بمان براي من بمان دو چشمت آسمان من
ببين ترانة وفا نشسته بر لبان من
بيا كه جز تو بي وفا ندارم آرزو به سر
سفرمكن بيا مرا به شهر آرزو ببر
بيا كه با تو زنده ام اميد و آرزوي من
ببين كه بي تو خسته ام بيابيا به سوي من
بمان براي من بمان اميد دلنواز من
بگو به من بگو به من چرا تو خسته اي زمن
در انتظار ديدنت به دشت غم نشسته ام
رهامكن دل مرا بيا كه دل شكسته ام
بيا كه جز تو بي وفا ندارم آرزو به سر
سفرمكن بيا مرا به شهر آرزو ببر
|
+| نوشته شده توسط بهانه در یکشنبه دوم مرداد 1384 و ساعت 11:10 قبل از ظهر |