| خانه | آرشیو | ايميل بهانه |
|
قشنگترين ماه سال
سلام به عشق – سلام به زيبائي- سلام به ماه – سلام به شب – سلام به باران و سلام به همه ، همة شما كه خوبيد و مهربونيد ، به همه شما كه قلبتون با نيروي عشق مي تپه ، و دستهاتون از لذت با هم بودن هميشه گرمه ، سلام.... من امروز خوشحالم ، نمي دونم چرا و به چه دليل ولي خوشحالم، البته بايد يادآور بشم كه شايد يكي از دلايلش ماه عزيز بهمن هستش. چرا؟؟ ماه بهمن از زماني كه خودم رو شناختم به خاطر تولد پدرعزيزم، هميشه براي من قشنگي خاصي داشت، وقتي نزديك تولد پدرم مي شد ، من و خواهري به تكاپو مي افتاديم تا با كمك مامان يه هديه براشون تهيه كنيم و كيك بخريم و اون روز رو به همين مناسبت جشن بگيريم. و لحظة تقديم هديه و بوسيدن بهترين، مهربونترين، صبورترين و زحمتكش ترين پدر دنيا ، قشنگترين لحظة زندگي من بود و هست. هنوزهم اين لحظه به ياد دوران كودكي مثل بچه گربة لوس خودم رو تو آغوش گرمش جا ميدم و صورت مهربونش رو غرق بوسه ميكنم و در آخر اگر بتونم غافلگيرش كنم ، دستهاي گرم و چروكيده و در عين حال محكم و قوي پدر رو مي بوسم و او هم در پاسخ اين نياز، منو محكمتر از هميشه در آغوشش ميگيره و ميبوسه. ((پدرمهربونم ، 6 بهمن سالروز تولدت رو از صميم قلب بهت تبريك ميگم و آرزوميكنم و عمري طولاني، همراه با سلامتي و استواري همچو كوه داشته باشي و يك لحظه از زندگيم رو بدون حضورت نبينم)) ديگه اينكه ، وقتي تاريخ به دنيا آمدن غنچة كنارقلبم رو فهميدم از خوشحالي سراز پا نميشناختم، چون دكترم بهم گفت كه اين فرشته توي بهمن ماه به دنيا مياد، از دكترم خواستم كه اگر امكان داره تاريخ جراحي منو روز 6 بهمن بگذاره كه ديگه نورعلانور بشه ولي آقاي دكتر مهربون كه من هميشه زندگيم رو مديون زحمات و محبتهاي بي دريغ ايشون هستم ، گفت كه نمي شه و خيلي اگر بخوام زود اينكار رو انجام بدم نهايتا" ميتونم براي 10 بهمن بگذارم، خوب منم مجبور بودم كه بپذيرم، و به همين قانع بودم كه حداقل توي بهمن ماه هستش و اگر اين طالع بيني ها راست باشه حتي اگر اين فرشته يكي از خصوصيات اخلاقي پدربزرگش رو هم داشته باشه ، براي من به اندازة يك دنيا ارزش داره. و بالاخره 10 بهمن 1381 ساعت 7 صبح با يك دنيا شادي و در عين حال دلهره و اضطراب به بيمارستان رفتم و ساعت 9 صبح فرشته ام كه تا لحظه ايي كه بعداز بهوش آمدنم اونو تو آغوشم گرفتم نمي دونستم دختره يا پسر پا به اين دنيا گذاشت. اينهم دومين دليل و... دلايل مشابه ديگه از جمله بازهم تولد يكي از دوستان خوبم كه هميشه دوستش داشتم و دارم و خواهم داشت .(خودش ميدونه كه با اونم) خلاصه كه اين ماه تولد بارونه و بايد اعتراف كنم كه بسيار خوشحالم و صدالبته جيبم خوشحال تر از من فردا هم كه تولد سامان گلم هستش و منگولك يكهفته است كه منتظره اين تولده تا بره و به جاي سامان 8 ساله شمعهاي تولدش رو فوت كنه. بچم توي مظلوميت و آرومي به مامانش رفته و اصلا" بوئي از شيطنت نبرده
ديشب به منگولك گفتم كه پسرم بيا قبل از حمام ناخنهاي دستت رو بگيرم، كمي فكر كرد و گفت : نه مامان بهانه ، مي سه ناخنهامو نگيريييي (باالتماس) گفتم نه پسرم ناخنهات بلند شده و زيرش ميكروب ميره بعد خداي نكرده مريض ميشي. دوباره به من گفت : آخه اگه سما ناخناي منو بگيري سه زوري (چه جوري) اخي هاي بيني مو دربيارم؟؟؟ دوباره ديشب موقع خواب آقا منگولك وقتي كه رفت بخوابه ، ديدم تازه شام خورده و فكركردم شايد ديگه ميل به شير موقع خوابيدن نداشته باشه، رفتم توي اتاقش و گفتم : پسرم شير ميخواي بخوري يا پستونكت رو بدم؟؟ اونهم فورا" جواب داد : مامان بهانه سرا انتخاب ميكني ؟ خوب هم سيرمو بده هم پستونكمو ديگه حالم داره از اين پستونك بد ميشه
درآخر هم به همة كسانيكه در ماه مبارك و ميمون بهمن به دنيا اومدن تبريك ميگم و براشون عمري طولاني همراه با سلامتي و خوشبختي آرزو ميكنم. علي الخصوص به دوستان گلم : سوسن – سيمين- مريم - نويد – پوريا و ..........
همگي شاد ، سلامت و خوشبخت باشيد و به همة آرزوهاتون برسيد.
|+| نوشته شده توسط بهانه در چهارشنبه پنجم بهمن 1384 و ساعت 10:37 قبل از ظهر |
|
درباره من
![]() سوداي تو را بهانه اي بس باشد
مدهوش تو را ترانه اي بس باشد در كشتن ما چه ميزني تيغ جفا؟ ما را سر تازيانه اي بس باشد! ...................................... من بهانه متولد ماه مهر هستم. پسرم روز پنجشنبه 10 بهمن 1381 ساعت 9:10 صبح متولدشد. هديه اي بود كه خداوند مهربان بعداز 9 سال تنهائي به من داد. اميدوارم عمري داشته باشم تا بتونم به آرزوهايي كه براش دارم برسم و تمام قشنگيهاي زندگي را تا جائي كه در توان دارم براش به يادگار بذارم. براي او مينويسم كه تنها بهانه زندگي من است. منوی اصلی
صفحه نخستايميل بهانه نوشته هاي قبلي من خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های قبلي من
مرداد 1387تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 پيوندها
سقف مشتركگل يخ سرخي خانم ديكشنري روزنوشت ميتي و ماهيش نيمه پنهان من بانوي زمستان هليا كلبه تنهائي من و زندگي پگاه و پارسا مامان الهام يادداشتهائي براي پسرم بيتا پونه ليلا شهلا مامان كوشا آپلودعكس قزن قلفي روانشناسي كودك ماجراي هاي بزرگ شدن وقتي دلم تنگه آلوچه خانم رز سفيد زمزمه هاي باراني شراره مامان برديا كوچولو سبك وزن جاي دنج براي خانوم خوونه نازنين كيان و كيارش شهرزاد مامان حسين مهديار و ماماني عطيه لولي كپلي ساروي كيجا عروس تورامن چشم درراهم درنا مامان روبين گاهنامه آبينه پرتو مهتاب صوفي ديبا و ني ني مانا ياسين و دانيال دفترچة ممنوع آرشيو پیوندها پيوندها
دوشسیکی مثل همه بي خداحافظي شبشيدها مرغ دريائي آهو كوچولو (شيوا) حس قشنگ مادري مامان ياشار و كيانا رنگين كمان مامان اميرمهدي روياي سبز نلي تينا و سينا كوچولو حوض نقره گل فروشي شمسي خانوم نازمنگولا ارغوان كوچولو آيسان و مامان ميمون بي مغز اطلاعات كوچ شبكه ارتباطي ايرانيان مقيم كانادا سايت كودك هويت گمشده وب گذر زشت و زيبا ماريا roospie bigonah پرشين گيگ روزمرگي فرشته كوچك خوشبختي بانوي گيلك گيلاسي خانوم -2 گيلاسي خانوم -1 خانم و آقاي حلزون ملكوت يه زن... قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |