تبليغاتX
روستايي به نام قلبستان
خانه | آرشیو | ايميل بهانه
عدم تفاهم فرهنگي

 

يه موقعي هست كه دختر و پسر دوستي شون به عشق و عاشقي و در نتيجه به قول مامانامون كوري چشم و كري گوش منتهي ميشه. ولي اگر غيراز اين باشه و هيچ دوستي و عشق و عاشقي در ميون نباشه ، آقاي پسر يك فرد عادي باشه، با تحصيلات عادي، با شغل و درآمد عادي و يك خانواده معمولي ، به نظر شما چه چيز ميتونه باعث كوري چشم و كري گوش دخترخانم تحصيلكرده امروزي بشه؟؟؟

نتيجه اين ازدواج تا هم اكنون : نداشتن جشن نامزدي به دليل اينكه خانواده آقاي داماد خواستن خانمها از آقايون جدا باشن و خانواده عروس حاضر به برگزاري چنين جشني نشدن و ترجيح دادن از خيرش بگذرن- دلخوري مادرآقاي داماد در شب عروسي چون عروس خانم به هيچ وجه حاضر نشدن موقع خروج از آرايشگاه و موقع برگزاري مراسم عقد حجابي داشته باشن (اين درحاليه كه اين خانم يك عمر همه رو امربه معروف در ارتباط با داشتن حجابي بسيااااار غليظ ميكردند)- قهركردن و ترك مجلس عروسي توسط خواهر، شوهرخواهر، خواهرزاده و اقوام وابسته به خواهرآقاي داماد – بغض بسيااااار شديد و مشخص مادرآقاي داماد در سرتاسر مجلس و گوشه گيري ايشون به دو دليل اول صداي موزيك در سالن پذيرائي (باتوجه به اينكه اين خانم اولين بار در عمرشون بود كه موزيك گوش ميكردنو بالطبع در نظرشون گناه كبيره مرتكب شده بودن) و دليل دوم وجود خانمهاي بازهم به قول ايشون برهنه در سالن و روي سن رقص در مقابل چشمهاي آقاي داماد و ........ بدتر از همه وجود اركس در آخرشب عروسي منزل مادرعروس خانم و مخلوط شدن مذكر و مونثين گرامي، كه تمام اون مسائل و دلخوريها رو چندين برابر نمود.

حالااااا اصل قضيه اينجاس كه اين دخترخانم تحصيلكرده ، امروزي، خوش هيكل و خوش تيپ با خانواده اي نسبتا" خوب و كاملا بي حجاب ، چرا با اولين خواستگاري اين آقا جواب مثبت دادن و  چه منطقي براي اينكار داشتن ؟؟؟؟ منكه به هيچ عنوان نتونستم قضيه رو براي خودم هضم و حلاجي كنم !!!!

ضمنا" با توجه به اينكه اين آقاي داماد بسيااااااااااااااااار مامان دوست بودن و تا به اين سن حتي بدون اجازه مادرشون يك ليوان آب هم نخوردن و از هيچ كاري براي رضايت و خوشحالي مادر دريغ نكردن، حتي در مورد ازدواج هميشه اعتقاد داشتن كه همسر آينده شون رو بايد مادرشون انتخاب كنند، كه خب بالاخره هم برادر آقاي داماد به توسط يكي از همكارانشون كه از اقوام عروس خانم فعلي هستن باعث آشنائي اين دو خانواده شدن، ولي طي مراسم نامزدي و عقد و عروسي آقاي داماد كاملا" طبق خواسته و سليقه همسرشون عمل كردن و بسيار محترمانه از مادرشون خواستن كه هيچ دخالتي نداشته باشن و طبق خواسته عروس خانم عمل كنند و كاملا" خواسته، سليقه و اعتقادات مادرشون رو ناديده گرفته و برخلاف اون عمل كردن.

واقعا" كه ما آدمها عجب موجودات ناشناخته و غيرقابل پيش بيني هستيم.

 

اينم پسرك ما در جشن عروسي فوق،  با موهاي بلند كه هميشه در حال فيگور گرفتن هستش .

 

                         =============================

 

(( ما هركدام فرشته هايي هستيم كه فقط يك بال داريم و فقط زماني ميتوانيم پرواز كنيم كه در كنار يكديگر باشيم ))

هيچ چيز سخت تر و عذاب آورتر از اين نيست كه عمري رو در كنار كسي زندگي كني كه هيچوقت نفهمي اون چه احساسي نسبت به تو داره، گاهي با رفتارش به اين نتيجه ميرسي كه وجودت كاملا" ناديده گرفته شده و حس ميكني بودن يا نبودنت براي اون هيچ فرقي نمي كنه و اين بارها و بارها بهت ثابت ميشه و برعكسش گاهي رفتاري ازش ميبيني كه خلاف اون قضيه رو ثابت ميكنه ، البته ناگفته نمونه كه حس اول قوي تر و مشهود تره ....

اين سخت و غيرقابل تحمله كه بال دوم خودت رو به كسي بسپاري كه انتظار همراهي در پرواز ازش داري ولي اون هيچوقت حاضر به پرواز نباشه و برعكس بخواد بال پرواز تورو هم ببينده و با خودش روي زمين بكشه ......

 

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيدة شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريك اند

كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني ست 

 

|+| نوشته شده توسط بهانه در یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 3:15 بعد از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar