تبليغاتX
روستايي به نام قلبستان
خانه | آرشیو | ايميل بهانه
ازهردري سخني
 

-ميهماني خوبي بود، جاي شما خالي، خونه بسيار لوكس (ازاونائي كه من هميشه دوست داشتم داشته باشم، شونصدمتري) پذيرائي بسيار عالي و شيك، شام بسيااااااار خوشمزه كه البته زحمت رستوران بود ميهمانهاي بسيار شاد و خوب و خلاصه همه چي خوب بود، از همه مهمتر اينكه عروس گرامي و مهربون خانواده شمعداني در اين مواقع شديدا" حواسشون به خواهرشوهر هستش و همش سرويس ميده و كلي تحويل ميگيره و همشم از محسنات خواهرشوهر تعريف ميكنه و دائم هم تاكيد ميكنه كه خواهرمي نه خواهرشوهرم ،  منم كه حسااااااااااااس   

-روز پنجشنبه يعني 10 آذر بطور كاملا اتفاقي يه آئينه بزرگ با قاب چوبي مدل آئينه هاي قديمي كه انگار دورش رو خاك گرفته خريدم ، خرافاتي نيستم (اصلااااااااا") ولي ميخوام ورود اين آينه زيبا رو اونم در پايان سيزدهمين سالگرد ازدواجم به فال نيك بگيرم

 

-رفتم براي عكساي جديد منگولك قاب عكس بخرم، كلي قاب عكس كودك كه دورش پراز گل و بلبله داشت (محصول كشورچين) قابهاي رنگي كه دورش انواع شخصيتهاي كارتوني مثل خرس پو و دانلدداك و پلنگ صورتي و اينا داشت، منگولك دقيقا انگشت گذاشته بود روي مدل و رنگهاي دخترونه، بچم حس كرده كه عقده مامانش چيه اينطوري ميخواد منو گول بزنه، ديروز رفته پنكيك منو برداشته و داره ميماله به صورتش ميگم چكار ميكني پسرم، ميگه : هيسي مامان بهانه ، دارم آلايس ميكنم آخه ميخوام برم بيرون بايد خوسگل باسم     لاك ناخن هم كه مثل مامانش از نون شبش واجبتره   خلاصه دوتا قاب عكس دخترونه براي اتاقش خريدم ، البته از حق نگذرم واقعا خوشگلن قيمتش هم خيلي مناسب بود ، دونه اي سه هزارو پونصد تومن

- ديگه چي بگم ......... ديگه هيچي جز اينكه شديدا هوس كيش و كردم، خيلي ساله نرفتم، آخرين بار سال 80 يعني قبل از به دنيا آمدن منگولك بود كه با يكي  از دوستام رفتم و خيلي بهمون خوش گذشت، عين چهارروز رو صبح خواب بوديم و شب كناردريا و دوچرخه سواري و رستورانهاي كنارآب با موزيك زنده و كباب كوسه و پياده روي گذشت، خيلي مسافرت خوبي بود، يادش بخير. ولي ديگه اونجوري نميشه

اينم اينجا مي نويسم تا شايد يه روزي خود منگولكم خوند ، دو روزه ياد گرفته مياد بغلم ميكنه و آرووم تو گوشم ميگه : مامان خوسگلم ، مامان نانازم، مامان عزيزم، مامان عسلم (اگرشما باشيد اون لحظه چه حالي بهتون دست ميده؟؟ منكه معلومه ديگه ... ) 

خدايا ازت ممنونم كه يكي از فرشته هاي آسمونت رو به من دادي ، مرسي كه منو دوست داري ،

منم عاشقت---------------م

 

الانم دارم اينو به صداي خواننده  فابريك خودم گوش ميكنم اگر دوست داشتيد شمام گوش كنيد

 

|+| نوشته شده توسط بهانه در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 و ساعت 1:10 بعد از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar