| خانه | آرشیو | ايميل بهانه |
|
سخن دل
بهار بود و تو بودي و عشق بود و اميد بهاررفت و تو رفتي و هرچه بود گذشت
هرچقدر بيشتر فكر ميكنم بيشتر به اين نتيجه ميرسم كه: درسته روزي ((اون)) وجودداشته ولي حالا رفته و هرچه بوده گذشته، شايد خاطرات تلخ نبودنش تا ابد گوشه ذهنم لونه كرده باشه، ولي هيچوقت ديگه نمي تونه برايم وجود مادي داشته باشه. پس هرچه بود گذشت.... كاملا" برخلاف ميل و احساسم خاطرات گذشته رو نوشتم، همه خوندند و با حرفهاي قشنگشون با من همراهي و همدردي كردند، بهم دلگرمي و اميد دادند، درسته كه بعضي زخمها حتي اگر التيام هم پيدا كنه جاش هيچوقت از بين نميره، ولي به اعتقادم، همگي ما محكوم به زندگي هستيم، به خواست و اراده خودمون به دنيا نيامديم ، پس محكوم به حساب ميآييم، وقتي كسي محكوم ميشه مجبوره كه طي طريق كنه، پس چه بهتر كه براي طي اين راه اجباري بهترين مسير رو انتخاب كنه ، شايد راهي كه ميريم كاملا" از كنار پرتگاه باشه ولي ميشه با احتياط و دقت از كناراون گذشت، درسته كه اونجا هم خطراتي مارو تهديد ميكنه، مثلا ممكنه كوه ريزش كنه ، ولي با كمي آرامش ميشه از اين خطر حداقل جون سالم به در برد،اگر وسائل كافي و ايمن براي اين راه داشته باشيم، ميتونيم به راحتي سختي هاي راه رو تحمل كرده و پشت سربگذاريم تا به انتهاي راه برسيم (همون كاري كه من تا امروز كردم). از روزيكه متوجه شدم محكوم به ادامه راه اونهم به تنهائي شدم، سعي كردم بهترين روش رو انتخاب كنم، سكوت، گذشت، ناديده گرفتن بعضي مسائل و دلخوش بودن به آينده اي آروم و بيصدا، همه اينها رو در كنار هم گذاشتم و تونستم تحمل نداشتن مهمترين چيزاي زندگيم رو بدست بيارم ،امروز سالها از اون روزها ميگذره و من زنده ام و زندگي ميكنم، شايد از داشتن خيلي چيزا محروم باشم ولي در كنارش چيزهائي رو براي خودم دارم كه جايگزين نداشته هام كردم، نعمتهائي خدا بهم داده كه روزي هزاربار به خاطر اونها شكرگزارش هستم، نعمتهائي مثل يه پسرك سالم، زيبا، مهربون و دوست داشتني ، مثل پدرومادرم كه با ارزشترين گنجينه هاي زندگيم هستن و با وجوديكه گاهي دلم رو به درد ميارن ولي بزرگترين منشاء عشق و عاطفه برام هستن، خواهروبرادر مهربوني كه هميشه دلم به وجودشون گرم و خوش بوده و هيچوقت منو تنها نگذاشتن، ديگه قدرت و اراده اي كه هميشه بهش افتخار كردم و مهمتر از همه عشقي كه با من زاده شده و با من پاگرفته و در وجودم ريشه كرده، عشقي كه هميشه باعث شده نفرت در وجودم راه پيدا نكنه و حتي اگر كسي به بدترين شكل باهام رفتار كنه ميتونم از اشتباهش بگذرم و اونو ببخشم حتي اگر در درونم رنگ اون شخص براي هميشه سياه و كدر بشه، از بعد مالي قضيه ، سرپناهي كه بعداز سالها سختي كشيدن بدست آوردم و هميشه مديون لطف و مهربوني خداي خودم هستم كه بهم قدرت و توانائي اينكاروداد، شغلي كه سالهاست به اون مشغولم و جايگاه خوبي از نظر اجتماعي و انساني پيدا كردم، شغلي كه شايد امروز خيلي ها حاضر هستن حتي با شرايط خيلي خيلي سخت، ولي اونو داشته باشن تا بتونن امورات زندگيشون رو فقط در حد رفع نياز بگذرونند و...... خيلي نعمتهاي قشنگ ديگه اي كه دوروبرم هست و هرروز بارها و بارها اونهارو لمس ميكنم و از وجودشون دلشاد ميشم. ولي ............ با وجود تمام اينها هميشه و هميشه از نداشتن عشق واقعي كه ميتونه سرمنشاء تمام آرامش و آسايش و عشق ورزيدنها توي زندگي و عمرم باشه ، دلگير و افسرده هستم. خلاصة كلام، گفتني هاي دلم زياده، ولي ترجيح ميدم اونها رو مثل توضيحات روي جلد آخر هركتاب كه بصورت خلاصه نوشته شده كوتاه و مختصر كنم. شايد اينطوري به مسائل كوچيك كمتر توجه كنم و بتونم راحتتر و سبكتر بقيه راهم رو ادامه بدم. |+| نوشته شده توسط بهانه در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 4:36 بعد از ظهر |
|
درباره من
![]() سوداي تو را بهانه اي بس باشد
مدهوش تو را ترانه اي بس باشد در كشتن ما چه ميزني تيغ جفا؟ ما را سر تازيانه اي بس باشد! ...................................... من بهانه متولد ماه مهر هستم. پسرم روز پنجشنبه 10 بهمن 1381 ساعت 9:10 صبح متولدشد. هديه اي بود كه خداوند مهربان بعداز 9 سال تنهائي به من داد. اميدوارم عمري داشته باشم تا بتونم به آرزوهايي كه براش دارم برسم و تمام قشنگيهاي زندگي را تا جائي كه در توان دارم براش به يادگار بذارم. براي او مينويسم كه تنها بهانه زندگي من است. منوی اصلی
صفحه نخستايميل بهانه نوشته هاي قبلي من خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های قبلي من
مرداد 1387تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 پيوندها
سقف مشتركگل يخ سرخي خانم ديكشنري روزنوشت ميتي و ماهيش نيمه پنهان من بانوي زمستان هليا كلبه تنهائي من و زندگي پگاه و پارسا مامان الهام يادداشتهائي براي پسرم بيتا پونه ليلا شهلا مامان كوشا آپلودعكس قزن قلفي روانشناسي كودك ماجراي هاي بزرگ شدن وقتي دلم تنگه آلوچه خانم رز سفيد زمزمه هاي باراني شراره مامان برديا كوچولو سبك وزن جاي دنج براي خانوم خوونه نازنين كيان و كيارش شهرزاد مامان حسين مهديار و ماماني عطيه لولي كپلي ساروي كيجا عروس تورامن چشم درراهم درنا مامان روبين گاهنامه آبينه پرتو مهتاب صوفي ديبا و ني ني مانا ياسين و دانيال دفترچة ممنوع آرشيو پیوندها پيوندها
دوشسیکی مثل همه بي خداحافظي شبشيدها مرغ دريائي آهو كوچولو (شيوا) حس قشنگ مادري مامان ياشار و كيانا رنگين كمان مامان اميرمهدي روياي سبز نلي تينا و سينا كوچولو حوض نقره گل فروشي شمسي خانوم نازمنگولا ارغوان كوچولو آيسان و مامان ميمون بي مغز اطلاعات كوچ شبكه ارتباطي ايرانيان مقيم كانادا سايت كودك هويت گمشده وب گذر زشت و زيبا ماريا roospie bigonah پرشين گيگ روزمرگي فرشته كوچك خوشبختي بانوي گيلك گيلاسي خانوم -2 گيلاسي خانوم -1 خانم و آقاي حلزون ملكوت يه زن... قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |