تبليغاتX
روستايي به نام قلبستان
خانه | آرشیو | ايميل بهانه
همه چيز و هيچ چيز

 

منگولك يه دگمه شلوار از روي زمين پيدا كرد و پرسيد : مامان بهانه اين سيه؟ گفتم اين دگمه شلواربابا... بعد منگولك دوباره گفت : مال زوونياي باباس ؟؟؟ (جووني هاي بابا) ميگم مگه بابا الان پيرشده ميگه : نه همين زوري گفتم

--------------

ميگه : مامان بهانه ميدوني محمدصالح سرپا آمده ؟؟؟ گفتم : يعني چي مامان سرپا آمده ؟ منگلوك ميگه : نمي دونم يعني سي ، ولي خاله (مهدكودك) ميگه : محمدصالح مامانت سما رو سرپا آورده خوب بسين زمين ديگه......

-------------

تازگيها هركجا سكه هاي جديد 10 توماني زرد رو كه خيلي دوست داره مي بينه جمع ميكنه و ميندازه تو قلكش، ميگه ميخوام آزاده زون كه عروس سد بندازم رو سرس  ، خدا چقدر به آزاد جون رحم كرده كه به سكه هاي 50 توماني علاقه نداره اگرنه ميگفتن كه خود خواهرشوهر كم بود بچه اش هم اضافه شده

حالا گوش كنيم :

عروس دريا

گل سرخ

 

شاد باشيد

 

|+| نوشته شده توسط بهانه در شنبه سی ام اردیبهشت 1385 و ساعت 3:6 بعد از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar