| خانه | آرشیو | ايميل بهانه |
|
پنجشنبه ساعت 7 صبح با صداي ناله منگولك بيدار شدم، همش ميگفت دلم درد ميكنه، بغلش كردم و بردمش دستشوئي كه يكهو هرچي تو معده اش بود خالي شد و رنگ صورتش كاملا مهتابي شد، تمام پنجشنبه و جمعه روي كاناپه جلوي تلويزيون خوابيده بود و طبق معمول كانال baby tv نگاه ميكرد، هرچي بهش ميگفتم چي ميخوري ، ميگفت : هيسي مامان بهانه اگر بخورم استرفاغم مياد وقتي بيخوابي به سراغم مياد ناخودآگاه فكراي بيخود ميكنم، نمي دونم چرا اون لحظه همش تو فكر مامان و بابام بودم، هفته پيش پدرم كمي كسالت داشت، وقتي كه عصر ميرفتم خوونه كلي برام نازميكرد، منم بغلش ميكردم و مي بوسيدمش، مامانم ميگه بابا وقتي تورو ميبينه كلي ناز ميكنه ازبسكه تو لوسش ميكني، ولي آخه من به همون اندازه هم مامانمو لوس ميكنم تا جاي گله اي نمونه ، پدرومادرم نيمي از قلب من هستن و منگولك نيمه ديگه، البته ما آدمها اينقدر قلبمون بزرگه كه خيلي چيزا و خيلي كسا رو ميتونيم توش جا بديم ، مثلا خواهري و داداشي هم قسمت عمده اي از اونو اشغال كردن. ولي هنوزم جا دارم پدرم وقتي كه من طبق معمول هميشه سعي ميكنم غمم رو ازش پنهان كنم ، وقتي نگاه غمگينم رو يواشكي ازش ميدزدم و در عوض بهش لبخند ميزنم ، نگاه عميقي بهم ميكنه و تا عمق وجودم رو ميخونه، بعدش شروع ميكنه به نوازش روح من : دخترم، گلبرنم، خوشگل بابا، خسته اي ؟ گرسنه اي ؟ چي ميخوري برات بخرم، كجا دوست داري ببرمت ...... و برعكسشم وقتي پدرم نياز به نوازشهاي دخترانه داره بغلش ميكنم ، مي بوسمش و كنارگوشش رو كه هميشه يادآور دوران كودكي من بوده و هست بو ميكنم و مي بوسم . وقتي دل كوچيك مامانم ميگيره، بايد سكوت كنم و به تمام حرفاش گوش بدم و فقط سرمو تكون بدم و بعدش شروع كنم به آروم كردنش ، مامانم اهل ناز و نوازش نيست ، فقط دوست داره كه حرفاشو چه منطقي و چه غيرمنطقي من تائيد كنم و همش بگم : مي فهمم مادرم چي ميگي، حق با شماست ولي خب ديگه چكار ميشه كرد............ خدايا ازت ممنونم كه پدرومادر مهربوني دارم، اونها زندگي من هستن، ستونهاي اصلي زندگي من هنوزم رو دوش اونهاست و هميشه از لحاظ عاطفي و كمك همراه من بودن، وقتي از همه جا و همه كسي درمونده ميشم فقط اونا هستن كه دلم به بودنشون گرمه ، مخصوصا از لحاظ سرويس دادن به منگولك كه هميشه سنگ تموم برام گذاشتن. كه البته همين نظرو پدرومادرم در مورد من دارن و شديدا بهم وابسته هستن. خلاصه نمي دونم چرا امروز صبح همش تو ذهنم درگير اين مسئله بودم كه بدون اونا چكاركنم، اگر روزي وجود پرمهرمادرم و صداي گرم و مطمئن پدرم نباشه من چكاركنم ...... ميدونم كه يه روزي هممون رفتني هستيم ولي من اصلا نميتونم با اين قضيه كنار بيام و اكثر اوقات ذهنم بدجوري درگيرش ميشه ..... دو روزه اصلا استراحت نكردم، نخوابيدم، خيلي خسته ام، نگران پسركم هستم، دلم ميخواد خوونه باشم، خودم صبح به پسرك صبحانه بدم، بعد باهم باشيم و بازي كنيم ، باهم ناهاربخوريم و بخوابيم و عصر بدون اينكه خسته باشم باهم بريم گردش ، اونم مثل خودم عاشق راه رفتن زيربارون و برفه، اين روزها خيلي دلم ميخواد تو خوونه باشم ، كاشكي يكي بود كه نيمي از خستگي ها و دلتنگيهامو ميگرفت و به جاش بهم انرژي و شادي و اطمينان خاطر ميداد.......................... گاهي فكرميكنم دل ما آدمها مثل كندوي زنبور عسل ميمونه كه خونه هاي متعددي براي آدمهاي مختلف داره، ولي......................... اون خوونه فقط يك ملكه داره و بس، هموني كه هميشه ملكه ذهن و قلب و روحمونه
|+| نوشته شده توسط بهانه در شنبه دوم دی 1385 و ساعت 11:54 قبل از ظهر |
|
درباره من
![]() سوداي تو را بهانه اي بس باشد
مدهوش تو را ترانه اي بس باشد در كشتن ما چه ميزني تيغ جفا؟ ما را سر تازيانه اي بس باشد! ...................................... من بهانه متولد ماه مهر هستم. پسرم روز پنجشنبه 10 بهمن 1381 ساعت 9:10 صبح متولدشد. هديه اي بود كه خداوند مهربان بعداز 9 سال تنهائي به من داد. اميدوارم عمري داشته باشم تا بتونم به آرزوهايي كه براش دارم برسم و تمام قشنگيهاي زندگي را تا جائي كه در توان دارم براش به يادگار بذارم. براي او مينويسم كه تنها بهانه زندگي من است. منوی اصلی
صفحه نخستايميل بهانه نوشته هاي قبلي من خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های قبلي من
مهر 1387شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 پيوندها
سقف مشتركگل يخ سرخي خانم ديكشنري روزنوشت ميتي و ماهيش نيمه پنهان من بانوي زمستان هليا كلبه تنهائي من و زندگي پگاه و پارسا مامان الهام يادداشتهائي براي پسرم بيتا پونه ليلا شهلا مامان كوشا آپلودعكس قزن قلفي روانشناسي كودك ماجراي هاي بزرگ شدن وقتي دلم تنگه آلوچه خانم رز سفيد زمزمه هاي باراني شراره مامان برديا كوچولو سبك وزن جاي دنج براي خانوم خوونه نازنين كيان و كيارش شهرزاد مامان حسين مهديار و ماماني عطيه لولي كپلي ساروي كيجا عروس تورامن چشم درراهم درنا مامان روبين گاهنامه آبينه پرتو مهتاب صوفي ديبا و ني ني مانا ياسين و دانيال دفترچة ممنوع آرشيو پیوندها پيوندها
دوشسیکی مثل همه بي خداحافظي شبشيدها مرغ دريائي آهو كوچولو (شيوا) حس قشنگ مادري مامان ياشار و كيانا رنگين كمان مامان اميرمهدي روياي سبز نلي تينا و سينا كوچولو حوض نقره گل فروشي شمسي خانوم نازمنگولا ارغوان كوچولو آيسان و مامان ميمون بي مغز اطلاعات كوچ شبكه ارتباطي ايرانيان مقيم كانادا سايت كودك هويت گمشده وب گذر زشت و زيبا ماريا roospie bigonah پرشين گيگ روزمرگي فرشته كوچك خوشبختي بانوي گيلك گيلاسي خانوم -2 گيلاسي خانوم -1 خانم و آقاي حلزون ملكوت يه زن... طعم شيرين قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |