| خانه | آرشیو | ايميل بهانه |
|
تلنگر
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». پدر، با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند : Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 16 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن(( وقتي اين داستان رو خوندم، لحظه اي مكث كردم به تمام چيزهائي كه اطرافم هست فكركردم ، به تمام آدمهائي كه دروبرم هستن و من به نوعي باهاشون در ارتباط هستم فكر كردم، به خودم فكر كردم ، اينكه زندگي ميتونست خيلي سختتر و بدتر از اون چيزي باشه كه هست، ولي نيست، يا اگرهم هست من قدرت و تحمل پذيرش اون رو دارم ، كه البته خداي مهربونم بهم اين تحمل رو داده، به خاطر همه اون چيزائي كه بهم داده يا بنا به صلاحديد خودش نداده يا داده بود و ازم گرفت ، اونو شكرميكنم، به خاطر نعمتي كه بهم داده و ميتونم حتي در بدترين و سختترين شرايط ، آرامش دروني خودم رو حفظ كنم و خوددار باشم اونو شكر ميكنم . خداي مهربونم به اندازه ذره ذره زيبائيهائي كه آفريدي دوست دارم............ ------------------------------------- ديروز كه رفتم خوونه مامانم پرسيدن : پس باباي منگولك كجاست، گفتم : ماشينو برد تعميرگاه، منگولك كه وسط اتاق دراز كشيده بود و داشت تلويزيون نگاه ميكرد، گفت : حتما بابا.... خودس خراب سده بود رفته خودسو تعمير كنه امروزصبح نزديكيهاي شركت بودم مامانم تماس گرفتن و گفتن كه پدرشوهرخاله ام ديشب فوت كردن، براي حدود ساعت 10 بايد برم بهشت زهرا، صبح به نگهبان جلوي در گفتم كه ماشين و همين جلو ميذارم ميخوام زود برم، طبق معمول كه ايشون بايد هميشه نقش كاراگاه پوارو رو بازي كنن و سين جيم كنن، وقتي فهميد ميخوام برم كجا، خنديد و گفت : خانم مراقب باشيد كه اشتباهي شما رو كفن نكنن عجب شوخي تكان دهنده اي بود، يك لحظه ميخ كوب شدم ، بعدش بهش گفتم: واقعا اگر منگولكم نبود چقدر خوب ميشد كه اين اشتباه رخ ميداد، ولي........... آخه اگه من نباشم منگولك خيلي غصه ميخوره و هيچكس نيست كه ديگه شبها براي بچه ام موقع خواب كتاب بخوونه و لالائي بگه و ..................... آقاي نگهبانم لطف كردن و گفتن : شما نگران اين بچه نباش فكر خودت باش همكارم كه كنارم بود چشم غره اي به آقاي نگهبان كرد و گفت : خانم ناراحت نشي هااااا حرف آقاي فلاني از روي علاقه زيادي به شماست كه اينطوري ميگه ، اگرنه كه خدانكنه يه تارمو از سرشما كم بشه، يه شركته و يه دونه خانم ........ يه آهي كشيدم و گفتم : ميدونم همكارعزيز، حداقل اينو ميدونم كه هيچوقت آزاري به كسي نرسوندم كه كسي آرزوي مرگ منو داشته باشه ، ميدونم كه شوخي ميكنه، ولي اول صبح تلنگر خوبي بود، بعدش از آقاي نگهبان كه خجالت زده شده بود تشكر كردم و دگمه آسانسور و زدم |+| نوشته شده توسط بهانه در دوشنبه بیستم آذر 1385 و ساعت 8:5 قبل از ظهر |
|
درباره من
![]() سوداي تو را بهانه اي بس باشد
مدهوش تو را ترانه اي بس باشد در كشتن ما چه ميزني تيغ جفا؟ ما را سر تازيانه اي بس باشد! ...................................... من بهانه متولد ماه مهر هستم. پسرم روز پنجشنبه 10 بهمن 1381 ساعت 9:10 صبح متولدشد. هديه اي بود كه خداوند مهربان بعداز 9 سال تنهائي به من داد. اميدوارم عمري داشته باشم تا بتونم به آرزوهايي كه براش دارم برسم و تمام قشنگيهاي زندگي را تا جائي كه در توان دارم براش به يادگار بذارم. براي او مينويسم كه تنها بهانه زندگي من است. منوی اصلی
صفحه نخستايميل بهانه نوشته هاي قبلي من خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های قبلي من
مرداد 1387تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 پيوندها
سقف مشتركگل يخ سرخي خانم ديكشنري روزنوشت ميتي و ماهيش نيمه پنهان من بانوي زمستان هليا كلبه تنهائي من و زندگي پگاه و پارسا مامان الهام يادداشتهائي براي پسرم بيتا پونه ليلا شهلا مامان كوشا آپلودعكس قزن قلفي روانشناسي كودك ماجراي هاي بزرگ شدن وقتي دلم تنگه آلوچه خانم رز سفيد زمزمه هاي باراني شراره مامان برديا كوچولو سبك وزن جاي دنج براي خانوم خوونه نازنين كيان و كيارش شهرزاد مامان حسين مهديار و ماماني عطيه لولي كپلي ساروي كيجا عروس تورامن چشم درراهم درنا مامان روبين گاهنامه آبينه پرتو مهتاب صوفي ديبا و ني ني مانا ياسين و دانيال دفترچة ممنوع آرشيو پیوندها پيوندها
دوشسیکی مثل همه بي خداحافظي شبشيدها مرغ دريائي آهو كوچولو (شيوا) حس قشنگ مادري مامان ياشار و كيانا رنگين كمان مامان اميرمهدي روياي سبز نلي تينا و سينا كوچولو حوض نقره گل فروشي شمسي خانوم نازمنگولا ارغوان كوچولو آيسان و مامان ميمون بي مغز اطلاعات كوچ شبكه ارتباطي ايرانيان مقيم كانادا سايت كودك هويت گمشده وب گذر زشت و زيبا ماريا roospie bigonah پرشين گيگ روزمرگي فرشته كوچك خوشبختي بانوي گيلك گيلاسي خانوم -2 گيلاسي خانوم -1 خانم و آقاي حلزون ملكوت يه زن... قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |