| خانه | آرشیو | ايميل بهانه |
|
شكرانه
هنگاميكه دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود، دري ديگر باز ميشود ولي ما اغلب چنان به در بسته چشم ميدوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم ((هلن كلر)) خداروهزاربار شكر ميكنم كه پدرم خيلي قويتر از اون چيزي بود كه حداقل من تصورش رو ميكردم، تا الان همه چيز به خوبي گذشته. چهارشنبه صبح ساعت 8 تا 12 يك بند پشت در اتاق عمل بودم، مامانم از دلشوره يكسره راه ميرفتن و با نگاههاي نگران به من نگاه ميكردن، هربار كه مامانم نگاهم ميكردن يه لبخند ميزدم و با چشمم يه چيزديگه اي كه اون لحظه برام خيلي جالب بود چشمهاي پدرم بود كه با هميشه فرق داشت، برق شادي و شوق توي چشماش بود مثل آدمي بود كه بهش گفته بودن ديگه عمرت تمومه ولي يكهو يه فرصت دوباره بهش داده بودن، خيلي شاد بود ، شاديش در حين سكوتي كه داشت كاملا محسوس بود، چهره اش با هميشه فرق داشت و انگار دلش ميخواست فرياد بكشه ولي توانائي نداشت . وقتي مامانم بالاي سرشون اومدن و بابا رو بوسيدن بابا به سختي دوباره چشمشون و باز كردن و آروم بغل گوش مامان گفتن : خيلي خوشحالم كه دوباره ميبينمت ...... و بعدش همش تو حالت نيمه هوش ميگفتن ، ببخشيد كه خيلي اذيتت كردم. تازه اون موقع دليل شادي غيرقابل توصيف پدرم رو فهميدم، و بعدشم خودش اعتراف كرد كه اصلا اميد نداشته دوباره ما رو ببينه و دائم بعداز اينكه روي تخت خودش گذاشتنش آروم زيرلب ميگفت: خداياشكرت.. خلاصه تا امروز همه چيز به خوبي گذشته، حال بابا به نسبت عمل سختي كه كردن خداروشكر خيلي خوب و مساعده و مشكلي ندارن به جز لكه هاي خوني كه به همراه ادرار خارج ميشه و قرارشده تا دوروز آينده اگربازم ادامه داشت به متخصص اورولوژي بيمارستان مراجعه كنيم، ولي انگار من تازه تخليه انرژي شدم، اين چندروز از صبح كه بيمارستان بودم و شب به اصرار مامان و بابا برميگشتم خوونه ولي تو خوونه هم دائم كارداشتم و كلي نظافت و به قول معروف خانه تكاني، مجبور بودم سريع تمومش كنم تا بعدش كه بابا آمدن خونه بيشتر بتونم پيششون باشم، خلاصه كه الان كلي خسته و بيخوابم و تمام بدنم درد ميكنه ، كف پاهام انگار كرخت شده، ولي خب تمام اين خستگيها با تصور اينكه حال پدرم خوبه و اينكه خدا چقدر دوستمون داره كه خواست بازم سايه اين فرشته بالاي سرهممون باشه بهم آرامش ميده پسركم اين 9 روز كه باباجونش و نديده خيلي دلتنگي ميكنه، آخه خيلي به پدرم عادت داره، روزاول كه رفته بودم بيمارستان وقتي برگشتم و بهش گفتم كه پيش باباجون بودم، گفت كه چرا منو نبردي، گفتم كه ورود بچه ها به بيمارستان ممنوع هستش، اونم بغض كرد و گفت پس موبايلتو بده لااقل فيلم باباجون و ببينم آخه خيلي دلم براسون تنگ سده از همه دوستاي خوبم كه با تلفن و كامنت از حال پدرم جويا شدن و كلي دعا براش كردن واقعا" ممنونم، دعا ميكنم كه هميشه دلهاي همتون سرشار از شادي و آرامش باشه و هيچوقت حس بد انتظار پشت اتاق عمل براي عزيزانتون رو تجربه نكنيد
|+| نوشته شده توسط بهانه در شنبه دوازدهم اسفند 1385 و ساعت 1:1 بعد از ظهر |
|
درباره من
![]() سوداي تو را بهانه اي بس باشد
مدهوش تو را ترانه اي بس باشد در كشتن ما چه ميزني تيغ جفا؟ ما را سر تازيانه اي بس باشد! ...................................... من بهانه متولد ماه مهر هستم. پسرم روز پنجشنبه 10 بهمن 1381 ساعت 9:10 صبح متولدشد. هديه اي بود كه خداوند مهربان بعداز 9 سال تنهائي به من داد. اميدوارم عمري داشته باشم تا بتونم به آرزوهايي كه براش دارم برسم و تمام قشنگيهاي زندگي را تا جائي كه در توان دارم براش به يادگار بذارم. براي او مينويسم كه تنها بهانه زندگي من است. منوی اصلی
صفحه نخستايميل بهانه نوشته هاي قبلي من خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های قبلي من
مهر 1387شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 پيوندها
سقف مشتركگل يخ سرخي خانم ديكشنري روزنوشت ميتي و ماهيش نيمه پنهان من بانوي زمستان هليا كلبه تنهائي من و زندگي پگاه و پارسا مامان الهام يادداشتهائي براي پسرم بيتا پونه ليلا شهلا مامان كوشا آپلودعكس قزن قلفي روانشناسي كودك ماجراي هاي بزرگ شدن وقتي دلم تنگه آلوچه خانم رز سفيد زمزمه هاي باراني شراره مامان برديا كوچولو سبك وزن جاي دنج براي خانوم خوونه نازنين كيان و كيارش شهرزاد مامان حسين مهديار و ماماني عطيه لولي كپلي ساروي كيجا عروس تورامن چشم درراهم درنا مامان روبين گاهنامه آبينه پرتو مهتاب صوفي ديبا و ني ني مانا ياسين و دانيال دفترچة ممنوع آرشيو پیوندها پيوندها
دوشسیکی مثل همه بي خداحافظي شبشيدها مرغ دريائي آهو كوچولو (شيوا) حس قشنگ مادري مامان ياشار و كيانا رنگين كمان مامان اميرمهدي روياي سبز نلي تينا و سينا كوچولو حوض نقره گل فروشي شمسي خانوم نازمنگولا ارغوان كوچولو آيسان و مامان ميمون بي مغز اطلاعات كوچ شبكه ارتباطي ايرانيان مقيم كانادا سايت كودك هويت گمشده وب گذر زشت و زيبا ماريا roospie bigonah پرشين گيگ روزمرگي فرشته كوچك خوشبختي بانوي گيلك گيلاسي خانوم -2 گيلاسي خانوم -1 خانم و آقاي حلزون ملكوت يه زن... طعم شيرين قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |