تبليغاتX
روستايي به نام قلبستان
خانه | آرشیو | ايميل بهانه
سپاس

 

خداي مهربونم ، دوستت دارم، ازت ممنونم كه هميشه و در هر شرايطي ، براي ما مخلوقات كوچك، دلگرمي هاي بزرگي قرار ميدي، تا براي دردهامون تسكيني باشند، اين دلگرمي ها با حرفهاي قشنگشون، غمهاي بزرگ و فراموش نشدني مارو آروم ميكنند، همينكه فكرميكنيم با وجود غم و مصيبتي كه برامون پيش آمده هنوز كساني هستند كه بتونيم دل سردمون رو با وجودشون گرم كنيم به اندازه تمام شاديهاي دنيا ارزش و اجر داره، خدايا ازت متشكرم كه كساني رو دارم كه نديده و نشناخته تسلاي دلم شدند و در غمها و شاديها شريك من هستند و تنها با جمله اي يه دنيا شادي و آرامش رو بهم هديه ميدن.

دوستان ناشناختة من ، به اندازه تمام دنيا يا به قول پسركم ((يكي اين دنيا يكي اون  دنيا)) دوستتون دارم و از مهربوني و همزبونيتون متشكرم، زبونم از تشكر كردن در مقابل اينهمه خوبي و مهربوني قاصره و نميدونم چطوري و با چه زبوني بايد از همه شما دوستان خوبم قدرداني بكنم، فقط ميتونم از ته قلبم براي همه شماها آرزوي سلامتي و خوشبختي بكنم، الهي كه هميشه روزگار بروفق مراد همتون باشه و دونه دونة آرزوهاي قشنگتون به عرش خدا برسه و خداي مهربون هم نزديكترين و بهترين راه رو براي رسيدن به اون آرزو پيش پاتون بگذاره.... آمين ...

اصلا" هدفم سردرگم كردن شماها نبود، حتما" ميدونيد كه هميشه براي سبك شدن دلم نوشتم و اينكه لحظه به لحظه خاطراتم براي روزي كه نبودم در جائي ثبت بشه، ولي از اونجائي كه دنياي ما خيلي خيلي كوچيكه، مجبورم كه براي حفظ شرايط موجود و موقعيت خودم گاهي مسائلم رو سربسته بنويسم، خصوصا" مسائلي رو كه سالهاي طولاني با سختي و تلاش در درونم پنهان كردم، نميگم كاخ ولي نميخوام كلبه اي رو كه با هزارسختي، رنج ، تحمل و درسكوت ساختم رو از دست بدم، درسته كه سقف اين كلبه هميشه چكه ميكنه، ديوارهاش در برابر باد و طوفان و سرما اصلا" مقاوم نيست، روشنائي داخل اون با فانوسي هستش كه سوختش به سرعت در حال اتمام هستش، ولي من هنوز دراون كلبه ساكن هستم و دروديوارچوبي اونو با قشنگترين پوسترهاي دنيا تزئين كردم، يك طرف ديوارش پوستري از طلوع خورشيد، طرف ديگه جنگلي سرسبز، روبروي اون درياي وسيع با ساحلي بزرگ و آروم و يك طرف ديگه آسمان مهتابي با هزارتا ستاره هستش.

خداكنه چسبهائي كه براي چسبوندن اين پوسترها استفاده كردم دوام زيادي داشته باشه، چون اگر روزي اين چسبها خسته و خراب بشن، ديوارهاي چوبي و نم كشيدة زير اون نمايان خواهد شد......

هنوز ذهنم خسته اس، ولي ظرف يكي دو روز آينده اون داستان غم انگيزي رو كه سالهاست روي دلم سنگيني ميكنه رو مينويسم، هرچند يادآوري خاطرات تلخ هميشه دردآور بوده ولي دلم نميخواد نوشته هاي مبهم من حتي ذره اي از ذهن كسي رو به خودش مشغول كنه.

سلامت و خوشبخت باشيد

 

|+| نوشته شده توسط بهانه در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 12:5 بعد از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar