تبليغاتX
روستايي به نام قلبستان
خانه | آرشیو | ايميل بهانه
حساس

 

                مثل خورشيدباش كه اگر خواستي بركسي نتابي هم نتواني (زرتشت)

- نميخوام بگم كه من خورشيدم ولي واقعا" حتي مواقعي كه تصميم ميگيرم ديگه نتابم ، نمي تونم ، دست خودم نيست ، بعضي چيزا ذاتي هستش ، با آدم خلق ميشن ، وقتي مي بينم دل يكي هميشه سرده ، هميشه تاريكه، انگار هميشه خاموشه ، تصميم ميگيرم مثل خودش باشم مثل خودش رفتار كنم ولي ...................

                                                          (همخونة خفتة من تولدت مبارك)

                                          ----------------------------------------

- منگولك وقتي كه پي پي كنه بايد خودم بشورمش، بعداز اينكه پي پي كرده منو صدا زد و گفت: م....ام.....ان  بهانه پي پي مو كردم ميسه بياي منو بسوري ي ي ي ؟؟؟

ميخواستم بشورمش كه گفتم : پسرم ديگه زمستون شده و هوا سرده بذار با آب ولرم بشورمت .

به قول خودم و خودش و اصلا"  كل اجدادمون ، گلش و (باسن) شستم و خواستم كه نقطه مقابلش و بشورم كه بهم گفت : مامان بهانه من (هومبولم) خيلي حساسه ميسه با آب سرد بسوريس

 

- روي كاناپه كنار همخونه خوابيده بود و داشت تلويزيون تماشا ميكرد، گفتم : دوست داري بالش بذارم برات  تا اينجا كنارم بخوابي : گفت : بله

بالش گذاشتم و صداش كردم آخه ميدونم تا كنار من نخوابه خوابش نميبره، گفت : مامان بهانه ميسه همينجا پيس بابا ..... بخوابم؟ آخه اونجا نمي تونم تلويزيون و خوب ببينم.

گفتم : باشه بخواب،  منم تنهائي  ميخوابم همينجا

سرشو بلند كرد و گفت : پس بيا تا نخوابيدي من يه بوست بكنم بعد بخواب كه ناراحت نسي

 

- فرشته‌ها وجود دارن، اما بعضي وقت‌ها چون بال ندارن، ما بهشون مي‌گيم دوست

 

- پشت يه هزارتومني نوشته بود : يادت باشه دنيا گرده ، هروقت احساس كردي به آخر رسيدي شايد در نقطه 

   شروع باشي ...................

 

 

پ.ن : ديروز عكساي منگولك آماده شد وقتي گفت چشماتو ببند بعدش باز كن يكهو بعدعكس دوم  ميگم پسرم چرا شبيه مهندس بيلي كردنت ؟؟ ميگه : نه مامان بهانه مهندس بيلي نبود زل بود ماليدن به سرم  (آخه بچه چه ميدونه مهندس بيلي ديگه كيه) حالا كه كلي فيگور ياد پسرم دادم فرقشو از وسط باز كردن اونم چه جوري؟؟؟ مثل جاده چالوس     اينو  با  اينو  ببينيد

 

- راستي از همه دوستاي گل و مهربونم كه تولد همخونه رو تبريك گفتن همينجا تشكر ميكنم

 

- امروز ساعت ۲ مرخصي گرفتم ميرم خوونه ، شب يه مهموني حسابي دعوت داريم بايد برم و تا ميتونم به خودم برسم ، آخه تو اين مهموني در نقش خواهرشوهر هستم  خلاصه اگر كامنتي رو تائيد نكردم خداي نكرده نگرانم نشيدهاااااااا

 

|+| نوشته شده توسط بهانه در سه شنبه هفتم آذر 1385 و ساعت 12:42 بعد از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar