تبليغاتX
روستايي به نام قلبستان
خانه | آرشیو | ايميل بهانه
چكاب منگولك

 

اي عزيز ،  هرگاه كه انگشتان من مي بارند  نام تو مي رويد .......

------------------------------------------------

پروانه ، رنگ بالهايش را از ياد برده است

پرنده ، آوازش را به ياد نمي آورد

دعا كنيد سطرهاي عاشقانه از يادتان نرود!

منكه از يادم رفته !!!!!!!!!!!!!!!!!!

-------------------------------

كاش مي شد از رودخانه ها گذشت و خيس نشد

------------------------------------

باورم نميشه كه باغباني گلي رو با دست خودش كاشته، شب و روز بهش آب داده ، تو سرما و گرما از اون محافظت كرده، حالا كه اون گل زيبا شده ، خوش عطر و خوش بو شده، به اين راحتي اجازه ميده هر نامحرمي نگاهش كنه و به راحتي اونو بچينه، مگه ميشه؟؟ حتي تصورش هم اعصابم رو داغون ميكنه ، اميدوارم به خير بگذره......

----------------------------------

بي هيچ دليلي حالم خوش نيست ، نمي دونم چمه ؟ نمي دونم چي ميخوام ؟ نمي دونم ............ فقط ميدونم دلم به اندازه كوههاي البرز گرفته .........

------------------------------

يه مدتي بود همش منگولك ميگفت دلم درد ميكنه ، بردمش دكتر و كلي آزمايش براش نوشت ، خون و ادرار و سه نوبت مدفوع ، چهارشنبه عصر دوتائي رفتيم آزمايشگاه و اول نمونه خون ازش گرفتن و بعدش چهارتاظرف نمونه بهم دادن ، رفتم خوونه بهش گفتم اگر پي پي داشتي مامانو صدا كن بايد نمونه بردارم، خلاصه ه ه ه ه چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه بنده به خدمت مقدس برداشت نمونه پي پي آقا منگولك اونم در يك عمليات آنچناني (به قول مامان دوست جونم) گماشته شدم، روزجمعه بعدازبرداشت نمونه ناياب ، از همخونه خواستم كه زحمتي بكشه و نمونه رو سريع به آزمايشگاه برسونه، براي اولين بار منگولك هم خواست تا همراه پدرش بره، وقتي برگشت خونه از پائين راه پله صداي آه و ناله منگولك رو شنيدم ، وقتي اومد بالا ديدم دستش به پاش و ناله ميكنه، پرسيدم كه چي شده؟ گفت : مامان بهانه، رفتيم نمونه آزمايس پي پي و بديم به آقاي دكتر مهربون، پام ليز خورد افتادم زمين، بدو بيا برام چسب بزن (منگولك عاشق چسب زخمه) خاله نونو رنگهاي مختلف با طرحهاي كارتوني چسب براش آورده همينجور بي دليل ميزنه به دست و پاش ، كافيه دستش بخوره به ديوار ، يا مثلا دست من بخوره به صورتش ، فورا ميگه آي دستم يا آي چسم زخم سده بدو چسب بزن برام، بعدش رنگ و مدل چسب رو انتخاب ميكنه و خودش مياره، خلاصه، از روز جمعه صبح تا حالا هربار كه پي پي ميكنه ، صدا ميزنه كه مامان بهانه بدو بيا پي پي منو بردار  همش ميگم كه مادرجون مرسي ممنون از لطفت عزيزم ديگه نيازي نيست، سيفون رو بكش تا شاهكارت پاك بشه ، ولي گوش نميده كه نميده ، از ديروز هم افتاد به سرفه هاي همراه با ترشحات بيني و گلو، ديشب تو خواب اينقدر سرفه كرد كه تمام غذاش رو بالا آورد، منم كه خونسررررررررد  آي نصفه شبي غر زدم، آي حرص خوردم، آي موهاي نازنينم و كندم  آخه فكرش و بكن ، ساعت 7 شب منگولك و ببري حمام، بعدش حسابي شام بخوره، مسواك بزنه ، لباس خواب جديدش رو كه تازگي براش خريدم بپوشه، بعدش يه شيشه شيربخوره و بعدوتا كتاب داستان و يه لالائي مفصل براش بخوني و اون با آرامش به خواب بره ، بعد خودت در كمال آرامش از خواب قشنگ اون آماده براي يه خواب خوب و به موقع بشي ، بعد به محض اينكه چشمات در حال گرم شدن و خواب رفتن هستي سرفه هاي بچه شروع بشه و ادامه پيدا كنه تا اينكه تمام اون چيزي روكه از عصرخورده رو روي تخت و لباسش بالا بياره  بعد بخواي تمام اينها رو به اضافه سروكله آقا منگولك رو تميز كني  چه انتظاري از من داشتيد، هرچند به محض اينكه تمام كارها رو انجام دادم و به خاطر خيس بودن تختش مجبور شدم اونو كنار خودم بخوابونم تا مراقبش هم باشم ، تا دستهاش رو دور گردنم حلقه كرد و طبق معمول صورتش رو به صورتم چسبوند ، همه چيز يادم رفت و شروع كردم تو خواب كمرش رو نوازش كردن و اونو بوئيدن

واقعا" اگر اين شيرينيهاي بچه ها نبود، با اينهمه دردسر بايد با اونها چكار ميكرد؟؟؟؟ منكه حتما ميدادم آقا گرگه بخوردش...........

 

|+| نوشته شده توسط بهانه در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 و ساعت 10:0 قبل از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar