تبليغاتX
روستايي به نام قلبستان
خانه | آرشیو | ايميل بهانه

راه نمی جويم به سوی شهر روز

                بی گمان در قعر گوری خفته ام

گوهری دارم ولی آنرا ز بيم

                 در دل مردابها بنهفته ام

امروز با اينكه خيلی حالم خوب نيست و معمولا اينجور مواقع نوشتنم مياد ولی نمی دونم چرا حوصله نوشتن ندارم.

احتمالا دليلش همون جريان بی جنبه شدنم كه وقايع تاثير زياد و طولانی روی ذهنم ميگذارند. هنوز هم بی حوصله ام، كسل و خسته ....

آخه مگه ميشه كه آدمها يكهو اينقدر از هم دور بشن كه كنار هم باشند و همديگر و نبينند ، نديدن به معنای واقعی درك می كنيد؟؟؟؟؟؟

 

|+| نوشته شده توسط بهانه در دوشنبه هفدهم مرداد 1384 و ساعت 3:38 بعد از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar