تبليغاتX
روستايي به نام قلبستان
خانه | آرشیو | ايميل بهانه
بهانة مامان

 

پسركم اينقدر قبل از خواب ورجه وورجه كرده بود كه وقتي رفت بخوابه شلوارخوابش تا زير زانوهاش بالا آمده بود، رفتم كنارش خوابيدم و بغلش كردم، بهم گفت : مامان بهانه ميسه آستين سلوار منو بكسي پائين؟

خنديدم و محكم بغلش كردم و گفتم : شلوار آستين نداره مامي ، بايد بگي پاچة شلوار (اه اه اه چه اصطلاح زشتي) بعد پسركم گفت : آهان فهميدم خب ميسه پارچة سلوارمو بكسي پائين ؟؟؟؟

واااي مجيد جان دلبندم پارچه نه پاچه ه ه ه

 

داشت كارتون تماشا ميكرد، وسط كارتون همش ميگفت : مامان بهانه اين يعني سي؟؟ مامان بهانه اون يعني سي؟؟ خلاصه كلي سئوال كرد تا اينكه گفت : مامان بهانه crazy now يعني سي؟؟ يه كمي فكر كردم و گفتم : مطمئني كه درست ميگي؟؟ گفت : بله مطمئنم گفتم : نمي دونم مامي چي ميشه .....

يه كمي فكر كرد و گفت : آهان خودم فهميدم مامان، crazy ميسه ديوونه now يعني الان، خب ميسه الانه ديوونه، و كلي از اين كشف مهم خوشحال و مغرور بود

 

-------------------------------------------------------

 

كاش مي شد تمام شعرها را نوشت

مثلا" اينكه

من به تو فقط عادت كرده ام

و تو

هميشه دروغ مي گويي

كاش مي شد

از رودخانه ها گذشت و خيس نشد......

 

 

|+| نوشته شده توسط بهانه در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 10:30 قبل از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar