| خانه | آرشیو | ايميل بهانه |
|
رهائي
بر آي اي آفتاب صبح اميد كه در دست شب هجران اسيرم به فريادم رس اي پير خرابات به يك جرعه جوانم كن گرچه پيرم به گيسوي تو خوردم دوش سوگند كه من از پاي تو سربر نگيرم بسوز اين خرقة تقوي تو حافظ كه گر آتش شوم در وي نگيرم ============================
وقتي قبل از تصميمم ، سراغ حافظ رفتم اين شعر برام آمد. نمي دونم چقدر به موضوع نيت من مرتبط بود، ولي من اون رو به فال نيك گرفتم و سكوتم رو شكستم.... سكوتي عميق كه مثل تارهاي عنكبوت دور وجودم تنيده شده بود و قلبم رو مي فشرد. به هرحال تصميم گرفتم و اين سكوت رو شكستم و تارهاي دور وجودم رو پاره كردم و شروع كردم واز خدا خواستم كه ادامة راه رو همراه من باشه تا بتونم به هدفي كه دارم برسم. از او خواستم تا لذت بودن و زندگي كردن رو در وجودم شعله ور كنه ، هرچند به روزهاي از دست رفته و گذرعمرم حسرتي عميق خوردم ولي با خودم گفتم : روزهاي رفته ديگه رفته ، روزهاي باقيمانده رو هرچند كوتاه و كم ، درياب. يعني ديگه چاره اي جز اين ندارم . نبايد ناشكري كنم و به همين اندازه هم قانع باشم........ اميدوارم تونسته باشم جوابي براي رفع نگراني همة دوستاي عزيزم داده باشم. فقط ببخشيد كه بيشتر از اين نميتونم توضيحي بدم. همتون رو دوست دارم و دعاميكنم خداي مهربون هميشه توي زندگي تكيه گاه و پناه هممون باشه. ============================ از صبح كه برف شروع به باريدن كرده همش اين شعر حبيب توي ذهنم مياد : ببار اي برف ، ببار اي برف سنگين بر مزارش - به من ميگفت برف و دوست داره به من ميگفت اگه آروم بباره - به من ميگفت اين برف زمستون همين كه آب شه اونوقت بهاره ..... ببخشيد بقيه رو حفظ نيستم تا براتون بنويسم ، فقط چون خيلي از برف خاطرات قشنگي دارم هميشه با باريدن اون ياد روزهاي قشنگ زندگيم همراه با آهنگهاي اين چنيني مي افتم . خوب ديگه منهم بالاخره يه روزي جوون بودم و كلي خاطره دارم همگي با اين برفي كه همه جا رو سپيد و قشنگ كرده روزي خوب و هفتة خوبي داشته باشيد. اين گلها رو هم تقديم ميكنم به همه دوستان خوبم كه از صبح با تلفن و ايميل جوياي حال من بودن.
|+| نوشته شده توسط بهانه در شنبه یکم بهمن 1384 و ساعت 12:13 بعد از ظهر |
|
درباره من
![]() سوداي تو را بهانه اي بس باشد
مدهوش تو را ترانه اي بس باشد در كشتن ما چه ميزني تيغ جفا؟ ما را سر تازيانه اي بس باشد! ...................................... من بهانه متولد ماه مهر هستم. پسرم روز پنجشنبه 10 بهمن 1381 ساعت 9:10 صبح متولدشد. هديه اي بود كه خداوند مهربان بعداز 9 سال تنهائي به من داد. اميدوارم عمري داشته باشم تا بتونم به آرزوهايي كه براش دارم برسم و تمام قشنگيهاي زندگي را تا جائي كه در توان دارم براش به يادگار بذارم. براي او مينويسم كه تنها بهانه زندگي من است. منوی اصلی
صفحه نخستايميل بهانه نوشته هاي قبلي من خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های قبلي من
مرداد 1387تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 پيوندها
سقف مشتركگل يخ سرخي خانم ديكشنري روزنوشت ميتي و ماهيش نيمه پنهان من بانوي زمستان هليا كلبه تنهائي من و زندگي پگاه و پارسا مامان الهام يادداشتهائي براي پسرم بيتا پونه ليلا شهلا مامان كوشا آپلودعكس قزن قلفي روانشناسي كودك ماجراي هاي بزرگ شدن وقتي دلم تنگه آلوچه خانم رز سفيد زمزمه هاي باراني شراره مامان برديا كوچولو سبك وزن جاي دنج براي خانوم خوونه نازنين كيان و كيارش شهرزاد مامان حسين مهديار و ماماني عطيه لولي كپلي ساروي كيجا عروس تورامن چشم درراهم درنا مامان روبين گاهنامه آبينه پرتو مهتاب صوفي ديبا و ني ني مانا ياسين و دانيال دفترچة ممنوع آرشيو پیوندها پيوندها
دوشسیکی مثل همه بي خداحافظي شبشيدها مرغ دريائي آهو كوچولو (شيوا) حس قشنگ مادري مامان ياشار و كيانا رنگين كمان مامان اميرمهدي روياي سبز نلي تينا و سينا كوچولو حوض نقره گل فروشي شمسي خانوم نازمنگولا ارغوان كوچولو آيسان و مامان ميمون بي مغز اطلاعات كوچ شبكه ارتباطي ايرانيان مقيم كانادا سايت كودك هويت گمشده وب گذر زشت و زيبا ماريا roospie bigonah پرشين گيگ روزمرگي فرشته كوچك خوشبختي بانوي گيلك گيلاسي خانوم -2 گيلاسي خانوم -1 خانم و آقاي حلزون ملكوت يه زن... قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |