تبليغاتX
روستايي به نام قلبستان
خانه | آرشیو | ايميل بهانه
عمل جراحي

   

  اين تقديم به تو كه مهربونتريني

 اين يه پست غمگين نيست، من شاد شادم ، شادم از اينكه بعداز مدتهاي طولاني امكان خلاصي از اين درد لعنتي برات فراهم شد، شادم كه حداقل با اين توفيق اجباري مدتي رو تو خوونه هستي و استراحت ميكني، فقط كمي نگرانم ، نگرانم كه موقع عمل بايد درد و تحمل كني و بعدش هم طبيعتا" درد خواهي داشت، ولي تو اونقدر صبوري كه ميدونم تحمل ميكني، شايد كمي سخت باشه ولي در عوض راحت ميشي ، ديگه موقع راه رفتن پاهات كرخت نميشه، كمرت درد نميگيره ، از اين بابت خوشحالم، قرارشده كه اتاق نونوش رو براي استراحت بعداز عملت آماده كنيم، تخت نونوش رو كنار پنجره رو به حياط ميذاريم تا صبح كه از خواب بيدار شدي آفتاب صبح بهت بتابه و بتوني از پنجره،  اون ياكريمهائي رو كه هرروز صبح براشون ارزن ميريختي رو تماشا كني ، فقط ازت يه خواهشي دارم، اينكه تحمل كني، قوي باشي، نترسي ، دلم ميخواد با شجاعت و ايمان وارد اتاق عمل بشي، دلم ميخواد از نگاه خودت منم روحيه بگيرم، دلم ميخواد به محض اينكه عملت تموم شد به خاله نونو تلفن كنم و بگم كه حال بابائي خوبه خوبه و اونم اون طرف دنيا دلش شاد بشه و از نگراني بيرون بياد، بهم قول بده كه دوباره بعداز چندهفته استراحتي كه دكتر تعيين كرده بلند بشي و خودت بري دنبال پسرك من كه هرروز ساعت 4 از پشت پنجره مهدكودكش چشم انتظار توئه، بهم قول بده پدر خوبم ، قول بده

 

خداي مهربون به همه پدرها و مادرها سلامتي و عمري طولاني عطا كن ، ساية اونها رو سالهاي خيلي خيلي طولاني بالاي سربچه ها نگه دار و فضاي خونه رو با گرماي حضور اونها گرمتر كن (آمين)

                                                -----------------------------------

جمعه شب باباجون پسركم رو بغل كردن و بهش ميگن : دعا كن زودتر حالم خوب بشه و از بيمارستان برگردم خوونه دوتائي باهم بريم استخر و حسابي شنا كنيم، پسركم همون لحظه گفت: آخ جون استخر، باسه باباجون همين الان به خدا ميگم كه كمر سما زودي خوب بسه.

پدرم ديروز تو بيمارستان بستري شدن و چهارشنبه عمل جراحي دارن، اميدوارم مثل هميشه بتونم در اين مواقع آرووم و خونسرد باشم 

اينهفته و هفته هاي آينده به خاطر سرزدن و رسيدگي به پدرم نمي تونم خيلي احوالپرس دوستاي خوبم باشم كه هميشه برام دلگرمي بودن، از همتون عذرخواهي ميكنم ، در فرصتهائي كه شركت باشم به همتون سرميزنم تا از حالتون بيخبر نباشم ولي فرصتي براي گذاشتن كامنت شايد نداشته باشم.

شاد و سلامت و خوشبخت باشيد

تا سلامي ديگه بدرود

 

|+| نوشته شده توسط بهانه در یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت 8:5 قبل از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar