فهميدم چهره شناسيش هم به مامان بهانه اش رفته  حالا جريان از اين قراره كه يكي از اقوام نزديك همخونه كه پسري حدود 26-27 ساله اس، متاسفانه درگير مشكلات و ناهنجاريهاي اجتماع شده و وجودش هم تا حد زيادي براي من غيرقابل تحمله، هرچند كه من هيچوقت چهره ام اين چيزا رو نشون نميده و هميشه با روي خوش ازش استقبال ميكنم ولي خب ديگه .... حالا بماند، اين آقا پسر علاقه زيادي هم به خونه ما داره چون اصولا هركسي بياد خونه ما من خيلي راحت و خودموني برخورد ميكنم و كلا" خونه ما آزاديه   ايشون هم چندوقت يكباري براي خوردن لنگر سري به ما ميزنن. البته چندوقت پيش مسئله اي پيش آمد كه باعث شد رفت و آمدش خيلي خيلي محدود و كم بشه ، هفته قبل از طرف خانواده ايشون كه خيلي هم مهربون هستن و ارادت زيادي هم به بنده دارن به باغ خصوصي اطراف شمشك دعوت شديم ، حالا جزئيات اين پيك نيك بماند.... چندروز پيش بدون هيچ مقدمه اي پسرك ما كه لم داده بود و داشت تلويزيون تماشا ميكرد و مامانش و با كاناپه اشتباه گرفته بود وسط كار گفت : مامان بهانه سرا هرآدمي يه صدائي داره ؟؟؟ گفتم : خب نميشه كه همه آدما صداهاشون مثل هم باشه ، همونطور كه هرآدمي قيافه اش با آدم ديگه اي فرق ميكنه، اگر همه مثل هم بودن كه ديگه نميشد كسي رو شناخت!!!

يه كمي فكر كرد و گفت : راست ميگي مامان ،مثل عمو ... كه قيافه اس سبيه آدم بدا هستس. گفتم : اااااااا اينطوري صحبت نكن ديگه پسر گلم – همه آدما خوبن فقط بعضي ها قيافه هاشون اينطوري نشون ميده كه زياد خوب نيستن. ديدم يه كمي رفت تو فكر . پرسيدم حالا بگو ببينم مامان بهانه چه شكليه ؟؟ بغلم كرد و گفت : سما از همة همه خوسگلتري  گفتم ديگه كي خوشگله؟ گفت: هركي رو كه سما دوست داري خوسگله هركي رو دوست نداري زسته (به همين راحتي)

 

 

گاهي اوقات فكر ميكنم خدا چرا منو اينهمه ساده و احمق آفريده؟؟ چرا بلد نيستم مثل ديگران از كاه كوه بسازم و حرفاي ديگران رو به  اشتباه و به نفع خودم تعبيركنم؟؟  چرا منو طوري آفريده كه حنام بيرنگه و مثلا"  اگر وسط روز روشن بگم الان روزه و كلي قسم و آيه بخورم ميگن نخير الان شبه چون فلاني ميگه و تو نمي فهمي ، چرا وقتي ميخوام از خودم دفاع كنم براي اينكه طرف مقابلم ناراحت و دلخور نشه و قهر نكنه تا بعد بخوام كلي منت كشي كنم بايد با احتياط و ملايمت تمام حرف بزنم و بعدش خب معلومه ديگه ، اين يعني نتونستم حرف اصلي خودم رو بزنم و منظورم رو برسونم درنتيجه محكوم ميشم ... كه البته تمام اينائي كه گفتم و كلي ديگه اش رو هم نگفتم فقط به يك نفر برميگرده كه شديدا" روحش توسط شياطين تسخير شده و ديگه منو اصلا نمي بينه

 

به دنيائي كه مردانش عصا از كور ميدزدند

من از خوش باوري آنجا محبت جستجو كردم

 

|+| نوشته شده توسط بهانه در دوشنبه دوم مهر 1386 و ساعت 2:27 بعد از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar