تبليغاتX
روستايي به نام قلبستان
خانه | آرشیو | ايميل بهانه
بوي همه چيز

 

امروز داشتم دفتري رو كه تو سالهاي نوجواني سنگ صبورم بود ،ورق ميزدم،  هرصفحة اون يادآور يكي از روزهاي پرخاطرة زندگي گذشته من بود. اين صفحه اش نزديكه كه ۱۶ ساله بشه . ياد روزهاي نوجواني و جواني بخير.

 

نمي دونم چرا اخيرا" منگولكم دهنش (آف يا آفت ) درست نمي دونم خلاصه زخم ميشه. چندوقت قبل كه  دهنش زخم شده بود يكي از دوستان گفت بهترين دارو (( رب انار ))  هستش . خلاصه با گوش پاك كن يه مقدار رب انار روي زخمش زدم وفردا صبحش خيلي بهتر شه بود ولي حسابي سوزوند . چندروز پيش دوباره روي لپ چپش آف زده بود و هرچي ميخواست بخوره با جيغ و داد ميخورد. رفتم داروخانه و يه محلول مخصوص آف خريدم . وقتي كه شب ميخواستم روي زخمش بمالم انگار از بوي محلول خوشش نيومد ديدم دهنش و باز نمي كنه . گفتم دهنت و باز كن تا برات بمالم . ديدم منگولك ميگه : نه مامان بهانه اينو دوس ندارم همون  (( ضدانار))  رو بمال اون خوسمزه اس

 

پنجشنبه شب همش به ياد شبنم  عزيز بودم كه الان هزاران كيلومتر از من و بقيه دوستان دور شده. تقريبا هشت ماه قبل كه باهم قرار وبلاگي گذاشتيم و بچه ها رو به بولينگ عبدو برديم و كلي بهمون خوش گذشت، روز بعدش شبنم يه پست نوشت با عنوان (بوي وبلاگ) و من از خوندن اون خيلي لذت بردم . پنجشنبه كه منگولك رو برده بودم بولينگ احساس ميكردم اونجا بوي پبل و البرز رو ميده ، با اينكه ميدونستم هيچكدوم از اونا اونجا نيستن ولي ناخودآگاه چشمم انگار دنبالشون ميگشت. هر قسمتي از بازيها كه ميرفتم بين بچه ها نگاه ميكردم و فكر ميكردم اونا هم هستن . روزها چقدر زود سپري ميشن ، دوست گلم فكرش رو ميكرد ي كه به زودي فرسنگها از اينجا دور باشي؟؟ به هرحال الهي هركجا كه هستيد سلامت و شاد باشيد و شرايطتون هرروز بهتر از روز قبل باشه

 

اينم بگم و برم ، اين روزها خيلي ذهنم مشغوله، همش فكر ميكنم وقت كم دارم، آخه حدود سه ماه بيشتر به عروسي داداشي گلم نمونده ، از اونجائي كه البته درحال حاضر ، فقط من هستم بيشتر مسئوليت كارها و هماهنگي اونها با منه (خواهرشوهربودن چه كيفي داره) مخصوصا" كه عروس خانم هم زيادي به خواهرشوهر لطف داشته باشه و همش بخواد تو تمام كارها باشه و ابراز نظر كنه  و (پول خرج كنه) خلاصه ميدونم كه چشم به هم بزنم سه ماه گذشته ، از حالا يه سري از كارها رو شروع كرديم تا اونموقع دچار كمبود وقت نشيم. داداشي تازگيها همش به مامان گله داره كه چرا من يه برادر ندارم ولي بعدش خودش فورا" ميگه : در عوض يه خواهر دارم كه جاي ده تا برادره و يه نفر هم از اين تعريف و تمجيد و صدالبته هنداوانه كاري كلي ذوق زده ميشه و بيشتر انرژي ميگيره و متاسفانه يا خوشبختانه عروس خانم هم خواهري نداره . خلاصه بايد به دو طرف سرويسهاي لازم رو بدم تا جاي هيچ گله اي نمونه

خداكنه همة كارها به خوبي پيش بره و اين دوتا جوجة ما به خوشي به خونه خودشون برن و فكرما هم از بابت اين ته تغاري راحت بشه 

 

همگي هفتة خوبي داشته باشيد و به همة آرزوهاي قشنگتون برسيد (آمين)

                                                                

|+| نوشته شده توسط بهانه در شنبه ششم خرداد 1385 و ساعت 11:49 قبل از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar