تبليغاتX
روستايي به نام قلبستان
خانه | آرشیو | ايميل بهانه
پست بي ادبي

 

  مقدمه :

((قبل از اينكه اين پستم رو بخونيد بايدبگم اگر كمي بي ادبانه نوشتم ، همينجا از همتون عذرخواهي ميكنم، آخه مي دونيد بچه ها در طول روز موضوعات جالبي دارن كه گاهي اين موضوعات كمي دوراز ادب هست ، ولي درعين حال خنده دار و جالب))

توي هر خانواده اي اصطلاحاتي مخصوص خودشون وجود داره و اين قضيه برميگرده به وقتي كه مامان يا بابا خودشون كوچولو بودن و اونو از زبون مامان و باباشون شنيدن و ياد گرفتن و ياد دادن. يكي از اين اصطلاحات خانوادگي ما اسمي هستش كه از زمان بچگي من،  شوهرعمة عزيزم كه بسيار انسان شوخ و شادي هستن روي (باسن) گذاشتن و هميشه موقع بكار بردن اين كلمه كه زياد هم براشون كاربرد داشت    از كلمة (گل) استفاده ميكردن. حالا حكمت اين كلمه چه بوده ، ما كه نفهميديم و فقط چشم و گوش بسته ياد گرفتيم و بكار برديم و حالا هم ياد داديم.

منگولك اصلا" اين قسمت از عضو مهم رو به اسم ديگه اي نمي شناسه و براش رسميت نداره. يعني اگراسم ديگه اي غير از گل بكار ببري هاج  و واج به آدم نگاه مي كنه و نمي دونه كه منظورت چي هستش. حالا اين مقدمه رو گفتم كه اين جريان رو بنويسم: يكي از حساسيتهاي من در مورد بچه ها اين هستش كه چون اونها تصوري از صداي ناهنجار با معده ندارن و خيلي راحت با اين قضيه برخورد مي كنن ، نبايد اجاز بديم تا اين براشون به صورت مسئله اي عادي دربياد تا بعدشم جنبة شوخي و خنده رو پيدا بكنه. هميشه ميخواستم تا اين آموزش رو به منگولك بدم. يكبار كه اينكار رو كرد فورا" به من نگاه كرد و خنديد. من هيچ عكس العملي از خودم نشون ندادم و برخلاف بعضي از مادرها كه ديدم همچين مواقعي گوئي سمفوني بتهوون شنيدن  ، كلي غش و ضعف ميكنن و شادي ميكنن و تازه قربون و صدقه هم مي رن ، اون طفلي هم فكر ميكنه كه چه شاهكاري از خودش به جا گذاشته و منبعد ميخواد اينكار رو در حضور ديگران هم انجام بده و انتظار داره همه بخندن و تشويقش هم بكنن، ولي بلافاصله بهش گفتم كه : پسرگلم وقتي خواستي (بوب) بدي (اينهم يكي از اون اصطلاحات خانوادگي ما)  حتما" برو توي دستشوئي اينكار رو بكن و اصلا" هم نخند مامان جون – خنده نداره كه- باد دلت بود كه از گلت دراومد- اونهم طبق معمول گفت: باسه مامان بهانه – ديگه ميرم توي دستسوئي و از توگلم بوب ميدم. ديروز كه داشت توي اتاقش بازي ميكرد ديدم يكهو با عجله و سرعت تمام به طرف دستشوئي رفت و با در قفل مواجه شد، بعد كمي جلوي دستشوئي ايستاد و بعد با آرامش به طرف من آمد ، اين روهم بگم كه منگولك بسيار حس بويائي قوي داره، مثل خودمه و جزئي ترين بوها رو قبل از اينكه كسي متوجه بشه مي فهمه و سريع هم سئوال ميكنه كه اين بوي سيه؟؟ خلاصه بعدش پيش من آمد و گفت : مامان بهانه ... ميدوني اين بوي سيه؟ گفتم : چيه پسرم پي پي داري؟ گفت: نه مامان بهانه – پي پي ندارم كه ،  از گلم بوي پي پي دادم  

حيف كه نمي تونستم بلند بگم ، فقط وقتي كه منگولك بعداز گزارش وضعيت تو اتاقش رفت، منم زيرلب  شروع به خوندن كردم : مامان به قلبانت، قلبان چشمانت، قلبان اون كانت، قلبان اون پي پي توي كانت

ببخشيد اون موقع مجبور بودم بخاطر جورشدن شعرم از اصل كلمه استفاده كنم

 

============================

 

ديشب منگولك ميخواست بولينگ بازي بكنه ، رفت و بولينگاش و آورد و چيد وسط اتاق ، بعد منو صدا كرد و گفت : مامان بهانه بدو بيا بولينگام و چينيدم. بدو بيا باهم باسي كنيم.

منم با تاكيد گفتم : آفرين پسرم كه (چينيدي) منم الان ميام با هم بازي كنيم

گفته بودم كه از بكاربردن كلمات اشتباه كلي كيف ميكنم.

 

 

        (( امروز ميخوام سكوتم رو بشكنم ، ديگه خسته شدم ، فقط برام دعا كنيد))

 

 

|+| نوشته شده توسط بهانه در سه شنبه بیست و هفتم دی 1384 و ساعت 1:27 بعد از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar