تبليغاتX
روستايي به نام قلبستان
خانه | آرشیو | ايميل بهانه

گاهي فكر ميكنم كه چرا من نمي تونم مثل (بعضي ها) باشم . يعني حرفم و نظرم حجت باشه. حتي اگر بحث عدم تفاهم هم باشه پس انصاف كجا رفته. خيلي وقتها شده كه با كسي كه مطمئن بودم هيچ تفاهمي باهاش ندارم ولي توي يه بحثي كه با هم داشتيم منصفانه به حرفش گوش كردم و منصفانه هم قضاوت كردم ومنصفانه نظر دادم. ولي اين لعنتي هيچ جوري نمي خواد با من راه بياد. انگار فقط گوش به زنگ وايستاده تا ببينه من چي ميگم و نظرم چيه دقيقا" عكس اونو بگه و عمل كنه.

به فكر همه كسي هست جز من، نه تنها به فكرم نيست همه جوره هم تا بتونه سرم كلاه ميگذاره اونهم تا خرخره. البته حقمه ، آدمي كه نتونه حرفش رو بزنه و هميشه رعايت بكنه و بخواد قانع باشه و از حق خودش به خاطر ديگران بگذره و زود كوتاه بياد حقشه. خاك توسرم كنن كه اينقرد بي عرضه ام. اينقدر بي عرضه كه از پس آدمي كه يه روزي هيچي نبوده برنمي يام. حالا كه ديگه كارش به جايي رسيده كه سرم كلاه هم ميگذاره، بهم دروغ ميگه و فكر ميكنه كه من نمي فهمم البته خودم هم ، خودم رو به كوچه علي چپ ميزنم اونهم فكركرده كه،  اينكه اينهمه احمقه پس بگذار منهم تا ميتونم دروغ سرهم كنم و سرش كلاه بگذارم. ولي آخه آدم حسابي ، احمق بيشعور. من خنگ نيستم. من همه چيزرو متوجه ميشم. تمام دروغهات رو مي فهمم سياه بازيهات رو مي بينم، بي توجهي هاي تورو درك مي كنم مي بينم كه به ..... اهميت مي دي ولي به من دوزار ارزش قائل نيستي. اصلا" منو نمي بيني ، صدام  رو نمي شنوي . اگر كاري ازت بخوام يا انجام نمي دي اگر هم انجام بدي اينقدر با اكراه انجام مي دي كه از خواسته ام پشيمون ميشم. ولي اگر ..... ازت كاري بخوان در هر شرايطي باشي بي چون و چرا اطاعت مي كني و اعتراضي هم نمي كني.

اميدوارم روزي رو ببينم كه اينقدر به من محتاج شدي كه بدون من نتوني حتي يك ليوان آب بخوري اونوقت مي دونم باهات چكاركنم. تمام عقده هاي اين چند سال رو اونموقع سرت خالي ميكنم. كاري ميكنم كه همينطوري كه الان دائم قلب من از دستت ميلرزه دائم قلبت بلرزه.

(هرچند كه فكرنمي كنم اون روزها رو ببينم احتمالا" به زودي از دست كارهاي تو دق مي كنم)

اميدوارم له بشي اميدوارم محتاجم بشي ، بدون اونها هميشه براي تو نيستن الان كه ميتوني بهشون سرويس بدي دور و برت ميپلكن و برات زبون ميريزن اگرنه اونها هم تورو آدم حساب نمي كنن فقط منهم كه اينهمه به تو بها ميدم و خودت هم ميدوني ، خوب ميدوني كه هيچ چي نيستي و بدون من هيچ كجا جائي نداري. حتي احترامي رو هم كه برات قائل هستن از من داري.

كاري نكن كه تصميم بگيرم همه چيزو خراب كنم و مثل يه زباله دور بندازمت.

------------------------------------------------

                                                               

آخيش يك كمي سبك شدم ولي كاش اينهارو ميخوندي تا بفهمي كه هرروز به دليلي منو به سرحد جنون ميرسوني و بازهم من سكوت ميكنم و تو فقط چهرة آروم و لبخند منو مي بيني.ولی كاشكی ميتونستم فقط برای تو  باشم.

|+| نوشته شده توسط بهانه در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384 و ساعت 10:32 قبل از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar