تبليغاتX
روستايي به نام قلبستان
خانه | آرشیو | ايميل بهانه
سفر يكروزه

 

هميشه سعي ميكردم كه ظاهر آدم ها رو ملاك انسانيتشون قرار ندم، خوشبختانه تا حدود زيادي هم موفق بودم، ولي وقتي براي اولين بار جائي رو كه اونها به دنيا اومده بودن و بزرگ شده بودن و حالا هم به دوران كهنسالي رسيده بودن رو از نزديك ديدم اعتقادم قويترشد، وقتيكه به عنوان خوش آمدگوئي با مهربوني و عشق تمام دستهاي منو بين دستهاي زمخت و تيز و خشكشون گرفتن ، اولش حس كردم كه دستم رو به تنة يه درخت پير كه خشك و برنده اس ميكشم ولي يكهو احساس كردم اين تنة خشك و زبر درختي تنومند و قديمي هستش كه با قد سربه فلك كشيده اش يه ساية خيلي بزرگ از خودش درست كرده كه خيلي ها زير ساية اين درخت به آرومي در حال استراحت و لذت بردن هستن، وقتي صورتشون رو به نشونة دوست داشتن بوسيدم گرماي آفتابي رو كه سالها از سپيدة صبح تا غروب خورشيد روي صورتشون تابيده بود رو حس كردم. كفشهاي خاكي ، شلوار و پيراهن مندرس  اونها برام مثل يه شيئي عتيقه با ارزش و زيبا بود.

خوشحالم كه بعداز سالها تونستم به ديدنتون بيام و مهربوني و عشق و صفاي شما ، بيشتر از هميشه و از نزديك بهم اثبات بشه. خيلي دوستتون دارم ..............

روز جمعه ساعت چهارصبح بيدارشديم بعداز حدود 3 ساعت رانندگي به اون روستاي قشنگ و دور افتاده رسيديم، جاده اش به قدري زيبا و دل انگيز بود كه منو ياد فيلمهاي تلويزيون مينداخت كه هميشه با ديدنشون فكر ميكنم ، اينجاها كجاست كه ما هيچوقت نديديم. البته چون خودم رانندگي ميكردم خيلي نمي تونستم از طبيعت زيباي اطراف لذت ببرم و به خاطر خاكي بودن جاده مجبور بودم با احتياط بيشتري ماشين رو برونم ، ولي بوي جنگل و درختهاي گردو و انجير و قشنگي گلهاي آفتاب گردون به اندازه كافي برام لذت بخش بود..... منگولك هم عقب ماشين يكريز حرف ميزد و سئوال ميكرد:

اينزا كجاست؟؟؟ اين سيه ؟؟؟ اين سه بوئيه؟؟؟ سرا بابا اون يكي ماسين و رارندگي ميكنه؟؟؟ مامان بهانه ، اينا خرن يا الاغن؟ اه اه اه – سرا اينزا بوي پي پي داد !!!!!!! و....................... هزار ويك سئوال ديگه .

جاي همگي دوستان خالي، روز خوبي بود و حسابي به منگولك خوش گذشت، البته به خاطر آبتني كه كرد يه كمي سرماخورد و حالا امشب كه قرار خاله نونوشش به ايران بياد بايد با دماغ فين فيني و سرفه هاي تك تك به استقبالش بره

من امروز واقعا خوشحالم ، از ته ته قلبم خوشحالم ، خواهرم امشب به ايران مياد ، هفتة آينده عروسي تنها برادرم هستش كه با تمام وجودم دوستش دارم و براش آرزوي سلامتي و خوشبختي ميكنم . منم حدود 20 روز مرخصي هستم البته قرارشده كه به قول منگولك (وسط مسطا) بيام و يه سري به (سركت مركت) بزنم ، اگر تونستم حالتون رو مي پرسم اگر نه خدانگهدار همگي دوستان عزيزم تا 20 روز ديگه

پيغام به ليلي :

1- من طبق معمول حس ششمم خوب كاركرد و تونستم ليلي رو كه با اسمهاي مختلف و پشت پرده نه فقط اينجا حتي در وبلاگهاي دوستان ديگه حرفهاش رو ميزنه بشناسم.

2-من بسيار آدم انتقاد پذيري هستم و حرف دوستانم هرچقدر هم كه برخلاف اعتقادم باشه رو گوش ميكنم ، حتي اگر عمل نكنم . ولي قرار نيست انتقاد در حضور ديگران انجام بگيره ، من اونها رو ميخونم فقط درمعرض ديد ديگران نميگذارم. ولي به نظر تو شجاعت بهتر و مهمتر از انتقاد پذيري نيست؟؟؟ پس سعي كن شجاع باشي كوچولو

 

|+| نوشته شده توسط بهانه در شنبه چهارم شهریور 1385 و ساعت 8:41 قبل از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar