| خانه | آرشیو | ايميل بهانه |
|
زندگي زيباست اگر .........
چهارشنبه ساعت 4 بعدازظهر ، ظاهرا" همه كارشون رو انجام دادن و ديگه كسي نه حوصله انجام كاري رو داره و نه انرژيش رو، هركسي سرش به چيزي گرمه، يه كمي وبگردي كردم و از داخل كشوي ميزم يه مجله ‹آيينه زندگي› بيرون آوردم و شروع به ورق زدن كردم، ديدم از اونطرف سالن صداي بچگانه اي مياد، بلند شدم و به طرف صدا رفتم ، همون دختركوچولوي شيطون همكارم كه گاهي با پدرش به شركت مياد، به طرفش رفتم و بغلش كردم و بوسيدمش : وااي هانيه خانم و ببين چقدر بزرگ شده، چه خانمي شدي ، چقدرموهات قشنگ شده، تعطيل شدي؟ خب... آفرين دخترگلم، جايزه از بابا چي گرفتي ؟؟ و شروع كردم با موهاش بازي كردن و ............................. پدرش كه انگار منتظر يه تلنگر بود ، بي مقدمه شروع كرد: جايزه ؟؟ اي بابا خانم دلت خوشه ، دست رو دلم نذار، اين مادر بي مسئوليت مگه گوشش بدهكاره، هرچي بهش ميگم اين بچه رو حالا كه تابستون شده اسمشو مينويسم استخري ، اسكيتي چيزي، ميگه من حوصله ندارم سرظهر از خونه برم بيرون ، فقط ميخواد از صبح تا شب ...... و يه دنيا گله دخترك سرشو به زير انداخته بود و به يه نقطه خيره شده بود، با چشم به همكارم اشاره كردم كه سكوت كنه و آروم گفتم : پيش هانيه اينطوري از مادرش حرف نزن همكارم خواست ادامه بده كه اشاره كردم بعدا" باهم صحبت ميكنيم ، اونم ساكت شد ولي معلوم بود يه دنيا حرف تو دلش داره، بعد من شروع كردم: خب ديگه بابائي ، آخه مامان هانيه از صبح كه بيدار ميشه كلي بايد تو خونه كاربكنه، غذا درست بكنه ، خونه رو مرتب كنه، خب طفلي خسته ميشه ديگه، تازه هانيه ميدونه كه مامان و بابا چقدر دوستش دارن و فقط كمي سرشون شلوغه، حالا اشكالي نداره، امروز بابائي ميره و اسم هانيه رو استخر ثبت نام ميكنه بعد مامان هانيه هم اين دو روز رو برنامه اش و طوري تنظيم ميكنه كه بتونه يكساعت هانيه رو ببره و بياره و يا مثلا يه روزي مثل امروز كه باباتونسته وسط روز يه سري به خونه بزنه برنامه اش رو طوري تنظيم كنه كه اون دوروز بتونه خودش هانيه رو ببره كلاس و ................................... لبخند شادي و رضايت روي لب دخترك نشست يكربع بعد در حاليكه داشتم كم كم ميزم و خلوت ميكردم تا آماده رفتن بشم، ديدم هانيه به طرف ميزم آمد و يه كاغذ تا شده رو روي ميزم گذاشت و دويد و رفت
بحثم روي دنياي پاك و بي آلايش بچه ها نيست، نميخوام بگم كه بچه ها برخلاف سن و سالشون هميشه قدرت درك و فهم بالائي دارند، بحث من روي اينه كه زبان نرم و ملايم، درك طرف مقابل و موقعيت اون، احترام به خواسته هاش و برآورده كردن اونها، چقدر ميتونه مثبت و كارساز باشه، چقدر ميتونه باعث بوجود آمدن عشق و علاقه باشه ، چقدر ميتونه زندگي رو در نظرمون قشنگ و زيبا بكنه و مشكلات رو كمرنگ و قابل حل، وقتي دو كلمه حرف خيلي معمولي روي ذهن و افكار يه بچه 7-8 ساله تا اين حد تاثير گذاشت كه اون در عرض چند لحظه نظري مثبت نسبت به من پيدا كرد و منو زيبا و دوست داشتني ديد، پس كسانيكه كه به نوعي دائم همراه و در كنار ما هستن هم ميتونند چنين حسي نسبت به ما پيدا كنند، فقط كافيه كمي با ملايمت و مهربوني باهاشون رفتار كنيم، احترام رو چاشني اين ملايمت بكنيم و حداقل طوري وانمود كنيم كه كاملا" طرف مقابل رو درك ميكنيم و به خواسته هاش احترام ميگذاريم، اونوقت طرف مقابل هم كه ميتونه پدر، مادر، خواهر، برادر ، همسر ، دوست و يا فرزند ما باشه خودش رو موظف ميكنه كه مقابله به مثل بكنه و رفتاري صحيح و منطقي و همراه با عشق به ما داشته باشه، اونوقت تصوركنيد كه زندگي چه شكلي خواهدشد؟؟!!! پ.ن : شال زرد قناري رو يكي از همكاران جوون و خوش ذوق براي من خريده و معتقده كه خيلي به صورتم مياد، اگرنه بهانه و اين كارا ؟؟؟؟
به همه عشق بورز، به تعداد كمي اعتماد كن، به هيچ كس بدي نكن (شكسپير) |+| نوشته شده توسط بهانه در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت 1:30 بعد از ظهر |
|
درباره من
![]() سوداي تو را بهانه اي بس باشد
مدهوش تو را ترانه اي بس باشد در كشتن ما چه ميزني تيغ جفا؟ ما را سر تازيانه اي بس باشد! ...................................... من بهانه متولد ماه مهر هستم. پسرم روز پنجشنبه 10 بهمن 1381 ساعت 9:10 صبح متولدشد. هديه اي بود كه خداوند مهربان بعداز 9 سال تنهائي به من داد. اميدوارم عمري داشته باشم تا بتونم به آرزوهايي كه براش دارم برسم و تمام قشنگيهاي زندگي را تا جائي كه در توان دارم براش به يادگار بذارم. براي او مينويسم كه تنها بهانه زندگي من است. منوی اصلی
صفحه نخستايميل بهانه نوشته هاي قبلي من خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های قبلي من
مهر 1387شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 پيوندها
سقف مشتركگل يخ سرخي خانم ديكشنري روزنوشت ميتي و ماهيش نيمه پنهان من بانوي زمستان هليا كلبه تنهائي من و زندگي پگاه و پارسا مامان الهام يادداشتهائي براي پسرم بيتا پونه ليلا شهلا مامان كوشا آپلودعكس قزن قلفي روانشناسي كودك ماجراي هاي بزرگ شدن وقتي دلم تنگه آلوچه خانم رز سفيد زمزمه هاي باراني شراره مامان برديا كوچولو سبك وزن جاي دنج براي خانوم خوونه نازنين كيان و كيارش شهرزاد مامان حسين مهديار و ماماني عطيه لولي كپلي ساروي كيجا عروس تورامن چشم درراهم درنا مامان روبين گاهنامه آبينه پرتو مهتاب صوفي ديبا و ني ني مانا ياسين و دانيال دفترچة ممنوع آرشيو پیوندها پيوندها
دوشسیکی مثل همه بي خداحافظي شبشيدها مرغ دريائي آهو كوچولو (شيوا) حس قشنگ مادري مامان ياشار و كيانا رنگين كمان مامان اميرمهدي روياي سبز نلي تينا و سينا كوچولو حوض نقره گل فروشي شمسي خانوم نازمنگولا ارغوان كوچولو آيسان و مامان ميمون بي مغز اطلاعات كوچ شبكه ارتباطي ايرانيان مقيم كانادا سايت كودك هويت گمشده وب گذر زشت و زيبا ماريا roospie bigonah پرشين گيگ روزمرگي فرشته كوچك خوشبختي بانوي گيلك گيلاسي خانوم -2 گيلاسي خانوم -1 خانم و آقاي حلزون ملكوت يه زن... طعم شيرين قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |