| خانه | آرشیو | ايميل بهانه |
|
خاموشي
دوست خوبم برام نوشته « ما هنوز چشم انتظار نوشته هایی هستیم که از اعماق وجودت روی صفحه کامپیوتر نقش میبنده » كاملا" همينطوره، نوشته هاي گاه بي سروته و گاه گله آميز و پراز شكوه و گاه خاطره انگيز من به هرشكلي كه بودن ولي برگرفته از اعماق وجودم بوده، هيچوقت براي نوشتن مطلبي نه فكركردم و نه تاملي ، هرلحظه كه نياز به نوشتن داشتم ، فقط نوشتم. شديدا" احساس ميكنم زندگيم دستخوش روزمرگي يا همون روزمردگي شده، هيچ اتفاق تازه اي نمي افته و هيچ چيزي شاد يا حتي غمگينم نميكنه، پسركم به سرعت درحال بزرگ شدنه و ديگه حرفهاي جديد و قلمبه سلمبة اون برام غيرمنتظره و هيجان انگيز نيست، اينقدر بزرگ شده كه حتي قشنگترين الفاظي كه موقع حرف زدن به كار ميبره برام عادي جلوه ميكنه، و اينكه اينقدر در طول روز كم دارمش كه نمي تونم حرفها و رفتارهاش رو ببينم و به خاطرم بسپارم، وقتي مشكلي براي خانواده و اطرفيانم پيش مياد مشكلات منم دقيقا" تصاعدي ميشه ، ذهنم كم مياره و شديدا" قاطي ميكنه، و براي كنارهم چيدن و اولويت بندي كردن اونها انرژي زيادي ازم ميگيره ، گاهي فكرميكنم چرا ياد نگرفتم كه در وهله اول براي خودم زندگي كنم، اول خودم رو دوست داشته باشم ، چرا ياد نگرفتم كمي بي تفاوت باشم و مشكلات ديگران رو براي خودشون بگذارم، چرا ياد نگرفتم كه گاهي كودك باشم ، و چرا ....... هرچقدر ميدوم به جاي اينكه جلوتر برم خسته تر ميشم و عقب ميمونم ، وقتي ميخوام بايستم و نفسي تازه كنم و آبي به صورتم بزنم ميبينم كه خيلي از ديگران عقب افتادم و توان رسيدن بهشون رو ندارم، منظورم اين نيست كه زندگي ميدان مسابقه اس، هيچوقت اعتقادي به اين نداشتم و هميشه روش خودم رو پيش گرفتم و جلو رفتم ، ولي الان ديگه فقط من نيستم كه بخوام طبق عقايد و اعتقادات خودم طي طريق كنم ، مجبورم كه در اين مسابقه شركت كنم ، ولي چه طوري ؟! منكه ياد نگرفتم........ پ.ن 1: از خدا ميخوام كه به زودي زود حداقل ذهنم ازمشكل تو آزاد بشه و با آرامش تو منم نفس راحتي بكشم.
|+| نوشته شده توسط بهانه در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت 12:0 بعد از ظهر |
|
درباره من
![]() سوداي تو را بهانه اي بس باشد
مدهوش تو را ترانه اي بس باشد در كشتن ما چه ميزني تيغ جفا؟ ما را سر تازيانه اي بس باشد! ...................................... من بهانه متولد ماه مهر هستم. پسرم روز پنجشنبه 10 بهمن 1381 ساعت 9:10 صبح متولدشد. هديه اي بود كه خداوند مهربان بعداز 9 سال تنهائي به من داد. اميدوارم عمري داشته باشم تا بتونم به آرزوهايي كه براش دارم برسم و تمام قشنگيهاي زندگي را تا جائي كه در توان دارم براش به يادگار بذارم. براي او مينويسم كه تنها بهانه زندگي من است. منوی اصلی
صفحه نخستايميل بهانه نوشته هاي قبلي من خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های قبلي من
مهر 1387شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 پيوندها
سقف مشتركگل يخ سرخي خانم ديكشنري روزنوشت ميتي و ماهيش نيمه پنهان من بانوي زمستان هليا كلبه تنهائي من و زندگي پگاه و پارسا مامان الهام يادداشتهائي براي پسرم بيتا پونه ليلا شهلا مامان كوشا آپلودعكس قزن قلفي روانشناسي كودك ماجراي هاي بزرگ شدن وقتي دلم تنگه آلوچه خانم رز سفيد زمزمه هاي باراني شراره مامان برديا كوچولو سبك وزن جاي دنج براي خانوم خوونه نازنين كيان و كيارش شهرزاد مامان حسين مهديار و ماماني عطيه لولي كپلي ساروي كيجا عروس تورامن چشم درراهم درنا مامان روبين گاهنامه آبينه پرتو مهتاب صوفي ديبا و ني ني مانا ياسين و دانيال دفترچة ممنوع آرشيو پیوندها پيوندها
دوشسیکی مثل همه بي خداحافظي شبشيدها مرغ دريائي آهو كوچولو (شيوا) حس قشنگ مادري مامان ياشار و كيانا رنگين كمان مامان اميرمهدي روياي سبز نلي تينا و سينا كوچولو حوض نقره گل فروشي شمسي خانوم نازمنگولا ارغوان كوچولو آيسان و مامان ميمون بي مغز اطلاعات كوچ شبكه ارتباطي ايرانيان مقيم كانادا سايت كودك هويت گمشده وب گذر زشت و زيبا ماريا roospie bigonah پرشين گيگ روزمرگي فرشته كوچك خوشبختي بانوي گيلك گيلاسي خانوم -2 گيلاسي خانوم -1 خانم و آقاي حلزون ملكوت يه زن... طعم شيرين قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |