| خانه | آرشیو | ايميل بهانه |
|
پنجشنبه
پنجشنبه طبق معمول هر پنجشنبه از صبح افتادم به جوون خونه. از جارو كردن پذيرائي شروع كردم بعدش گردگيري و تي كشي و جمع و جور بعدش نوبت آشپزخانه بود ، شستن كلي ظروف تلنبار شده وجابه جا كردن اونها بعدش آشپزي و تي كشي آشپزخانه خلاصه دستشوئي و توالت تا موقعيكه نهار آماده شد و بعداز خوردن نهار بدون اينكه استراحتي كنم با منگولك رفتيم كه دوش بگيريم ، تازه يادآب بازيش افتاد بعداز اينكه كمي آب بازي كرد با سطلي كه دوهفته قبل از نوشهر براش خريده بود جلوي راه آب حمام و بست ((سطل و برعكس گذاشت روي راه آب، نميدونم اين جغله ازكجا اين فكر به ذهنش رسيد خلاصه دوش سرپائي همانا و حدود يكساعت در حمام ماندن همان كلي تعجب كردم معلوم بود كه حسابي شنا بهش خوش گذشته آخه از تنهائي خيلي ميترسه جمعه تا ساعت 30/8 خواب بودم بعدش هم كه بيدار شدم بعد از اينكه صبحانه منگولك رو دادم رفتم خريد. بعداز خريد هم شروع كردم به پخت و پز و شستن ميوه ها و سالاد درست كردن و كلي كار ديگه (يادم رفت بگم براي شب شام ميهمان دارم شش نفر باضافه خودمون) خلاصه تا عصركلي كاركردم طوري كه شب بعداز رفتن ميهمانا حتي توان مسواك زدن رو هم نداشتم. فكرش رو بكنيد توي يه همچين موقعي منگولك هم از ساعت 3 بعدازظهر تا 30/6 عصر خوابيده بود و حسابي سروحال بود . خلاصه تا ساعت يك بعدازنيمه شب فكركنم حدود چهارتا قصة دراز براش تعريف كردم آخرش هم خودم خوابم برد نه اون شنبه (امروز) بااينكه دو روز تعطيلي رو اصلا" استراحت نكردم ولي امروز خسته نيستم، اماخوب شنبه اس و كلا" روزهاي شنبه براي كارمند جماعت روز خوبي نيست خصوصا" اينكه عادت داشته باشي هرروز تا آخرهفته شمارش معكوس براي پنجشنبه داشته باشي چقدرهفتة گذشته هفتة كسل كننده ايي بود مخصوصا" اينكه .................. بازهم داستان پرفراز و نشيب همخونه چي بگم كه نگفتنم بهتر از گفتنه ، بگذريم امروز مي خوام از اون ننويسم از دستش خسته شدم، خستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتته |+| نوشته شده توسط بهانه در شنبه پانزدهم مرداد 1384 و ساعت 3:30 بعد از ظهر |
|
درباره من
![]() سوداي تو را بهانه اي بس باشد
مدهوش تو را ترانه اي بس باشد در كشتن ما چه ميزني تيغ جفا؟ ما را سر تازيانه اي بس باشد! ...................................... من بهانه متولد ماه مهر هستم. پسرم روز پنجشنبه 10 بهمن 1381 ساعت 9:10 صبح متولدشد. هديه اي بود كه خداوند مهربان بعداز 9 سال تنهائي به من داد. اميدوارم عمري داشته باشم تا بتونم به آرزوهايي كه براش دارم برسم و تمام قشنگيهاي زندگي را تا جائي كه در توان دارم براش به يادگار بذارم. براي او مينويسم كه تنها بهانه زندگي من است. منوی اصلی
صفحه نخستايميل بهانه نوشته هاي قبلي من خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های قبلي من
مهر 1387شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 پيوندها
سقف مشتركگل يخ سرخي خانم ديكشنري روزنوشت ميتي و ماهيش نيمه پنهان من بانوي زمستان هليا كلبه تنهائي من و زندگي پگاه و پارسا مامان الهام يادداشتهائي براي پسرم بيتا پونه ليلا شهلا مامان كوشا آپلودعكس قزن قلفي روانشناسي كودك ماجراي هاي بزرگ شدن وقتي دلم تنگه آلوچه خانم رز سفيد زمزمه هاي باراني شراره مامان برديا كوچولو سبك وزن جاي دنج براي خانوم خوونه نازنين كيان و كيارش شهرزاد مامان حسين مهديار و ماماني عطيه لولي كپلي ساروي كيجا عروس تورامن چشم درراهم درنا مامان روبين گاهنامه آبينه پرتو مهتاب صوفي ديبا و ني ني مانا ياسين و دانيال دفترچة ممنوع آرشيو پیوندها پيوندها
دوشسیکی مثل همه بي خداحافظي شبشيدها مرغ دريائي آهو كوچولو (شيوا) حس قشنگ مادري مامان ياشار و كيانا رنگين كمان مامان اميرمهدي روياي سبز نلي تينا و سينا كوچولو حوض نقره گل فروشي شمسي خانوم نازمنگولا ارغوان كوچولو آيسان و مامان ميمون بي مغز اطلاعات كوچ شبكه ارتباطي ايرانيان مقيم كانادا سايت كودك هويت گمشده وب گذر زشت و زيبا ماريا roospie bigonah پرشين گيگ روزمرگي فرشته كوچك خوشبختي بانوي گيلك گيلاسي خانوم -2 گيلاسي خانوم -1 خانم و آقاي حلزون ملكوت يه زن... طعم شيرين قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |