تبليغاتX
روستايي به نام قلبستان
خانه | آرشیو | ايميل بهانه
جشن پايان سال

 

پنجشنبه 24 خرداد از طرف مهدكودك پسركم سالن كانون پرورشي كودكان دعوت داشتيم، صبح طبق معمول هميشه ساعت هفت و نيم پسرك رفت مهد تا آماده بشه و با بچه ها و مربي هاش به سالن بره، ماهم ساعت 11 رفتيم ، از قبل كلي سفارش كرده بود : « مامان بهانه ميدوني كه من زودي گريه ميكنم، پس سما زود بيا سالن كه جلو بسيني و من همس سما رو ببينم تا گريه نكنم»

راس ساعت رسيديم ، رديف جلو خيلي پائينتر از سن بود و خيلي هم جلو، به همين خاطر رديف دوم نشستيم، يك سري هم صندلي هاي كوچولو مخصوص بچه ها جلوي ما بود كه بچه ها اونجا بنشينن، به محض اينكه وارد سالن شديم پسركم از دور شروع به دست تكون دادن كرد، جلو رفتم و پريد بغلم و كلي بوسم كرد مراسم كم كم شروع شد و با اجراي اولين برنامه يعني سرود (اي ايران) طبق معمول اشكهاي منم سرازير شد وقتي كه داشتم از پسرك فيلمبرداري يا به قول خودش (فيلم ورداري) ميكردم دائم مونيتور رو روي صورت قشنگش زوم كرده بودم  و جالب بود كه اونم فقط و فقط به من نگاه ميكرد و انگار ميدونست كه دوربين روي صورتش زوم شده ، با وجود فاصله نسبتا" زياد، گاهي لبخند كوچولوئي همراه با چشمك بهم ميزد   تو اجراي تمام برنامه ها از قبيل ، قرآن بصورت دسته جمعي، شعر خوش آمدگوئي، شعرانگليسي، اجراي تئاتر همراه با موزيك بصورت شعر، و خلاصه كل برنامه كه توسط بچه هاي مهد اجرا ميشد، پسرك من با اعتماد به نفس كامل جلوي صف و مقابل ميكروفن قرار ميگرفت و با صداي بلند طوريكه رگهاي گردن باريكش گاهي بيرون ميزد و باعث خنده من ميشد هنرنمائي ميكرد، مخصوصا كه دوست داشت فقط جلوي ميكروفن باشه و تكخوني كنه، عمومهرداد يا همون عموموسيقي كه بچه ها خيييييلي دوستش دارن ميگفت : لطفا مامان و باباي اين گل پسر تو خونه يه ميكروفن در اختيار اين بچه بگذارن تا بچه اين مواقع اينهمه جوگير نشه، نمي دونست كه تو خونه دائم ميكروفن به كامپيوتر وصله و آقا پسر با صداي بلند درحال هنرنمائي و شعرخوندن اونم از نوع (( اندي )) هستن   ، تو اين مورد كاملا" به خودم رفته ، منم وقتي بچه بودم عاشق ميكروفن بودم ، مامانم از دست من كلافه شده بودن و اونو هفت تا سوراخ قايم ميكردن، خب همون تمرينهاي مستمر كودكي بود كه الان نتيجه داده و مامان بهانه هم گاهي جوگير ميشه و فكر ميكنه خانم گوگوش شده يا گاهي هم خانم هايده خدابيامرز  اصلا فكركنم به خاطر همينه كه تمام سقف و ديوارهاي خونمون ترك برداشته  

 

برنامه هاي اجرائي به نسبت گروه هاي سني تفكيك شده بود ، ولي برام جالب بود كه با اجراي گروههاي ديگه مثل نوپا و پيش دبستاني ، پسرك من در كنار سن با اونها شعر ميخوند و تمام اونها رو حفظ كرده بود ، بعدش مربي برام توضيح داد كه پسركم موقع آموزش شعر يا دكلمه يا نمايش به كلاسهاي ديگه مهد سرك ميكشه و پابه پاي اونها تمرين ميكنه و براي همينه كه ميتونه با همه گروهها برنامه اجرا كنه . ياد داستان اميركبير افتادم كه از پشت در كلاس ...............

خلاصه جشن پايان سال مهدكودك بعداز حدود سه ساعت و نيم با دادن جايزه و كارهاي دستي طي سال بچه ها كم كم تموم شد، موقع دادن جوايز از طرف مديرمهدكودك ، هر بچه اي كه براي گرفتن جايزه روي سن ميرفت مديرمهد خصوصيت بارز اون بچه رو ميگفتن ، موقعي كه پسركم بالاي سن رفت  يكراست رفت جلوي ميز جايزه ها ايستاد ، مديرمهد كه خندش گرفته بود صداش كرد و اونو كنارخودش آورد و دستش رو گرفت و اسمش رو اعلام كرد و گفت : « اين پسرك خوشگل و خوش تيپ ، شيرين زبون ترين، مهربون ترين ، دوست داشتني ترين و در عين حال باهوش ترين بچه مهدكودك ماست » و در اين لحظه مامان بهانه

 

خدايا ازت متشكرم كه چنين لطف بزرگي رو به من كردي تا مادر چنين كودكي باشم ، ازت متشكرم كه پسري مهربون و دوست داشتني بهم دادي ، پسري كه سراسر وجودش و قلب كوچكش پراز عشقه ، پسري كه با وجود سن كم ، در اوج شيطنتش با رفتار مودبانه اش هميشه باعث افتخار من بوده

 

خدايا ازت ميخوام كه كمكم كني تا بتونم اين مسئوليت سنگين رو به دوش بكشم و تا مراحل بالاي زندگي راهنماي خوبي براش باشم و هميشه و هميشه شاهد موفقيتهاي روزافزون اون كه تنها آرزوي قلبي منه باشم

 

اينو يادم رفت بگم كه دوروز قبلش پسرك ازم خواست كه براش لپ لپ جديد با جعبه هاي بزرگ كه قيمتش هم ۵ هزارتومن هستش بخرم، ولي بهش گفتم كه اگر تو جشن خوب برنامه شو اجرا كرد حتما بعنوان جايزه براش ميخرم، سرظهر كه برميگشتيم خوونه بهم گفت كه : حالا برنامه رو خب اجرا كردم يا نه؟ گفتم عالي بود پسرم آفرين ........ اونم فورا" گفت : پسر بريم سوپر كه قول داده بودي برام جايزه بخري خدا بيامرزه پدراون كسي رو كه لپ لپ رو اختراع كرد ، خودش تيلياردر شد و ما بيچاره

 

 

تقويم تاريخ : چهارده سال پيش در چنين روزي صفحة دوم شناسنامه ام پر شد

 

|+| نوشته شده توسط بهانه در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت 11:30 قبل از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar