تبليغاتX
روستايي به نام قلبستان
خانه | آرشیو | ايميل بهانه

ديروز منگولك با همخونه رفته بود آرايشگاه. بعد از اينكه برگشت كلي قيافه اش با مزه شده بود. آخه ميدونيد چهرة خيلي مردونه ايي داره با جثة كوچيك . وقتيكه موهاش رو كه مجعد هم هست مدل مردونه كوتاه كرده بود دقيقا" يه مردكوچولو شده بود.

وقيتكه برگشت خونه، به محض اينكه وارد شد گفت : سلام، من رفتم آلايشگاه (آرايشگاه) خودم تهنائي (تنهائي) نسستم (نشستم) روي صندلي آقاهه ، گره (گريه) هم نكردم.

منهم كلي قربون و صدقه اش رفتم و به قول خودمون دوتا ، حسابي ماچمالي كرديم.

اينهمه ذوق و شوق و ابراز علاقه به خاطراين بود كه ، آخه از زمان تولدش خودم موهاش رو كوتاه ميكردم. اولين بار كه براي تولد يكسالگي اش به آرايشگاه بردمش اينقدر گريه كرد كه سياه و كبود شد. ديگه بعداز اون نبردمش و خودم هنرنمائي ميكردم به قول مامانم جاي پاهام كاملا" روي سربچه مي موند. ولي اين اواخر كه حسابي شيطون شده ديگه اون بدومن بدو شده بود. منگولك درحالت بازي  بدوبدو منهم قيچي بدست و با التماس و خواهش كه توروبه خدا ندو، توروبه خدا بشين، يه لحظه سرت رو صاف نگه دار، عمليات رو انجام مي دادم ولي ديگه تصميم گرفتم به هر قيمتي شده ببرمش آرايشگاه تا هم اون عادت كنه هم اينكه خودم خلاص بشم. باردوم كه حدودا" سه ماه پيش بود دوباره بردمش خيلي گريه نكرد  ولي تمام مدت با بغض از توي آئينه به من كه بغلش كرده بودم نگاه ميكرد كه راستش جيگرم كباب شد.

خلاصه اين سومين مرتبه بود كه خوشبختانه با موفقيت انجام شد.

اينهم يكي از علائم تكامل و رشد جوجه هاست.

واي خدا،  منگلوك من داره زود زود بزرگ مي شه  ٭(منهم دارم مرد-دار ميشم)

 

٭ببخشيد نمي دونستم چطوري منظورم رو بگم يعني اينكه صاحب مردي ميشم كه تكيه گاهم باشه. (تونستم منظورم رو برسونم)؟؟

|+| نوشته شده توسط بهانه در سه شنبه یازدهم مرداد 1384 و ساعت 2:29 بعد از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar