تبليغاتX
روستايي به نام قلبستان
خانه | آرشیو | ايميل بهانه
شكر نعمت نعمتت افزون كند ، كفر، نعمت از كفت بيرون كند

اول اينو گوش كنيم

امروز صبح كه كامپيوترم رو روشن كردم طبق معمول هر روز صبح كلي آف لاين جالب از نوع هاي مختلف برام از دوست خوبم (( يه تنها)) كه هميشه با حرفهاي قشنگش منو شاد و آروم ميكنه، آمده بود، يكي از آف لاين ها اين بود:

(( يه روز با يه شاخه گل سفيد به ديدنم آمدي بهم گفتي دوستت دارم ، روز بعد با يه شاخه رز زرد به ديدنم آمدي بهم گفتي ديگر دوستت ندارم ، روز بعد با يه شاخه رز سفيد آمدي و كنار سنگ قبرم نشستي و با چشم تر گفتي ببخشيد، بخدا فقط يه شوخي بود ......... ))

يك لحظه به فكر فرو رفتم و دوباره صحنة اتفاقي كه پنجشنبه شب توي مجلس عروسي پسردائي عزيزم افتاد جلوي چشمم اومد و تنم لرزيد. پنجشنبه جاي همگي دوستان خالي بود، يه عروسي در حد بسيار عالي و شاد و البته متاسفانه بسيار پرهزينه.

از اونجائي كه ما جزء اقوام درجه يك بوديم از بدو ورود به خاطر گرم كردن مجلس شروع به حركات موزون كرديم حدود يكساعتي كه از مجلس گذشته بود ، مي شد گفت كه اكثر ميهمانها وسط در حال رقص بودن و همه حسابي گرم شده بودن (علي الخصوص بنده حقير كه با يك ليوان نوشيدني كه به طور كاملا" غيرعمدي روي صورتم  و چشمم پاشيد حسابي گرم و شنگول شده بودم) خلاصه در همين حين خانمي كه نسبت چندان دوري هم با ما نداشتن (مادرهمسرپسردائي بزرگم) با همسرشون در حال رقصيدن بودن كه دقيقا" جلوي پاي من به طور خيلي خيلي ناگهاني و خيلي سريع نقش روي زمين شدن، دست و پاها مثل چوب خشك و فك كاملا كليد شد و بدنشون شديدا" ميلرزيد، خوشبختانه يكي از اقواممون كه پزشك هستن بلافاصله ايشون رو بدون هيچ امكانات و دستگاهي معاينه سطحي كردن و با اورژانس تماس گرفتن و خودشون همراه اين خانم به بيمارستان رفتن ، همين اتفاق حدودا" يكربع همه رو شوكه كرده بود تا اينكه آقاي دكتر با همسرشون تماس گرفتن و گفتند كه ايشون به هوش آمدند و زير دستگاه اكسيژن و بعد نوار قلبي و ....... خلاصه ، با اين خبر كم كم دوباره مجلس رو جمع و جور كرديم و به همه اطمينان خاطر داديم كه خوشبختانه خطر برطرف شده و حال ايشون بهترشده، هرچند كه خودم تا آخرين لحظات با وجود اينكه سعي ميكردم خودم رو آروم و شاد نشون بدم در شوك اين حادثه بودم و همش خداروشكر ميكردم كه به خير گذشت، در غيراينصورت فكرش رو بكنيد كه چي ميشد؟؟؟ جداي از اينكه تمام زحمات دائي و همسرشون كه الحق سنگ تمام گذاشته بودن از بين ميرفت، براي عروس و داماد هم يه خاطرة خيلي بد از بهترين شب زندگيشون مي موند و از همه مهمتر عروس بزرگ خانواده با اين اتفاقي كه براي مادرش ميافتاد .......... (حتي تصورش هم برام دردناكه) خلاصه اينكه هدفم از گفتن اين قضيه اشاره به آف لايني بود كه دريافت كردم، چرا هميشه همه چيز دير اتفاق مي افته، ابراز علاقه ها، دونستن قدر عزيزان ، شاد كردن كساني كه دوستشون داريم حتي با يه جملة خيلي ساده، از بين بردن كينه ها و كدورتها و ... خيلي چيزهاي ديگه، چرا گاهي همه اينها رو به شوخي ميگيريم ، چرا فكر ميكنيم كه هميشه هستيم و وقت بسيار داريم، اگر كمي بيشتر به اطرافمون توجه كنيم مي بينيم كه در طول روز خيلي اتفاقها برامون پيش مياد كه هركدومشون مي تونن زندگيمون رو دگرگون كنن، يه اتفاق خيلي ساده مثل زمين خوردن يه سرماخوردگي به ظاهر معمولي مي تونه برامون خيلي گروون تموم بشه ، مثل دخترجووني كه ماه قبل تو اتاق خودش پاش به لبه فرش گيركرد و زمين خورد و در اثر آمبولي بعداز 10 روز فوت كرد و مادرش رو براي هميشه داغدار كرد و با يه دنيا آرزو تنها گذاشت .

اي كاش بتونم و توانش رو داشته باشم كه هرچيز رو تا زماني كه هست و برام وجود داره قدرش رو بدونم و از بودنش كمال استفاده رو از جنبه معنوي اون ببرم. حضور پدر ، مادر، خواهر ، برادر ، فرزند، همسر يا حتي يه دوست خوب ، يه همسايه بي آزار همه اينها روزي هزاربار جاي شكرگذاري داره و غيراز اون بايد از لحظه لحظة حضور اونها نهايت لذت رو برد، قدرشون رو دونست و بهشون عشق ورزيد، دائم بايد عشق و محبت رو بهشون به عنوانين مختلف گوشزد كرد ، از تقصيرات اونها گذشت و از رفتارهاي اشتباهشون تعبيرهاي خوب كرد، مطمئنا" اگر چنين رفتاري داشته باشم ، ناخودآگاه اونها هم همين رفتار رو با من خواهند داشت. اونوقت كم كم ياد ميگيريم كه همگي اين چنين زندگي كنيم ، تصورش رو بكنيم كه چه دنياي قشنگي خواهيم داشت، يه دنيا پراز عشق و شادي و محبت ....

                                         خدايا عاشقان را غم مده    شكرانه اش با من

                        ---------------------------------------------

 

۱- پ.ن : متاسفانه همين الان كه داشتم اين مطلب رو با اشتياق تمام مي نوشتم مامانم بهم زنگ زدن و گفتن كه ديشب ، نصفه هاي شب توي پاركينگ خونشون هم ماشين پدرم و هم ماشين داداشم، شيشه هاش رو شكستن و كاملا" هردوتا ماشين رو خالي كردن . حسابي احوالم خراب شد  خداكنه روزي برسه تا هيچ گرسنه اي وجود نداشته باشه تا بخواد براي سيركردن خودش به ديگران ضرر مالي بزنه

۲- پ.ن : اين عكس و به خاطر نلي گلم  گذاشتم چون در مورد حاشيه اتاق خواب بچه ميخواست بدونه.

                                 

 

|+| نوشته شده توسط بهانه در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 11:48 قبل از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar