هرچيزي رو ميشه به فال نيك گرفت
صبح ساعت هفت و سي و پنج دقيقه وارد شركت شدم، طبق معمول هرروز كه از درب پاركينگ ميام و آسانسور از طبقه همكف حركت ميكنه وقتي به پاركينگ ميرسه معمولا پرشده و مجبورم منتظر بمونم تا سري بعد. يكبار تا طبقه سيزدهم رفت و برگشت ، وارد آسانسور شدم و چندتا ازهمكارا بودن، با سلام و صبح بخير و لبخند روز كاريم شروع شد. موقعي كه آسانسور تو طبقه نه نگه داشت (فقط طبقات فرد درب آسانسور بازميشه) از آسانسور بيرون اومدم و همراه منم خانم (ب) بيرون اومد. تا اومدم ازش خداحافظي كنم بغلم كرد و صورتم و بوسيد و گفت: خانم گل تولدت مبارك باشه ، الهي كه سالهاي خيلي طولاني زنده و سلامت باشي و هميشه مثل هرروز لبت خندون باشه.
يكهو جا خوردم اصلا" انتظار نداشتم اون موقع صبح اين همكار عزيز روز تولد منو به يادداشته باشه، فكرميكردم بقيه هم مثل خودم هستن كه بايد صبح بيام سركار و تقويم روي ميزم رو ورق بزنم و مناسبت اون روز رو از روي تقويم بخونم. هميشه عادتمه اول سال كه ميشه و ميخوام تقويم سال قبل رو از روي ميزم بردارم و به جاش تقويم جديد رو بذارم تمام مناسبتهاي خاص مثل تاريخ تولد و سالگرد ازدواج و حتي سالگرد فوت رو توي صفحات مربوطه مينويسم، چون در غير اينصورت بي بروبرگرد فراموش ميكنم و بعدش فقط يه دنيا شرمندگي و كلي عذرخواهي برام ميمونه .
اينارو گفتم كه بگم اين همكار عزيز كه اولين نفري بود كه تولدم رو بهم تبريك گفت كيه ؟
يكي از نادرترين آدمهائي هستش كه ميتونم بگم توي زندگيم باهاشون برخورد داشتم، خانمي حدود 47 ساله ، بسيار زيبا و آراسته، صورتي مهربون و هميشه خندون، سليقه و تميزي رو ميشه از نوع لباس پوشيدن و هماهنگ كردن اونا باهم كاملا فهميد، درحين آرومي و سكوتي كه معمولا داره در اكثر جمع ها شركت ميكنه و با وقار و متين حرف ميزنه، هيچوقت جمله منفي از ايشون شنيده نميشه و هميشه با محبت و عشق از هرچيزي حرف ميزنه، اگر با دختر جووني برخورد كنه كه همه بهش ميگن : خوش به حالت كه مجردي، هيچ مسئوليت و تعهدي به كسي نداري هرموقع بري هرموقع بياي هيچكسي نيست كه........ اين مواقع وقتي حرف بقيه تموم ميشه اين خانم با آرامش ميگه: درسته اين حرفا ولي زندگي متاهلي هم قشنگي هاي خودش رو داره، ميتوني هميشه در كناركسي باشي كه دوستش داري، بهت آرامش و اطمينان ميده، شريك غمها و شاديهات ميشه، ميتوني با كمك اون عزيزترين و شيرين ترين موجود رو به دنيا بياري ، ميتوني مادر بشي، مادربزرگ بشي و... شروع ميكنه از قشنگي ها و خوبيهاي زندگي متاهلي حرف زدن.
اگر يكي از بچه داري بناله فورا" اين خانم شروع ميكنه به صحبت كه: ميدوني خدا چه مرحمتي بهت كرده و قشنگترين آفريده اش رو در اختيار تو گذاشته، ميدوني بيدارشدن با صداي گريه بچه توي نصفه شب چه لذتي داره؟ اين نشون ميده كه يه موجود زنده به توجه و عشق تو نيازمنده و اين حس قشنگترين حس دنياس و...
اگر كسي از سختي كارش گله كنه اين خانم شروع ميكنه از محسنات داشتن شغل و امنيتي كه از داشتن اين شغل متوجه زندگيش ميشه حرف زدن و.....الي آخر. يعني هيچ چيزي تو زندگي نيست كه اين خانم از ديد منفي بهش نگاه كنه و گله اي داشته باشه، فكرميكنه هر پيشامد و اتفاق و جرياني توي زندگي مثبت بوده و براي ما خوب خواهدبود. اين خانم با وجود اينكه داماد داره و به زودي هم مادرشوهرخواهدشد با شوهرش با عشق و احترام تلفني حرف ميزنه، ماهي يك يا دوبار دوتائي ميرن سينما و بعدش رستوران. معمولا صبح روزاي تعطيل بهمراه همسرش و گاهي دخترو پسر و دامادش ميرن كوهنوردي. گاهي اوقات كه غذاي شركت خوب نباشه و بخواد از بيرون غذا بگيره با همسرش تماس ميگيره و اون روهم براي ناهار دعوت ميكنه و دوتائي باهم سر ميزش غذا ميخورن و آروم آروم حرف ميزنن. وقتي همسرش با موبايلش تماس ميگيره با لبخند گوشي رو جواب ميده و با عبارت : سلام عزيزم يا سلام جوجو حرفش رو شروع ميكنه و اينكارش هميشه باعث خنده همكارايي ميشه كه اونجا هستن.
همه اينها رو گفتم كه بگم شروع كردن روز تولدم و شنيدن اولين تبريك از چنين آدمي رو من به فال نيك گرفتم و دعا كردم كه اين سال برام سال خوبي باشه ، بتونم برنامه ريزي هايي كه دارم و به خوبي انجام بدم و از پس مسئوليتهام كه ميدونم هرروز داره بيشتر و سنگين تر ميشه بربيام ، بتونم مشكلاتم رومثل گذشته حل و فصل كنم و اونهائي رو كه نميتونم حل كنم باهاشون سازگار باشم و اونها رو بپذيرم تا زمان تغيير و تحولش از راه برسه و در كل بتونم به آرزوهائي كه داشتم برسم.
------------------------
گوش كردن را يادبگير، فرصتها گاه با صداي بسيارآهسته درميزنند
|
+| نوشته شده توسط
بهانه در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388
|