تبليغاتX
روستايي به نام قلبستان
خانه | آرشیو | ايميل بهانه
چكيده اي از حرف دل

 

ميخوام شروع به تمرين كنم ، چه تمريني؟ تمرين  " نه " گفتن، چيزي كه از بچگي ياد نگرفتم، برام جاي تعجب داره كه مثلا" دوتا خواهر يا برادر كه توسط يه پدرومادر تربيت ميشن، چطور ميشه اينهمه باهم تفاوت اخلاقي و روحيه اي داشته باشن؟؟!!!! يكي خيلي جدي ،  مستبد و خودراي ، رك گو و بدون رودرواسي ولي اون يكي با خصوصياتي كاملا" برعكس اينها !!!! واقعا" عجيبه ................

هنوز با اين سن و سالم (به قول همخونه ميگه هم سن خدا شدي) نمي تونم وقتي كسي خواسته اي برخلاف ميلم داره مستقيم و خيلي راحت بگم  : نه- نمي تونم – نميخوام – دوست ندارم- امكانش رو ندارم - اصلا" بابا جون  د ل م ن م ي خ و ااااااا د  (خلاص)

تا كي بايد از طبيعي ترين خواسته هام كه حق مسلم هر آدمي هستش چشم پوشي كنم ؟؟؟ تا كي بايد به دل ديگران راه بيام ؟؟؟ پس كي به دل من راه بياد ؟؟؟ دلم براي دل صبور و خجالتي خودم ميسوزه ...

 

---------------------------------------

  هيچ ميداني چرا، چون موج

  در گريز از خويشتن پيوسته مي كاهم ؟

  زانكه بر اين پردة تاريك   -    اين خاموش نزديك

  آنچه مي خواهم نمي بينم

  وانچه مي بينم نمي خواهم .....

-----------------------------------------

  اگر قرار نبود آن در گشوده شود ، چرا كليدش را برنداشتند؟

  اگر قرار نبود من ميوه بچينم ، چرا در  باغ تنهايم گذاشتند  ؟

 

|+| نوشته شده توسط بهانه در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت 3:40 بعد از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar